English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (2 milliseconds)
English Persian
mythologist اسطوره شناس
Other Matches
penny wise and pound foolish دینار شناس و ریال شناس
lapidary سنگ شناس گوهر شناس
lapidarian سنگ شناس گوهر شناس
myth اسطوره
myths اسطوره
specimen اسطوره
mythus اسطوره
specimens اسطوره
mythological اسطوره شناختی
mythology اسطوره شناسی
Yggdrasil درختی اسطوره ای
mythographer اسطوره نویس
demythologization اسطوره زدایی
mythopoetic وابسته به خلق اسطوره
mythology اساطیر اسطوره شناسی
mythicize بصورت افسانه یا اسطوره دراوردن
virologist متخصص ویروس شناس ویژه گرعلم ویروس شناسی ویروس شناس
attribute [نشان قدرت شخصیت های اسطوره ای مانند آپولو و ونوس]
graphologist خط شناس
technologist فن شناس
paleographer خط شناس
opcode decoder رمزالعمل شناس
ontologist هستی شناس
oenologist شراب شناس
oenologist باده شناس
petrologist سنگ شناس
numismatist مدال شناس
numismatist سکه شناس
operation decoder عمل شناس
orientalist خاور شناس
parasitologist انگل شناس
phrenologist جمجمه شناس
paleontologist دیرین شناس
osteologist استخوان شناس
orologist کوه شناس
ornithologist پرنده شناس
discreet <adj.> موقع شناس
petologist سنگ شناس
lithologist سنگ شناس
lexicologist لغت شناس
ideologist ارمان شناس
iconologist شمایل شناس
ichthyologist ماهی شناس
herborist گیاه شناس
heliologist افتاب شناس
lunarian ماه شناس
discretional <adj.> موقع شناس
mythologist افسانه شناس
mythologist اساطیر شناس
discrete <adj.> موقع شناس
myologist ماهیچه شناس
musicologist موسیقی شناس
mineralogist معدن شناس
microbiologist میکرب شناس
methodologist اسلوب شناس
metallographer فلز شناس
odontologist دندان شناس
weather wise هوا شناس
vulcanologist دانشمنداتشفشان شناس
vermeologist کرم شناس
topologist مکان شناس
therapeutist درمان شناس
teleologist پایان شناس
phonologist صوت شناس
philologist زبان شناس
philologist واژه شناس
philologer زبان شناس
phenomenologist پدیده شناس
syphilologist سفلیس شناس
spectroscopist طیف شناس
serologist سرم شناس
self knowing خود شناس
prudent [discreet] <adj.> موقع شناس
selenographer ماه شناس
rhythmist سجع شناس
pteridologist سرخس شناس
pteridologist کرف شناس
physiognomist قیافه شناس
astrologer ستاره شناس
statistician امار شناس
geneticists نسل شناس
geneticist نسل شناس
tactfully موقع شناس
tactful موقع شناس
genealogist شجره شناس
herbalists گیاه شناس
herbalist گیاه شناس
grateful متشکر حق شناس
antiquarian عتیقه شناس
dutiful وفیفه شناس
statisticians امار شناس
loyal وفیفه شناس
toxicologist زهر شناس
zoologist جانور شناس
botanists گیاه شناس
botanist گیاه شناس
neurologist عصب شناس
conscientious وفیفه شناس
punctual وقت شناس
godly خدا شناس
astronomers ستاره شناس
astronomer ستاره شناس
dutiful گماشت شناس
seismologist زلزله شناس
ecologist بوم شناس
philatelist تمبر شناس
oceanographer اقیانوس شناس
naturalists طبیعت شناس
naturalist طبیعت شناس
biologist زیست شناس
pathologists اسیب شناس
pathologist اسیب شناس
gourmets خوراک شناس
gourmet خوراک شناس
ecologists بوم شناس
geologist زمین شناس
sociologist انسگان شناس
sociologist جامعه شناس
anthropologist انسان شناس
archeologist باستان شناس
archaeologist باستان شناس
criminologist جرم شناس
ethnologists قوم شناس
ethnologist قوم شناس
technologist حرفه شناس
astrologers ستاره شناس
duteous گماشت شناس
cytology یاخته شناس
cytology سلول شناس
crystallographer بلور شناس
craniologist کله شناس
craniologist جمجمه شناس
cosmologist کیهان شناس
cosmographer کیهان شناس
hypnologist خواب شناس
conchologist صدف شناس
climatologist اقلیم شناس
characterologist منش شناس
decoder رمز شناس
demographer جمعیت شناس
gemologist گوهر شناس
fossilist سنگواره شناس
feal وفیفه شناس
etymologer اشنقاق شناس
ethologist کردار شناس
epigraphist کتیبه شناس
insectologist حشره شناس
entomologist حشره شناس
embryologist رویان شناس
philatelists تمبر شناس
dendrologist درخت شناس
carpologist میوه شناس
actinolagy پرتو شناس
muscologist خزه شناس
acoustician صدا شناس
bryologist خزه شناس
esthetician زیبایی شناس
bibliographer کتاب شناس
anatomist کالبد شناس
bibliograph کتاب شناس
aesthetician زیبایی شناس
antiquary عتیقه شناس
astronmer ستاره شناس
bacteriologist میکرب شناس
arborist درخت شناس
antiquaries عتیقه شناس
leal وفیفه شناس حقشناس
psychopathologist اسیب شناس روانی
selenologist دانشمند ماه شناس
metrologist سنگ و پیمانه شناس
neuropathologist اسیب شناس اعصاب
environmentalist محیط زیست شناس
stratigrapher دانشمند چینه شناس
volcanologist دانشمند اتشفشان شناس
incognito نا شناس مجهول الهویه
To have a good sense of timing . To have a sense of occasion j. موقع شناس بودن
environmentalists محیط زیست شناس
he can read the sky ستاره شناس است
feal نمک شناس باوفا
carcinology سخت پوست شناس
duteous وفیفه شناس مطیع
gourmet خبره خوراک شراب شناس
gourmets خبره خوراک شراب شناس
malpighian وابسته به کالبد شناس ایتالیایی
limnologist زیست شناس جانوران اب شیرین
mythologer متخصص علم الاساطیر افسانه شناس
copernician وابسته به کپرنیک ستاره شناس لهستانی
cognoscente متخصص در اثار هنری عتیقه شناس
To be conspicuous. انگشت نما بودن ( مشخص یا سر شناس )
physiognomic وابسته به قیافه شناسی سیما شناس
self analytical تجزه وتحلیل کننده خویشتن خود شناس
Cypress design طرح درخت سرو [سرو بعنوان اسطوره سرسبزی و سرافرازی و قامت بلند در اکثر طرح های ایران خصوصا فرش، جای خاص خود را داشته و عده ای طرح بته جقه را جلوه ای از درخت سرو دانسته اند.]
philologer لغت شناس کسیکه ازاصول و قواعدکلی زبانها اگاه است
occidentalist کسیکه فرهنگ و اداب باختریان را جستجو میکند باختر شناس
phonetician متخصص استعمال علائم وحروف خاصی برای نشان دادن طرزتلفظ کلمات صوت شناس
sinologue چین شناس ویژه گر فرهنگ وادبیات وتاریخ چین
pathologists پزشک ویژه گیر اسیب شناسی اسیب شناس
sinologist چین شناس ویژه گر فرهنگ وادبیات وتاریخ چین
rocketeer هدایت کننده پرتابه یا موشک دانشمند پرتابه شناس
pathologist پزشک ویژه گیر اسیب شناسی اسیب شناس
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com