Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 70 (6 milliseconds)
English
Persian
executed
[judicially killed]
<adj.>
<past-p.>
اعدام شده
Search result with all words
capital
گناه مستوجب اعدام سرمایه
gas chamber
محفظه اعدام با گاز
gas chambers
محفظه اعدام با گاز
execution
اعدام
execution
بدار زدن اعدام اجرا کردن
flag
جلب توجه برنامه در شبکه در حین اجرا برای تامین نتیجه یا گزارش دادن یا اعدام یک چیز خالص
flags
جلب توجه برنامه در شبکه در حین اجرا برای تامین نتیجه یا گزارش دادن یا اعدام یک چیز خالص
executioner
مامور اعدام
executioners
مامور اعدام
gas
اعدام با گاز
gases
اعدام با گاز
gassed
اعدام با گاز
gasses
اعدام با گاز
gallows
اعدام
gallows
مستحق اعدام
gallows
چوبه دار مجازات اعدام با دار
execute
اعدام کردن
execute
قانونی کردن اعدام کردن
executed
اعدام کردن
executed
قانونی کردن اعدام کردن
executes
اعدام کردن
executes
قانونی کردن اعدام کردن
executing
اعدام کردن
executing
قانونی کردن اعدام کردن
guillotine
با گیوتین اعدام کردن
guillotined
با گیوتین اعدام کردن
guillotines
با گیوتین اعدام کردن
guillotining
با گیوتین اعدام کردن
extinction
اعدام انهدام
death penalty
کیفر اعدام
death penalty
مجازات اعدام
capital punishment
مجازات اعدام
capital punishment
اعدام مجازات
capital punishment
کیفر اعدام مجازات اعدام
death warrant
حکم اعدام
death warrants
حکم اعدام
death sentence
حکم اعدام
death sentences
حکم اعدام
overhang
اعدام کردن
overhangs
اعدام کردن
hanging
اعدام
hanging
محزون مستحق اعدام
hangman
مامور اعدام
hangmen
مامور اعدام
electric chair
صندلی اعدام الکتریکی
electric chair
اعدام بوسیله برق
administered
انجام دادن اعدام کردن
administering
انجام دادن اعدام کردن
administers
انجام دادن اعدام کردن
auto da fe
اجرای حکم اعدام ومجازات شخص مرتد
black cap
کلاهی که هنگام اجرای حکم اعدام برسرمحکوم گذارند
black flag
پرچمی که نشانی اعدام زندانی است
capital offence or crime
گناه مستوجب اعدام
convicted to death
محکوم به اعدام
gallows bird
ادم مستحق اعدام
hang man
مامور اعدام به وسیله دار
quarter session
محاکمی که چهار بار در سال تشکیل می شوند این محاکم صلاحیت رسیدگی به جرایمی را که شخص ممکن است به علت ارتکاب انها به اعدام یاحبس ابد محکوم شود ندارند
the penalty of death
کیفر اعدام
to death penalty
اعدام مجازات
to die on the scaffold
اعدام شدن
under pain of death
با کیفر اعدام
under sentence of death
محکوم به اعدام
death squad
جوخهی اعدام
death squads
جوخهی اعدام
to be broken on the wheel
روی چرخ گاری مردن
[نوعی مجازات اعدام در قرون وسطی]
carrying out
[of a death sentence]
اجرا
[حکم اعدام]
administer
اعدام کردن
to execute somebody for something
کسی را بخاطر چیزی اعدام کردن
to execute somebody
اعدام کردن
[حقوق]
Partial phrase not found.
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com