English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 190 (9 milliseconds)
English Persian
etymologer اشنقاق شناس
Other Matches
lapidarian سنگ شناس گوهر شناس
penny wise and pound foolish دینار شناس و ریال شناس
lapidary سنگ شناس گوهر شناس
virologist متخصص ویروس شناس ویژه گرعلم ویروس شناسی ویروس شناس
graphologist خط شناس
technologist فن شناس
paleographer خط شناس
operation decoder عمل شناس
orientalist خاور شناس
opcode decoder رمزالعمل شناس
ontologist هستی شناس
methodologist اسلوب شناس
oenologist شراب شناس
ornithologist پرنده شناس
orologist کوه شناس
phonologist صوت شناس
philologist زبان شناس
philologist واژه شناس
philologer زبان شناس
phenomenologist پدیده شناس
petrologist سنگ شناس
parasitologist انگل شناس
paleontologist دیرین شناس
osteologist استخوان شناس
vulcanologist دانشمنداتشفشان شناس
oenologist باده شناس
odontologist دندان شناس
lithologist سنگ شناس
lexicologist لغت شناس
fossilist سنگواره شناس
ideologist ارمان شناس
iconologist شمایل شناس
ichthyologist ماهی شناس
hypnologist خواب شناس
herborist گیاه شناس
heliologist افتاب شناس
petologist سنگ شناس
lunarian ماه شناس
metallographer فلز شناس
numismatist مدال شناس
numismatist سکه شناس
mythologist اسطوره شناس
mythologist افسانه شناس
mythologist اساطیر شناس
myologist ماهیچه شناس
musicologist موسیقی شناس
mineralogist معدن شناس
microbiologist میکرب شناس
gemologist گوهر شناس
discretional <adj.> موقع شناس
discrete <adj.> موقع شناس
discreet <adj.> موقع شناس
syphilologist سفلیس شناس
spectroscopist طیف شناس
serologist سرم شناس
self knowing خود شناس
prudent [discreet] <adj.> موقع شناس
selenographer ماه شناس
rhythmist سجع شناس
pteridologist سرخس شناس
pteridologist کرف شناس
physiognomist قیافه شناس
teleologist پایان شناس
therapeutist درمان شناس
topologist مکان شناس
weather wise هوا شناس
vermeologist کرم شناس
phrenologist جمجمه شناس
zoologist جانور شناس
geneticist نسل شناس
tactful موقع شناس
genealogist شجره شناس
herbalists گیاه شناس
herbalist گیاه شناس
grateful متشکر حق شناس
antiquarian عتیقه شناس
dutiful وفیفه شناس
dutiful گماشت شناس
seismologist زلزله شناس
geneticists نسل شناس
statistician امار شناس
botanists گیاه شناس
botanist گیاه شناس
conscientious وفیفه شناس
punctual وقت شناس
godly خدا شناس
astronomers ستاره شناس
tactfully موقع شناس
astronomer ستاره شناس
loyal وفیفه شناس
statisticians امار شناس
philatelist تمبر شناس
geologist زمین شناس
philatelists تمبر شناس
oceanographer اقیانوس شناس
naturalists طبیعت شناس
naturalist طبیعت شناس
biologist زیست شناس
pathologists اسیب شناس
pathologist اسیب شناس
gourmets خوراک شناس
gourmet خوراک شناس
technologist حرفه شناس
ecologist بوم شناس
sociologist انسگان شناس
sociologist جامعه شناس
anthropologist انسان شناس
archeologist باستان شناس
archaeologist باستان شناس
criminologist جرم شناس
ethnologists قوم شناس
ethnologist قوم شناس
ecologists بوم شناس
neurologist عصب شناس
toxicologist زهر شناس
conchologist صدف شناس
bibliographer کتاب شناس
entomologist حشره شناس
embryologist رویان شناس
bryologist خزه شناس
duteous گماشت شناس
dendrologist درخت شناس
demographer جمعیت شناس
craniologist جمجمه شناس
muscologist خزه شناس
decoder رمز شناس
cosmographer کیهان شناس
cytology یاخته شناس
cytology سلول شناس
crystallographer بلور شناس
craniologist کله شناس
characterologist منش شناس
cosmologist کیهان شناس
insectologist حشره شناس
aesthetician زیبایی شناس
antiquaries عتیقه شناس
antiquary عتیقه شناس
acoustician صدا شناس
feal وفیفه شناس
actinolagy پرتو شناس
astrologers ستاره شناس
climatologist اقلیم شناس
esthetician زیبایی شناس
anatomist کالبد شناس
arborist درخت شناس
astronmer ستاره شناس
astrologer ستاره شناس
bacteriologist میکرب شناس
ethologist کردار شناس
bibliograph کتاب شناس
epigraphist کتیبه شناس
carpologist میوه شناس
metrologist سنگ و پیمانه شناس
incognito نا شناس مجهول الهویه
he can read the sky ستاره شناس است
duteous وفیفه شناس مطیع
leal وفیفه شناس حقشناس
volcanologist دانشمند اتشفشان شناس
psychopathologist اسیب شناس روانی
carcinology سخت پوست شناس
neuropathologist اسیب شناس اعصاب
environmentalist محیط زیست شناس
To have a good sense of timing . To have a sense of occasion j. موقع شناس بودن
feal نمک شناس باوفا
selenologist دانشمند ماه شناس
environmentalists محیط زیست شناس
stratigrapher دانشمند چینه شناس
malpighian وابسته به کالبد شناس ایتالیایی
limnologist زیست شناس جانوران اب شیرین
gourmets خبره خوراک شراب شناس
gourmet خبره خوراک شراب شناس
physiognomic وابسته به قیافه شناسی سیما شناس
copernician وابسته به کپرنیک ستاره شناس لهستانی
To be conspicuous. انگشت نما بودن ( مشخص یا سر شناس )
mythologer متخصص علم الاساطیر افسانه شناس
cognoscente متخصص در اثار هنری عتیقه شناس
self analytical تجزه وتحلیل کننده خویشتن خود شناس
philologer لغت شناس کسیکه ازاصول و قواعدکلی زبانها اگاه است
occidentalist کسیکه فرهنگ و اداب باختریان را جستجو میکند باختر شناس
phonetician متخصص استعمال علائم وحروف خاصی برای نشان دادن طرزتلفظ کلمات صوت شناس
pathologist پزشک ویژه گیر اسیب شناسی اسیب شناس
rocketeer هدایت کننده پرتابه یا موشک دانشمند پرتابه شناس
sinologist چین شناس ویژه گر فرهنگ وادبیات وتاریخ چین
sinologue چین شناس ویژه گر فرهنگ وادبیات وتاریخ چین
pathologists پزشک ویژه گیر اسیب شناسی اسیب شناس
gastronome EPICURE) خوراک شناس خوش خوراک
therapist متخصص درمان شناسی درمان شناس
therapists متخصص درمان شناسی درمان شناس
genethliac طالع بین طالع شناس
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com