English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (12 milliseconds)
English Persian
phonetic system of spelling اصول املایی بموجب ان هرحرف نماینده همیشگی یک صدای معین میباشد
Other Matches
jus sanguinis قانونی که بموجب ان تابعیت فرزند از روی تابعیت والدینش معین میگردد
intuitivism اصولی که بموجب ان مبادی اخلاقی را حسی میدانند اصول اخلاقی حسی
phonotypy چاپ با حروفی که هرکدام نماینده یک صدای معینی است
indeterminate vowel حرف مصوتی که صدای معین یا اشکاری ندارد
orthographic املایی
an orthographical mistake غلط املایی
misspelling غلط املایی
commision agent نماینده حق العمل کار نماینده یا عاملی که بصورت درصد به او پرداخت میشود
surrogate نماینده نماینده اسقف در هر ناحیه که مسئول صدور اسنادازدواج است
surrogates نماینده نماینده اسقف در هر ناحیه که مسئول صدور اسنادازدواج است
A few spelling errors caught my eye. چند غلط املایی به چشمم خورد
free ports بندری که معاف ازحقوق گمرکی میباشد بندری که قابل استفاده همه کشتیهای تجارتی میباشد
free port بندری که معاف ازحقوق گمرکی میباشد بندری که قابل استفاده همه کشتیهای تجارتی میباشد
false attack حمله معین شمشیرباز درانتظار واکنش معین
sanitize مطابق اصول بهداشت کردن از روی اصول بهداشتی عمل کردن
thereunder بموجب ان
by of بموجب
under these rules بموجب این قوانین
indicement اتهام بموجب ادعانامه
thereby از ان راه بموجب ان در نتیجه
whereby که بموجب ان بچه وسیله
visiting correspondent نماینده بازدید کننده مجاز نماینده مجاز رسانههای گروهی برای بازدید از صحنه عملیات یا قسمتهای ارتشی
antinomian مخالفین اصول اخلاقی فرقهای از مسیحیان که مخالف مراعات اصول اخلاقی بودند و اعتقادداشتند که خداوند در همه حال نسبت به مسیحیان لطف دارد
hereby بموجب این نامه یا حکم یا سند
know allmen by these presents بموجب این سندعموم را اگاهی میدهد
psephism حکمی که بموجب رای مجلس صادر میشد
jussoli قانونی که بموجب ان شخص تبعهء کشوریست که در ان متولد شده
mutual terms شرایطی که بموجب ان دو تن بجای اینکه پول بدهند کارمیکند
interpleader محاکمهای که بموجب ان دوکس ناگزیر میشونداز اینکه ....خاتمه دهند
free fishery حق انحصاری ماهی گیری درابهای عمومی بموجب فرمان شاه
plutonism فرضیهای که بموجب ان خارههای پی در پی پوسته زمین دراثرگرمادرست شده اند
theory of preformation فرضیهای که بموجب ان هربخشی ازموجودالی درنطفه موجودبوده بایدبزرگ شود
constants همیشگی
perpetual همیشگی
habitual همیشگی
constant همیشگی
usual همیشگی
all-time همیشگی
perennials همیشگی
perennial همیشگی
permanent همیشگی
perpetuance همیشگی
endlessness همیشگی
eterne همیشگی
plutonic theory فرضیهای که بموجب ان خارههای پی درپی پوسته زمین دراثرگرمای درست شده اند
copyhold تصرف زمین بموجب رونوشت صورتی که درمحکمه ارباب تیول تنظیم میش
feu اجازه همیشگی
everlasting همیشگی دائمی
standing ثابت همیشگی
hobby-horses خواهکار همیشگی
hobby-horse خواهکار همیشگی
permanencies ترتیب همیشگی
perpetuate همیشگی کردن
permanent magnet اهنربای همیشگی
perpetuating همیشگی کردن
permanently بطور همیشگی
habitue رونده همیشگی
continual دائمی همیشگی
near-constant state of flux تغییر همیشگی
perpetuates همیشگی کردن
perpetuated همیشگی کردن
eternal جاودانی همیشگی
perdurable همیشگی ابدی
permanent flow بده همیشگی
permanency ترتیب همیشگی
honk صدای خوک یاگراز صدای غاز وحشی یا بوق ماشین وامثال ان
honked صدای خوک یاگراز صدای غاز وحشی یا بوق ماشین وامثال ان
honks صدای خوک یاگراز صدای غاز وحشی یا بوق ماشین وامثال ان
honking صدای خوک یاگراز صدای غاز وحشی یا بوق ماشین وامثال ان
acrophony صدای حرف اول کلماتی که معرف خود ان کلمه باشدمانند صدای a درالف
hobby-horses فکر و ذکر همیشگی
physician in ordinary پزشک رسمی یا همیشگی
rente سالواره همیشگی درامدسالیانه
hobby-horse فکر و ذکر همیشگی
permanence ثبات استمرار همیشگی
ping صدای تیزی شبیه صدای اصابت گلوله به دیوار
voice وسیلهای که صدای مشابه صدای انسان تولید میکند
voices وسیلهای که صدای مشابه صدای انسان تولید میکند
synthesizer وسیلهای که صدای مشابه صدای انسان تولید میکند
pinged صدای تیزی شبیه صدای اصابت گلوله به دیوار
synthesisers وسیلهای که صدای مشابه صدای انسان تولید میکند
synthesizers وسیلهای که صدای مشابه صدای انسان تولید میکند
pings صدای تیزی شبیه صدای اصابت گلوله به دیوار
pinging صدای تیزی شبیه صدای اصابت گلوله به دیوار
voicing وسیلهای که صدای مشابه صدای انسان تولید میکند
contralto زیرترین صدای مردانه بم ترین صدای زنانه
contraltos زیرترین صدای مردانه بم ترین صدای زنانه
for keeps برای نگهداری همیشگی بعنوان یادگار
vice فسق و فجور عادت یا خوی همیشگی
vices فسق و فجور عادت یا خوی همیشگی
vises فسق و فجور عادت یا خوی همیشگی
vice- فسق و فجور عادت یا خوی همیشگی
rentlen دارنده درامد سالیانه یاسالواره همیشگی
snow line خطی که حدبرف همیشگی رامعین میکند
chortling صدای خرخرکردن صدای خرناس کردن
chortles صدای خرخرکردن صدای خرناس کردن
phut تق صدای ترکیدن بادکنک صدای گلوله
monophthong صدای ساده وتنها صدای بسیط
chortle صدای خرخرکردن صدای خرناس کردن
chortled صدای خرخرکردن صدای خرناس کردن
skirl صدای زیر صدای نی انبان
time charter اجاره وسیله نقلیه برای مدت معین اجاره کشتی برای مدت معین
twang صدای تودماغی صدای دنگ دنگ ایجاد کردن
twanged صدای تودماغی صدای دنگ دنگ ایجاد کردن
twangs صدای تودماغی صدای دنگ دنگ ایجاد کردن
twanging صدای تودماغی صدای دنگ دنگ ایجاد کردن
Susurrus صدای آرام و ملایم، مثل خش خش یا صدای آرام باد
sequoia میباشد
adeni میباشد
gametophyte میباشد
gallium میباشد
afr میباشد
aceto میباشد
aden میباشد
ads میباشد
ad میباشد
adeno میباشد
afro میباشد
he is a man he is sick وی مریض میباشد
iodine عنصرشیمیایی که علامت ان I میباشد
custodians بستههای دیسک و ..... میباشد
custodian بستههای دیسک و ..... میباشد
iodin عنصرشیمیایی که علامت ان I میباشد
delegated نماینده
agent نماینده
delegates نماینده
proxy نماینده
factor نماینده
commissioner نماینده
factors نماینده
proctor نماینده
commissioners نماینده
nominee نماینده
delegate نماینده
nominees نماینده
dept نماینده
depts نماینده
delegates نماینده ها
representatives نماینده ها
mercantile agent نماینده
delegating نماینده
indicator نماینده
agents نماینده
deligate نماینده
agency نماینده
agencies نماینده
representatives نماینده
deputies نماینده
indicant نماینده
deputy نماینده
indicatory نماینده
doers نماینده
doer نماینده
attorney نماینده
attorneys نماینده
representative نماینده
principles اصول
doctrine اصول
roots اصول
tenet اصول
ism : اصول
teaching اصول
root اصول
nitty-gritty اصول
teachings اصول
technic اصول
doctrines اصول
ism اصول
caveat subscriptor مسئولیت به عهده عضو میباشد
anopheles که ناقل میکرب مالاریا میباشد
bonded goods کالاهایی که در انبار گمرک میباشد
insurance agent نماینده بیمه
envoi مامور نماینده
legate نماینده پاپ
customs agent نماینده گمرکی
manufacturer's agent نماینده تولیدکننده
legates نماینده پاپ
internunico نماینده پاپ
marker ship کشتی نماینده
law agent نماینده قضایی
Member of Parliament نماینده مجلس
envoy مامور نماینده
envoys مامور نماینده
expessive حاکی نماینده
assignee نماینده مامور
by depty بوسیله نماینده
jack and gill دونامه نماینده ........
manufacturer's agent نماینده سازنده
manufacturers' agent نماینده سازنده
manufacturers' agent نماینده تولیدکننده
Members of Parliament نماینده مجلس
representation تمثال نماینده
representations تمثال نماینده
represented نماینده بودن
law agent نماینده حقوقی
deputies وکیل نماینده
represents نماینده بودن
election انتخاب نماینده
sales representative نماینده فروش
sales agent نماینده فروش
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com