English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (7 milliseconds)
English Persian
tenet اصول مرام
Search result with all words
to little up to one's principl اصول و مرام خود را اجراکردن موافق مرام خودزیستن
Other Matches
sanitize مطابق اصول بهداشت کردن از روی اصول بهداشتی عمل کردن
antinomian مخالفین اصول اخلاقی فرقهای از مسیحیان که مخالف مراعات اصول اخلاقی بودند و اعتقادداشتند که خداوند در همه حال نسبت به مسیحیان لطف دارد
platform مرام
platforms مرام
unprincipled بی مرام
bad principled بد مرام
ideologies مرام
shyster بی مرام
ideology مرام
aimless بی مرام
intent مرام
unscrupulous بی مرام
driftless بی مرام بی اراده
communist دارای مرام اشتراکی
communism مرام اشتراکی کمونیسم
communists طرفدار مرام اشتراکی
communists دارای مرام اشتراکی
communist طرفدار مرام اشتراکی
principle قاعده کلی مرام
sell to pass خیانت به مرام دسته خودکردن
sell the pass خیانت به مرام دسته خودکردن
principle مرام اخلاقی قاعده کلی
live up to one's principles موافق مرام خود رفتار کردن
plank قسمت مهم مرام سیاسی قسمت اصلی یک روش فکری
communism مسلک اشتراکی مرام اشتراکی مردم گرایی
doctrines اصول
doctrine اصول
technic اصول
principles اصول
roots اصول
ism اصول
ism : اصول
teachings اصول
root اصول
teaching اصول
tenet اصول
nitty-gritty اصول
constitutionalism اصول مشروطیت
copernician system اصول کپرنیک
banking principles اصول بانکداری
methodology علم اصول
accounting principles اصول حسابداری
theory اصول نظری
abolitionist اصول بردگی
methodologies علم اصول
politics اصول سیاسی
chung shin اصول تکواندو
creationism اصول افرینش
principles of economics اصول اقتصاد
principles of economy اصول اقتصاد
principles of religion اصول مذهب
prineipal parts اصول فعل
rational principle اصول عقلیه
relativity principles اصول نسبیت
roots and branches اصول وفروع
nazism اصول نازی
naziism اصول نازی
mutualism اصول همکاری
denial measures اصول ممانعت
economic principles اصول اقتصادی
general principles اصول کلی
neodoxy اصول نوین
kinesiology اصول مکانیزم
monopolism اصول انحصار
monopolosm اصول انحصار
mormonism اصول mormon ها
technics اصول فنی
theories اصول نظری
systems روش اصول
system اصول وجود
functional اصول مبادی
communism اصول اشتراکی
system روش اصول
technological اصول فنی
doctrine اصول حکمت
technologically اصول فنی
grimace ادا و اصول
grimaces ادا و اصول
doctrines اصول حکمت
modernism اصول امروزی
grimaced ادا و اصول
dogma اصول عقاید
grimacing ادا و اصول
tenets اصول مسلم
systems اصول وجود
dogmas اصول عقاید
psychologism پیروی از اصول روانی
economization رعایت اصول اقتصادی
ex post facto شامل اصول گذشته
sail close to the wind اندکی از اصول تجاوزکردن
telephone switching technique اصول اتصالات تلفنی
fascism اصول عقاید فاشیست
counter current principle اصول جریان متقابل
democratism اصول حکومت ملی
modernism اصول تجدد نوگرایی
image shearing principle اصول برش تصویر
liberalism اصول ازادی خواهی
mutualist طرفدار اصول همدستی
principled دارای اصول وعقاید
monarchism اصول سلطنت مستقل
pauli اصول مذهبی پولس
planning principles اصول برنامه ریزی
principle of civil litigation اصول محاکمات مدنی
household art اصول خانه داری
hierarchism اصول سلسله مراتب
hedonics اصول خوشی ولذت
probity پیروی دقیق از اصول
principle of criminal procedure اصول محاکمات جزائی
principles of islamic economics اصول اقتصاد اسلامی
fourteen points اصول چهارده گانه
manichaeanism اصول فلسفه مانی
to do v to one's principles برخلاف اصول خودرفتارکردن
mouthing ادا و اصول در اوردن
unparliamentary برخلاف اصول پارلمانی
technically مطابق اصول فنی
naturalistic موافق با اصول طبیعی
gradualism رعایت اصول تدریج
musically مطابق اصول موسیقی
individualism اصول استقلال فردی
scientifically موافق اصول علمی
Catholicism اصول مذهب کاتولیکی
mouthed ادا و اصول در اوردن
revivalism اصول بیداری مذهبی
rationale توضیح اصول عقاید
mouth ادا و اصول در اوردن
moralists معتقد به اصول اخلاق
moralist معتقد به اصول اخلاق
ethics اصول اخلاقی اخلاقیات
unnatural بر خلاف اصول طبیعت
unnaturally بر خلاف اصول طبیعت
principles of economics اصول علم اقتصاد
mouths ادا و اصول در اوردن
civil procedure اصول محاکمات حقوقی
Euclid's Elements اصول اقلیدس [ریاضی]
asceticism اصول ریاضت و مرتاضی
to pull a wry face اداو اصول دراوردن
code of procedure قانون اصول محاکمات
anticonstitutional مخالف اصول مشروطیت
anomy بی توجهی به اصول دین
Protestantism اصول ایین پروتستانت
anomie بی توجهی به اصول دین
Euclid's Elements اصول اقلیدس [ریاضی]
unmorality عدم مراعات اصول اخلاقی
moral philosophy اصول اخلاق ایین رفتار
they are t of their doctrines موافب اصول خودمی باشند
the low of criminal procedure قانون اصول محاکمات جزایی
principled اصولی پای بند اصول
revivalist movement جنبش اصول بیداری مذهبی
sansculottism پیروی از اصول انقلاب افراطی
they are t of their doctrines اصول خودرامحکم نگاه می دارند
hockey چوگان بازی با اصول فوتبال
rascalism اصول بی شرفی وحقه بازی
moralism رعایت اصول اخلاق بطورطبیعی
syndicalism پیروی از اصول اتحادیه صنفی
modernist هوا خواه اصول امروزی
modernists هوا خواه اصول امروزی
collectivism اجرای اصول اشتراکی درزندگی
independency اصول استقلال کلیساهای محلی
collectivist هواخواه اصول اجتماعی درزندگی
illiberal متعصب مخالف اصول ازادی
sanitation مراعات اصول بهداشت بهسازی
techniques اصول مهارت روش فنی
feudalist طرفدار اصول ملوک الطوایف
evolutionism اصول ترقی و تکامل تدریجی
technique اصول مهارت روش فنی
encyclopaedism اصول نویسندگان دایره المعارف
anglicanism اصول و انتقادات کلیسای انگلیس
accidence حادثه اصول صرف و نحو
kinesiological principle اصول حرکت شناختی بدن
vigilantism پیروی از اصول جمعیتهای مذهبی
inartistic فاقد اصول هنری بی هنر
democratically بر طبق اصول حکومت ملی
spiritualists طرفدار اصول روحانیت ومعنویت
literacy فهمیدن اصول مقدماتی کامپیوتر
spiritualist طرفدار اصول روحانیت ومعنویت
one of the [basic] fundamental tenets of democracy یکی از اصول پایه [اساسی] دموکراسی
accounting اصول حسابداری برسی اصل و فرع
individualism اصول ازادی فردی در سیاست واقتصاد
convictism اصول گماشتن گناهکاران بکارهای سخت
ground بگل نشاندن اصول نخستین را یاددادن
feudalism سیستم اقطاعداری اصول ملوک الطوایفی
to preach moral principles اصول اخلاقی را وعظ و تلقین کردن
trade unionism پیروی از اصول وروشهای اتحادیه اصناف
toryism اصول وعقاید حزب محافظه کار
idols of the theatre اوهام ناشی از اصول و قواعدمنطقی و فلسفی
fusionist هواخواه اصول پیوستگی وسازش در سیاست
presbyteral طرفدار اصول پرسبیتری وابسته به کشسش ها
insurrectionism اصول یاغی گری یا طرفداری ازشورش
essenism اصول یازندگی راهبان قدیم یهود
physico theology حکمت الهی موافق اصول طبیعی
legitimist هواخواه اصول سلطنت با حق مشروع یا ارثی
prettyism اصول رعایت قشنگی درهنرهاو ادبیات
feudality تصرف بشرط خدمت اصول ملوک الطوایفی
truck system اصول دادن کالا به جای دستمزد به کارگران
ultimogeniture اصول رسیدن میراث به فرزند کهتر حق کهتری
time the essence of the contract مدت در حالی که از اصول اساسی عقد باشد
EBNF روش انعط اف پذیر بیان اصول زبان
methodize در اصول وعقاید دینی سخت گیری کردن
romanism اصول عقاید کلیسای کاتولیک معتقدات کاتولیکی
catechetics فن اموزش اصول دین بوسیله پرسش مسئله گویی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com