English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (15 milliseconds)
English Persian
dispatcher اعزام کننده امکانات
Other Matches
dispatcher توزیع کننده امکانات
dispatcher اعزام کننده
sending state کشور اعزام کننده پرسنل
user freindly اسان برای استفاده کننده ارتباط دوستانه با استفاده کننده سیستم محاسباتی که امکانات لازم برای توانایی هاو محدودیتهای اپراتور رافراهم می سازد
admision rate میزان اعزام به بهداری نواخت سالیانه اعزام به بهداری
capabilities امکانات
facilities امکانات
possibilities line خط امکانات
upgrade بهبود امکانات
despatched توزیع امکانات
facilities management مدیریت امکانات
dispatch توزیع امکانات
actions لیست امکانات
action لیست امکانات
despatching توزیع امکانات
consumption possibility line خط امکانات مصرف
employment opportunities امکانات اشتغال
dispatching توزیع امکانات
despatches توزیع امکانات
upgrades بهبود امکانات
upgraded بهبود امکانات
upgrading بهبود امکانات
dispatches توزیع امکانات
dispatched توزیع امکانات
diagnostics امکانات عیب شناسی
investment opportunities امکانات سرمایه گذاری
production possibility curve منحنی امکانات تولید
utility possibility curve منحنی امکانات مطلوبیت
utility possibility frontier مرز امکانات مطلوبیت
production possibility bondary مرز امکانات تولید
production possibility frontier مرز امکانات تولید
ate امکانات بررسی کنترل کامپیوتر
out of <prep.> بیرون از [فضایی یا فاصله ای] [امکانات]
threat study بررسی امکانات رزمی دشمن
system diagnostics امکانات عیب شناسی سیستم
despatched اعزام
despatching اعزام
send out اعزام
dispatched اعزام
despatches اعزام
dispatches اعزام
dispatching اعزام
dispatch اعزام
dispatched اعزام یکانها
detach اعزام کردن
detaches اعزام کردن
despatches اعزام یکانها
despatching اعزام داشتن
despatching اعزام کردن
dispatched اعزام کردن
dispatched اعزام داشتن
dispatch اعزام یکانها
dispatch اعزام کردن
dispatch اعزام داشتن
dispatches اعزام کردن
despatching اعزام یکانها
dispatches اعزام داشتن
dispatches اعزام یکانها
unattached اعزام نشده
send اعزام داشتن
sending اعزام داشتن
sends اعزام داشتن
dispateh اعزام کردن
to tell off اعزام کردن
to send away اعزام داشتن
send out اعزام کردن
embassage اعزام سفیر
despatched اعزام داشتن
despatched اعزام کردن
despatches اعزام داشتن
despatches اعزام کردن
despatched اعزام یکانها
detaching اعزام کردن
inverter دروازه منط قی برای امکانات بر عکس کردن
sick slip برگ اعزام به بیمارستان
despatch ارسال کردن اعزام
reception station دفترسربازگیری و اعزام به یکانها
commit اعزام داشتن برای
committing اعزام داشتن برای
to send upon an e به سفارت اعزام کردن
transfer station محل اعزام افراد
committed اعزام داشتن برای
commits اعزام داشتن برای
afforcement اعزام نیروی امداد
he was sent to england به انگلیس اعزام کردند
saunter در رهگیری هوایی یعنی بابهترین امکانات خود پروازکنید
sauntering در رهگیری هوایی یعنی بابهترین امکانات خود پروازکنید
interface human machine interface امکانات بهبود رابط ه بین کاربرد و سیستم کامپیوتری
sauntered در رهگیری هوایی یعنی بابهترین امکانات خود پروازکنید
saunters در رهگیری هوایی یعنی بابهترین امکانات خود پروازکنید
dispatchment ارسال [اعزام] [گسیل] [فرستادن ]
delegation اعزام نماینده هیات نمایندگی
delegations اعزام نماینده هیات نمایندگی
human computer امکانات تامین بهبود ارتباط بین کاربر و سیستم کامپیوتر
texts نرم افزاری که برای کاربر امکانات ویرایش متن را فراهم میکند
newsgroup خصوصیتی در اینترنت که امکانات ای که برای همه مسیر است را فراهم میکند
text نرم افزاری که برای کاربر امکانات ویرایش متن را فراهم میکند
Windows . اولین نسل جدید ویندوز که حاوی امکانات OLE و کشیدن و قراردادن بود
topology که کابل بندی و واسط های لازم و امکانات موجود درشبکه را مشخص میکند
probationer زندانی مشروطی که برای کار اعزام میشود
probationers زندانی مشروطی که برای کار اعزام میشود
The convicts are being sent to concentration camps . محکومین به اردوگاههای کار اجباری اعزام می شوند
foreground processing اجرای خودکار برنامههای کامپیوتر که برای به انحصاردر اوردن امکانات کامپیوترطراحی شده اند
unix امکانات نرم افزاری که کپی کردن داده را برای کاربر از یک کامپیوتر ساده تر میکند.
centralized امکانات پردازش داده که در یک محل متمرکز و قابل دستیابی توسط سایر کاربران انجام می شوند
reception station پست پذیرش و اماده کردن افراد جدید برای اعزام
contact party گروهی که برای کسب اطلاعات از یک یکان به جلو اعزام میشود
input/output پردازندهای که ارسال ورودی /خروجی را برای CPU انجام میدهد شامل DMA و امکانات تصحیح خطا
common carrier شرکتی دولتی که تلفن تلگراف و سایر امکانات مخابراتی را جهت عموم تهیه میکند حامل مشترک
dispatch route جاده تحت کنترل خودی درزمان مشخص مسیر اعزام پرسنل
corrector جبرانگر تعدیل کننده تصحیح کننده تنظیم کننده
interrupts اتصال به واحد پردازش مرکزی از خارج سیستم که به رسانههای خارجی امکان استفاده از امکانات وقفه CPU را میدهد
interrupting اتصال به واحد پردازش مرکزی از خارج سیستم که به رسانههای خارجی امکان استفاده از امکانات وقفه CPU را میدهد
interrupt اتصال به واحد پردازش مرکزی از خارج سیستم که به رسانههای خارجی امکان استفاده از امکانات وقفه CPU را میدهد
system diagnostics امکانات عیب شناسی سیستم تشخیص خرابی سیستم
automatics کامپیوتری که امکانات آزمایش را بررسی میکند و میتواند یک مدار پیچیده یا PCB را برای خطاها بررسی کند
automatic کامپیوتری که امکانات آزمایش را بررسی میکند و میتواند یک مدار پیچیده یا PCB را برای خطاها بررسی کند
background program برنامهای که به هنگام عدم نیازمندیهای برنامههای باتقدم بالا به امکانات سیستم کامپیوتری چند برنامهای قابل اجرا میباشد
Video for Windows مجموعه درایورهای نرم افزاری و امکانات ویندوز ماکروسافت . سافت ماکروسافت که به فایلهای با فرمت AVI امکان نمایش روی یک پنجره می دهند
deploying اعزام ناو به ماموریت گسترش دادن گسترش یافتن باز شدن
deploys اعزام ناو به ماموریت گسترش دادن گسترش یافتن باز شدن
deploy اعزام ناو به ماموریت گسترش دادن گسترش یافتن باز شدن
development support library امکانات خودکار که با ان یک منشی برنامه نویسی فایلهای توسعه برنامه را که شامل نسخههای اصلی مجموعههای تست داده واسناد گزارش میباشدنگهداری میکند
consuls نمایندهای است که از کشوری به کشوردیگر اعزام میشود تا مصالح و منافع شخصی و تجاری اتباع کشور متبوع خود را درکشور مرسل الیه حفظ کند سر کنسول
consul نمایندهای است که از کشوری به کشوردیگر اعزام میشود تا مصالح و منافع شخصی و تجاری اتباع کشور متبوع خود را درکشور مرسل الیه حفظ کند سر کنسول
altitude/height hold متوقف کننده سقف پروازهواپیما محدود کننده خودکارارتفاع پرواز هواپیما
propounder ابراز کننده یا مطرح کننده وصیت نامه در دادگاه امورحسبی
inhibitor کنترل کننده سوزش خرج موشک ممانعت کننده ازاشتعال
marshaller هدایت کننده به محل تجمع جمع اوری کننده یکان
quick disconnect coupling کوپلینگی برای لولههای ی سیالات دارای دریچههای مسدود کننده و اجزاء اب بندی- کننده
primers وسیله به کار اندازنده مشتعل کننده گرم کننده
primer وسیله به کار اندازنده مشتعل کننده گرم کننده
sensor گیرنده یادریافت کننده خاطرات حسی ضبط کننده
homogeneous computer network یچ کننده و توزیع کننده که همه کانالهای داده آن از پروتکل و نرخ ارسال یکسان استفاده می کنند
interceptors هواپیمای رهگیری کننده استراق سمع کننده
interceptor هواپیمای رهگیری کننده استراق سمع کننده
steam fitter نصب کننده وتعمیر کننده لولههای بخار
distractive گیج کننده برگرداننده یا اشغال کننده فکر
changer دواتصال کننده که اتصال کننده مادگی را به نری
del credere وصول کننده مطالبات تضمین کننده طلبها
vasomotor اعصاب تنگ کننده وگشاد کننده رگها
detonator منفجر کننده مشتعل کننده چاشنی منفجرکننده
detonators منفجر کننده مشتعل کننده چاشنی منفجرکننده
makgi boowi نقاط حمله کننده و دفاع کننده تکواندو
search jammer تولید کننده پارازیت در انتن رادار وسیله جلوگیری کننده از تجسس رادار وسیله جلوگیری کننده از مراقبت
suppressive خنثی کننده اتش سرکوب کننده
padding پنهان کننده یااستتار کننده پیامها
sprining charge خرج چال کننده یا گود کننده
expostulator سرزنش کننده نصیحت کننده باسرزنش
prepossessing مجذوب کننده جلب توجه کننده
claqueur تشویق کننده [یا هو کننده] استخدام شده
stop order دستور عدم پرداخت از طرف صادر کننده سند مالی به مرجع پرداخت کننده
astigmatizer وسیله استیگمات کننده وسیله تقویت کننده مسافت یاب برای دیدن نور کم در شب
favourer یاری کننده مساعدت کننده
divider جدا کننده تقسیم کننده
venerator تکریم کننده ستایش کننده
contractive جمع کننده چوروک کننده
hangers اویزان کننده معلق کننده
trimmer دستکاری کننده صاف کننده
insulator جدا کننده عایق کننده
presenter ارائه کننده معرفی کننده
diverting سرگرم کننده منحرف کننده
insulators جدا کننده عایق کننده
transmitters منتقل کننده مخابره کننده
thickener غلیظ کننده پرپشت کننده
thickeners غلیظ کننده پرپشت کننده
coordinator هم اهنگ کننده هماهنگ کننده
accaimer هلهله کننده تحسین کننده
hanger اویزان کننده معلق کننده
modulator demodulator تلفیق کننده- تفکیک کننده
acknowledger تصدیق کننده قبول کننده
toasters سرخ کننده برشته کننده
sniffy افهار تنفر کننده فن فن کننده
gesticulant اشاره کننده وحرکت کننده
designative اشاره کننده تعیین کننده
toaster سرخ کننده برشته کننده
presentor ارائه کننده معرفی کننده
desolator ویران کننده متروک کننده
whetstone تیز کننده تند کننده
provisioner تدارک کننده تهیه کننده
suberter سرنگون کننده تضعیف کننده
vibrator ارتعاش کننده نوسان کننده
preventive حفافت کننده جلوگیری کننده
cogitator اندیشه کننده مطالعه کننده
vibrators ارتعاش کننده نوسان کننده
the producer and the consumer تولید کننده و مصرف کننده
practicer تمرین کننده مشق کننده
striking force نیروی تک کننده یا کمین کننده
desolater ویران کننده متروک کننده
corrupter فاسد کننده منحرف کننده
intermediary وساطت کننده مداخله کننده
supplicant درخواست کننده تضرع کننده
corruptor فاسد کننده منحرف کننده
homager تجلیل کننده کرنش کننده
modifiers اصلاح کننده تعدیل کننده
intermediaries وساطت کننده مداخله کننده
spell binder مسحور کننده مجذوب کننده
lifter مرتفع کننده برطرف کننده
discriminant تفکیک کننده جدا کننده
modifier اصلاح کننده تعدیل کننده
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com