Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 219 (17 milliseconds)
English
Persian
insinuative
اشاره کننده خود جا کن
Search result with all words
pointer
اشاره کننده نشان گیرنده عقربه ی دستگاه اندازه گیری
pointers
اشاره کننده نشان گیرنده عقربه ی دستگاه اندازه گیری
suggestive
اشاره کننده
expressive
حاکی اشاره کننده
indicative
خبر دهنده اشاره کننده
determiner
مشخص کننده ضمیر یا صفت اشاره
determiners
مشخص کننده ضمیر یا صفت اشاره
adumbrative
اشاره کننده
allusive
اشاره کننده
connotative
اشاره ضمنی کننده
designative
اشاره کننده تعیین کننده
freddie
اشاره به ایستگاه یا یکان کنترل کننده در درگیریهای هوایی
gesticulant
اشاره کننده وحرکت کننده
gesticulator
اشاره کننده با سر و دست
impilcative
اشاره کننده رساننده
insinuator
چاپلوس اشاره کننده
poniter
عقربک اشاره کننده
signaller
اشاره کننده
Other Matches
innuendoes
اشاره تلویحا اشاره کردن
implying
اشاره داشتن بر اشاره کردن
innuendo
اشاره تلویحا اشاره کردن
imply
اشاره داشتن بر اشاره کردن
implies
اشاره داشتن بر اشاره کردن
innuendos
اشاره تلویحا اشاره کردن
circular
فایل دادهای که شروع و خاتمه قابل دیدن ندارد. هر موضوع به محل موضوع بعد اشاره میکند و آخرین به اولین اشاره میکند
circulars
فایل دادهای که شروع و خاتمه قابل دیدن ندارد. هر موضوع به محل موضوع بعد اشاره میکند و آخرین به اولین اشاره میکند
corrector
جبرانگر تعدیل کننده تصحیح کننده تنظیم کننده
beckons
اشاره
beckoning
اشاره
with reference to
با اشاره به
cell pointer
اشاره گر سل
allusions
اشاره
manifesting
اشاره
insinuation
اشاره
slurs
اشاره
slurring
اشاره
slurred
اشاره
slur
اشاره
mention
اشاره
references
اشاره
beckoned
اشاره
manifests
اشاره
referrals
اشاره
warnings
اشاره
warning
اشاره
indication
اشاره
manifest
اشاره
implication
اشاره
pointer
اشاره گر
implications
اشاره
reference
اشاره
allusion
اشاره
pointers
اشاره گر
inkling
اشاره
manifested
اشاره
beckon
اشاره
referral
اشاره
hints
اشاره
symbol
اشاره
actions
اشاره
insinuative
اشاره
action
اشاره
hinted
اشاره
nutation
اشاره با سر
hint
اشاره
beck
اشاره
intimation
اشاره
intimations
اشاره
tip
اشاره
prompting
اشاره
gesturing
اشاره
promptings
اشاره
suggestion
اشاره
gestured
اشاره
in reference to
با اشاره به
inking
اشاره
mentions
اشاره
suggestions
اشاره
gesture
اشاره
mentioning
اشاره
sp
اشاره گرپشته
motioned
اشاره کردن
motion
اشاره کردن
allude
اشاره کردن
to bring up
اشاره کردن
signalled
با اشاره رساندن
to touch upon
اشاره کردن
to raise
اشاره کردن
signaled
با اشاره رساندن
short notice
باکوچکترین اشاره
alluding
اشاره کردن
alluded
اشاره کردن
abode
اشاره کردن
signal
با اشاره رساندن
motions
اشاره کردن
alludes
اشاره کردن
motioning
اشاره کردن
abodes
اشاره کردن
gesticulation
اشاره با سر و دست
hand gesture
اشاره دست
to make a motion
اشاره کردن
eyewink
اشاره با چشم
record printer
اشاره گر رکورد
to throw out
اشاره کردن
symbol
رمز اشاره
as already mentioned
<adv.>
همانطور که اشاره شد
as previously mentioned
<adv.>
همانطور که اشاره شد
suggestible
اشاره کردنی
flag wagging
اشاره باپرچم
gesticulations
اشاره با سر و دست
demonstrative
صفت اشاره
demonstrative
اسم اشاره
sign language
مکالمه با اشاره
sign language
زبان اشاره
sign languages
مکالمه با اشاره
point
اشاره کردن
sign languages
زبان اشاره
to touch on
اشاره کردن
mentions
اشاره کردن
d. adjective
صفت اشاره
indicatively
بطور اشاره
indicant
اشاره نما
suggest
اشاره کردن بر
suggested
اشاره کردن بر
suggesting
اشاره کردن بر
suggests
اشاره کردن بر
geste
قیافه اشاره
gest
قیافه اشاره
pointing device
دستگاه اشاره گر
insinuated
به اشاره فهماندن
ensign
اشاره دسته
insinuates
به اشاره فهماندن
d. pronoun
ضمیر اشاره
cheep
اشاره مختصر
mentioning
اشاره کردن
mention
اشاره کردن
infer
اشاره کردن بر
inferred
اشاره کردن بر
insinuatingly
اشاره کنان
beckons
اشاره کردن
inferring
اشاره کردن بر
beckoning
اشاره کردن
beckoned
اشاره کردن
infers
اشاره کردن بر
beckon
اشاره کردن
cheep
اشاره مختصرکردن به
that
اشاره بدور
nudging
اشاره کردن
ensigns
اشاره دسته
stack pointer
اشاره گر پشته
modally
با اشاره بوجه
hints
اشاره کردن
insinuate
به اشاره فهماندن
hinted
اشاره کردن
nudges
اشاره کردن
nudged
اشاره کردن
nudge
اشاره کردن
hint
اشاره کردن
tuch
اشاره کردن
he gave me a sign to go
اشاره کرد که بروم
to point to something
به چیزی اشاره کردن
he aimed it at me
اشاره اش بمن بود
wink
باچشم اشاره کردن
pinpointing
با دقت اشاره کردن به
winking
باچشم اشاره کردن
as already mentioned
<adv.>
همانطور که قبلا اشاره شد
he was motioned to go
باو اشاره شد که برود
pinpoint
با دقت اشاره کردن به
winks
باچشم اشاره کردن
implicit
اشاره شده مفهوم
pinpointed
با دقت اشاره کردن به
winked
باچشم اشاره کردن
as previously mentioned
<adv.>
همانطور که قبلا اشاره شد
he was signalled to go
باو اشاره شد که برود
pointer chain
زنجیر اشاره گرها
pointer chasing
تعقیب اشاره گرها
contra indicate
اشاره برخلاف داشتن
above noted
بالا اشاره شده
symbol
رمز اشاره شاخص
bywords
اشاره یانگاه مختصر
to make a gesture of apology
با اشاره معذرت خواستن
pinpoints
با دقت اشاره کردن به
connote
اشاره ضمنی کردن
byword
اشاره یانگاه مختصر
to smack of something
<idiom>
اشاره کردن
[اصطلاح مجازی]
indicate
نمایان ساختن اشاره کردن بر
gesticulative
وابسته به اشاره با سرو دست
indicated
نمایان ساختن اشاره کردن بر
the question referred to above
موضوعی که در بالا بدان اشاره شد
indicates
نمایان ساختن اشاره کردن بر
biased
داده یا رکوردی که به انتها اشاره میکند
undemonstrative
فاقد ضمیر اشاره غیر مدلل
to bechon to a person to come
اشاره بکسی کردن برای دعوت وی
i waved him nearer
با دست اشاره کردم که نزدیکتر بیا
to tip one the wink
با اشاره چشم چیزی رابکسی رساندن
determinative
اسم اشارهء صفت یا ضمیر اشاره
stacks
محلی که نشانه گر شبکه به آن اشاره میکند
stacked
محلی که نشانه گر شبکه به آن اشاره میکند
stack
محلی که نشانه گر شبکه به آن اشاره میکند
With a long face .
با لب ؟ لوچه آویزان ( اشاره به ناکامی وعدم موفقیت )
ring
لیست داده که آخرین عنصر آن به اولین اشاره کند
glances
اشاره کردن ورد شدن برق زدن خراشیدن
glanced
اشاره کردن ورد شدن برق زدن خراشیدن
glance
اشاره کردن ورد شدن برق زدن خراشیدن
indegree
تعداد لبههای جهت دار که به سمت یک گره اشاره میکند
altitude/height hold
متوقف کننده سقف پروازهواپیما محدود کننده خودکارارتفاع پرواز هواپیما
propounder
ابراز کننده یا مطرح کننده وصیت نامه در دادگاه امورحسبی
marshaller
هدایت کننده به محل تجمع جمع اوری کننده یکان
inhibitor
کنترل کننده سوزش خرج موشک ممانعت کننده ازاشتعال
quick disconnect coupling
کوپلینگی برای لولههای ی سیالات دارای دریچههای مسدود کننده و اجزاء اب بندی- کننده
k
به هنگام اشاره به فرفیت با مسامحه می توان معادل 4201 دهدهی دانست
gesticulated
با سر و دست اشاره کردن ضمن صحبت اشارات سر ودست بکار بردن
gesticulate
با سر و دست اشاره کردن ضمن صحبت اشارات سر ودست بکار بردن
gesticulating
با سر و دست اشاره کردن ضمن صحبت اشارات سر ودست بکار بردن
cues
اشارت اشاره برای راهنمایی خواننده یاگوینده یا بازیگر چوب بیلیارد
gesticulates
با سر و دست اشاره کردن ضمن صحبت اشارات سر ودست بکار بردن
cue
اشارت اشاره برای راهنمایی خواننده یاگوینده یا بازیگر چوب بیلیارد
nil pointer
اشاره گری که برای بیان انتهای یک لیست پیوندی بکارمی رود
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com