Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (9 milliseconds)
English
Persian
theories
اصول نظری
theory
اصول نظری
Search result with all words
thermostatics
اصول نظری یا فرضیه علمی درباره موازنه گرما
Other Matches
theorization
تحقیقات نظری استدلال نظری
sanitize
مطابق اصول بهداشت کردن از روی اصول بهداشتی عمل کردن
antinomian
مخالفین اصول اخلاقی فرقهای از مسیحیان که مخالف مراعات اصول اخلاقی بودند و اعتقادداشتند که خداوند در همه حال نسبت به مسیحیان لطف دارد
theoretical
نظری
theoretic
نظری
armchairs
نظری
armchair
نظری
visionaries
نظری
visionary
نظری
opinionative
نظری
indiscrimination
بی نظری
spans
دهانه نظری
spanned
دهانه نظری
theoretical competition
رقابت نظری
span
دهانه نظری
theoretical chemistry
شیمی نظری
subjectivism
حالت نظری
dogmatic theology
لاهوت نظری
revisionary
تجدید نظری
sight check
مقابله نظری
spanning
دهانه نظری
theoretical frequency
بسامد نظری
unique in every sense of the word
از هر نظری بی مانند
oversight
اشتباه نظری
oversights
اشتباه نظری
theory
تحقیقات نظری
theory
علم نظری
theories
علم نظری
theoretical value
مقدار نظری
theoretical type
سنخ نظری
narrow minddedness
کوتع نظری
theoretical span
دهانه نظری
theoretical setting
غروب نظری
theoretical rising
طلوع نظری
theoretical plate
بشقابک نظری
theoretical mode
نمای نظری
a priori
تئوری و نظری
peninsularity
تنگ نظری
illiberal views
تنگ نظری
latitudinarianism
وسیع نظری
in theory
درعلم نظری
inspectional
نظری دیدنی
insularism
تنگ نظری
theories
تحقیقات نظری
notionalist
عالم نظری
parochialism
کوته نظری
metaphsics
فلسفه نظری
metapolitics
سیاسیات نظری
objectivity
اصل بی نظری
objectivity
بیطرفی و بی نظری
expected value
مقدار نظری
provinciality
تنگ نظری
pure mathematics
ریاضیات نظری
erotics
عشق نظری
theorizing
تحقیقات نظری کردن
notionalist
هواخواه استدلال نظری
theorising
استدلال نظری کردن
notionalist
متخصص علوم نظری
visionaries
وابسته بدلایل نظری
short sighted
ناشی از کوته نظری
theorised
استدلال نظری کردن
theorises
استدلال نظری کردن
theorize
تحقیقات نظری کردن
theoretics
تحقیقات نظری در علوم
A comparison of theory and practice.
مقایسه ای از نظری و عمل.
theorising
تحقیقات نظری کردن
theorize
استدلال نظری کردن
theorizing
استدلال نظری کردن
theorises
تحقیقات نظری کردن
dogmatics
علم الهیات نظری
that is a good idea
خوب نظری است
theorizes
تحقیقات نظری کردن
theorised
تحقیقات نظری کردن
theorizes
استدلال نظری کردن
theorized
تحقیقات نظری کردن
theorized
استدلال نظری کردن
theorists
طرفدار استدلال نظری
theorist
طرفدار استدلال نظری
visionary
وابسته بدلایل نظری
short sight
نزدیک بینی کوتاه نظری
hull speed
حداکثر سرعت نظری قایق
height equivalent of theroretical plate
ارتفاع معادل بشقابک نظری
theorists
متخصص علوم نظری نگرشگر
doctrinal
عقیدهای مبنی بر عقاید نظری
theorist
متخصص علوم نظری نگرشگر
to make a remark
حرفی زدن افهار نظری کردن
to theorize
[about something]
استدلال نظری کردن
[در باره چیزی]
There is no disagreement among us.
اختلاف نظری بین ماوجود ندارد
pedantry or pedantism
پیروی ازعلم کتابی یا قواعد نظری
to theorise
[about something]
[British E]
استدلال نظری کردن
[در باره چیزی]
I don't want to say anything about that.
من نمی خواهم در باره آن مورد نظری بدهم.
pedantize
پیروی علم کتاب یاقواعد نظری کردن
I wI'll not comment on this issue.
درباره این مطلب اظهار نظری نمی کنم
kinetic theory of heat
عقیده نظری نسبت باینکه گرماازجنبش ذرات پیدامیشود
inquisition
نظری که هیات منصفه در ذیل برگ بازجویی میدهد رسیدگی
h.e.t.p
plate theoretical equivalentof height ارتفاع معادل بشقابک نظری
inquisitions
نظری که هیات منصفه در ذیل برگ بازجویی میدهد رسیدگی
technic
اصول
ism
اصول
ism
: اصول
nitty-gritty
اصول
principles
اصول
doctrines
اصول
teaching
اصول
teachings
اصول
root
اصول
doctrine
اصول
tenet
اصول
roots
اصول
What does Main Street think of this policy?
بازاریها و خانواده های متوسط چه نظری در باره این سیاستمداری دارند؟
system
اصول وجود
systems
اصول وجود
systems
روش اصول
rational principle
اصول عقلیه
economic principles
اصول اقتصادی
general principles
اصول کلی
principles of economy
اصول اقتصاد
prineipal parts
اصول فعل
principles of religion
اصول مذهب
tenet
اصول مرام
principles of economics
اصول اقتصاد
system
روش اصول
roots and branches
اصول وفروع
monopolosm
اصول انحصار
mormonism
اصول mormon ها
mutualism
اصول همکاری
naziism
اصول نازی
nazism
اصول نازی
doctrine
اصول حکمت
kinesiology
اصول مکانیزم
neodoxy
اصول نوین
doctrines
اصول حکمت
grimace
ادا و اصول
grimaced
ادا و اصول
grimaces
ادا و اصول
grimacing
ادا و اصول
monopolism
اصول انحصار
methodology
علم اصول
technological
اصول فنی
technics
اصول فنی
chung shin
اصول تکواندو
banking principles
اصول بانکداری
functional
اصول مبادی
technologically
اصول فنی
communism
اصول اشتراکی
accounting principles
اصول حسابداری
abolitionist
اصول بردگی
politics
اصول سیاسی
methodologies
علم اصول
modernism
اصول امروزی
dogmas
اصول عقاید
copernician system
اصول کپرنیک
creationism
اصول افرینش
relativity principles
اصول نسبیت
tenets
اصول مسلم
denial measures
اصول ممانعت
dogma
اصول عقاید
constitutionalism
اصول مشروطیت
Euclid's Elements
اصول اقلیدس
[ریاضی]
principled
دارای اصول وعقاید
musically
مطابق اصول موسیقی
mutualist
طرفدار اصول همدستی
to do v to one's principles
برخلاف اصول خودرفتارکردن
to pull a wry face
اداو اصول دراوردن
psychologism
پیروی از اصول روانی
principle of criminal procedure
اصول محاکمات جزائی
telephone switching technique
اصول اتصالات تلفنی
principles of economics
اصول علم اقتصاد
pauli
اصول مذهبی پولس
Euclid's Elements
اصول اقلیدس
[ریاضی]
principles of islamic economics
اصول اقتصاد اسلامی
sail close to the wind
اندکی از اصول تجاوزکردن
planning principles
اصول برنامه ریزی
principle of civil litigation
اصول محاکمات مدنی
ethics
اصول اخلاقی اخلاقیات
Catholicism
اصول مذهب کاتولیکی
scientifically
موافق اصول علمی
unparliamentary
برخلاف اصول پارلمانی
technically
مطابق اصول فنی
naturalistic
موافق با اصول طبیعی
gradualism
رعایت اصول تدریج
anomie
بی توجهی به اصول دین
anomy
بی توجهی به اصول دین
anticonstitutional
مخالف اصول مشروطیت
asceticism
اصول ریاضت و مرتاضی
civil procedure
اصول محاکمات حقوقی
code of procedure
قانون اصول محاکمات
counter current principle
اصول جریان متقابل
democratism
اصول حکومت ملی
rationale
توضیح اصول عقاید
revivalism
اصول بیداری مذهبی
unnatural
بر خلاف اصول طبیعت
unnaturally
بر خلاف اصول طبیعت
Protestantism
اصول ایین پروتستانت
fascism
اصول عقاید فاشیست
modernism
اصول تجدد نوگرایی
liberalism
اصول ازادی خواهی
individualism
اصول استقلال فردی
probity
پیروی دقیق از اصول
moralist
معتقد به اصول اخلاق
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com