English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 118 (7 milliseconds)
English Persian
distempered اشفته ناخوش
Other Matches
ailing ناخوش
ill ناخوش
sickest ناخوش
sick ناخوش
peccant ناخوش
unwell ناخوش
sickly ناخوش
sickliest ناخوش
he fell ill ناخوش شد
he was taken ill ناخوش شد
morbid ناخوش
ill- ناخوش
ills ناخوش
crapulous ناخوش
sicklier ناخوش
to be out of health ناخوش بودن
sicken ناخوش کردن
sickens ناخوش کردن
sickened ناخوش کردن
sickish کمی ناخوش
dangeously sick خطرناکانه ناخوش
he is rather i. than sick ناخوش نیست
he is sick او ناخوش است
under the weather <idiom> ناخوش بودن
he thought ناخوش است
unsound ناخوش نادرست
distasteful ناخوش ایند
unpleasant ناخوش ایند
ungrateful ناخوش ایند
unwelcome ناخوش ایند
unpleasantly ناخوش ایند
sickener چیز ناخوش کننده
sick unto ناخوش سخت یا مردنی
unhealthy ناخوش ناخوشی اور
unsavory ناگوار ناخوش ایند
undesirable ناخوش ایند ناخواسته
no picnic <idiom> ناخوش آیند ،مشکل
to take to ones bed دربستربیماری افتادن ناخوش شدن
it is true that he was sick راست است که او ناخوش بود
he is liable to become sick در معرض ناخوش شدن است
incredibly <adv.> خیلی ناخوش آیند [اصطلاح روزمره]
to smoke oneself sick از بسیاری استعمال دخانیات ناخوش شدن
horribly <adv.> خیلی ناخوش آیند [اصطلاح روزمره]
turbulent اشفته
messy اشفته
frenzied اشفته
chaotic اشفته
berserk اشفته
inquiet اشفته
flickering اشفته
upsets اشفته
disturbed اشفته
upsetting اشفته
upset اشفته
turbulant اشفته
garbled اشفته
perturbate اشفته
tumultuary اشفته
word salad اشفته گویی
higgledy piggledy اشفته ونامرتب
sleave وضع اشفته
disheveled اشفته نامرتب
turbulent flow جریان اشفته
vexatious اشفته مضطرب
roil اشفته کردن
puzzleheaded اشفته خیال
phrenetic شوریده اشفته
pertub اشفته کردن
to put in a flutter اشفته کردن
over anxious اشفته مضطرب
dishevelled اشفته نامرتب
embroiling اشفته کردن
embroiled اشفته کردن
embroil اشفته کردن
fouled نخ ماهیگیری اشفته
fouls نخ ماهیگیری اشفته
foulest نخ ماهیگیری اشفته
fouler نخ ماهیگیری اشفته
foul نخ ماهیگیری اشفته
puzzling اشفته کردن
puzzles اشفته کردن
puzzle اشفته کردن
embroils اشفته کردن
unsettled اشفته مختل
disordered بی ترتیب اشفته
embrangle اشفته کردن
berserker اشفته ازجادررفته
frenetic اتشی اشفته
harrows اشفته کردن
mess اشفته کردن
harrow اشفته کردن
messes اشفته کردن
to be in a flutter سراسیمه یا اشفته بودن
furibund اشفته ازجادر رفته
burbles جریانهای گردابی و اشفته درسیال
burbled جریانهای گردابی و اشفته درسیال
burble جریانهای گردابی و اشفته درسیال
distractedly اشفته وار ازروی حیرت
whitewater قسمت اشفته موج شکسته
whitewater racing مسابقه در مسیر اشفته رودخانه
burbling جریانهای گردابی و اشفته درسیال
pie چیز اشفته ونامرتب درهم ریختن
pies چیز اشفته ونامرتب درهم ریختن
snafu اشفته بودن درهم وبرهم کردن
flea flicker پاس اشفته برای گیج کردن حریف
critical raynold's number عددی رینولدی که در ان تغییرات قابل توجهی از قبیل تبدیل جریان اشفته یا کاهش ناگهانی پسا صورت میگیرد
mismatch ناتوانی سیستم مکش توربین گاز برای تامین جریان هوای مورد نیاز موتور به هنگام دور زدن یا سایر حالات اشفته
upset اشفته کردن مضطرب کردن
pertubative اشفته سازنده مضطرب سازنده
dishevel ژولیده کردن اشفته کردن
flummoxing اشفته کردن مغشوش کردن
upsetting اشفته کردن مضطرب کردن
flummoxes اشفته کردن مغشوش کردن
put out تهیه کردن اشفته کردن
flummoxed اشفته کردن مغشوش کردن
flummox اشفته کردن مغشوش کردن
upsets اشفته کردن مضطرب کردن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com