Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (32 milliseconds)
English
Persian
to off negotiations
اعلان قطع گفتگو یا روابط کردن
Other Matches
labor relations
روابط کارگر و کارفرما روابط کارگری
civil military relations
روابط بین نظامیان وغیرنظامیان روابط نظامیان با مردم کشورهای دیگر
reestablishment of diplomatic relations
برقراری مجدد روابط سیاسی اعاده روابط سیاسی
break of relations
قطع روابط کردن
come to a rupture
قطع روابط کردن
come to rupture
قطع روابط کردن
negotiated
گفتگو کردن
intertalk
گفتگو کردن
discuss
گفتگو کردن
to talk
[to]
گفتگو کردن
[با]
negotiate
گفتگو کردن
debate
گفتگو کردن
negotiates
گفتگو کردن
negotiating
گفتگو کردن
speaks
گفتگو کردن
speak
گفتگو کردن
to break off diplomatic relations
روابط دیپلماتیکی را قطع کردن
[سیاست]
The sever ones connections ( relation ) with someone .
روابط خود را با کسی قطع کردن
sass
بابی احترامی صحبت کردن با گستاخانه سخن گفتن با بیشرمانه گفتگو کردن
soliloquize
باخود گفتگو کردن
to have an i. with any one
باکسی دیدار و گفتگو کردن
collogue
توط ئه چیدن محرمانه گفتگو کردن
communed
مزرعه اشتراکی صمیمانه گفتگو کردن
to negotiate for something
گفتگو و معامله کردن برای چیزی
commune
مزرعه اشتراکی صمیمانه گفتگو کردن
communes
مزرعه اشتراکی صمیمانه گفتگو کردن
communing
مزرعه اشتراکی صمیمانه گفتگو کردن
declares
اعلان کردن
declaring
اعلان کردن
advertize
اعلان کردن
declare
اعلان کردن
proclaim
اعلان کردن
give out
اعلان کردن
proclaims
اعلان کردن
proclaimed
اعلان کردن
advertise
اعلان کردن
proclaiming
اعلان کردن
to negotiate
[about; on; for]
something
[with somebody]
گفتگو و معامله کردن
[با کسی درباره چیزی]
to talk something over with somebody
با کسی در باره چیزی مفصل گفتگو کردن
to file for bankruptcy
اعلان ورشکستگی کردن
poster
اعلان نصب کردن
posters
اعلان نصب کردن
to declare something well-founded
چیزی را مستدل اعلان کردن
to declare oneself bankrupt
خود را ورشکست اعلان کردن
advertises
اعلان کردن انتشار دادن
to declare a state of emergency
اعلان کردن حالت اضطراری
advertised
اعلان کردن انتشار دادن
to declare a divident
سود سهام را اعلان کردن
signboard
تخته اعلان اعلان
advertisers
اعلان کننده اعلان
signboards
تخته اعلان اعلان
advertiser
اعلان کننده اعلان
psychophysics
علم روابط میان روان وتن علم روابط میان روان شناسی وفیزیک
to declare something solemnly
[publicly]
چیزی را رسما
[علنا ]
اعلان کردن
argued
گفتگو کردن مشاجره کردن
argue
گفتگو کردن مشاجره کردن
argues
گفتگو کردن مشاجره کردن
discussing
مطرح کردن گفتگو کردن
discuss
مطرح کردن گفتگو کردن
discusses
مطرح کردن گفتگو کردن
discussed
مطرح کردن گفتگو کردن
arguing
گفتگو کردن مشاجره کردن
announces
اعلان کردن اخطار کردن
post
اگهی کردن اعلان کردن
announcing
اعلان کردن اخطار کردن
post-
اگهی کردن اعلان کردن
announced
اعلان کردن اخطار کردن
posted
اگهی کردن اعلان کردن
announce
اعلان کردن اخطار کردن
posts
اگهی کردن اعلان کردن
relations
روابط
placard
حمل یا نصب اعلان شعار حمل کردن
placards
حمل یا نصب اعلان شعار حمل کردن
terming
روابط فصل
termed
روابط فصل
term
روابط فصل
diplomatic relations
روابط دیپلماتیک
good relations
روابط حسنه
disengagement
متارکه روابط
paratactic
فاقد روابط
sexual relations
روابط جنسی
ideological relations
روابط ارمانی
industrial relations
روابط صنعتی
space relations
روابط فضایی
marital relations
روابط زناشویی
economic relations
روابط اقتصادی
financial relations
روابط مالی
rapporchment
تجدید روابط
public relations
روابط عمومی
social relations
روابط اجتماعی
public affairs
روابط عمومی
diplomatic relations
روابط سیاسی
communal relationship
روابط ناحیهای
means end relations
روابط وسیله- هدف
interstate relations
روابط بین الدول
flesh and blood
<idiom>
روابط نزیک داشتن
breach of diplomatic relations
قطع روابط سیاسی
industrial relations
روابط کارگر وکارفرما
good neigbourly relations
روابط حسن همجواری
severance of diaplomatic relations
قطع روابط سیاسی
rapprochement
ایجاد روابط حسنه
rupture of diplomatic relations
قطع روابط سیاسی
rupture of diplomatic relations
قطع روابط دیپلماتیک
phalanstery
روابط تعاونی اجتماعی
interruption of diplomatic relations
قطع روابط سیاسی
community relations
قسمت روابط عمومی
ideological relations
روابط ایده ئولوژیک
sociometry
سنجش روابط افراد جامعه
amity
روابط حسنه حسن تفاهم
anthropology
مبحث روابط انسان با خدا
international
وابسته به روابط بین المللی
international economic relations
روابط اقتصادی بین المللی
electro magnetism
علم روابط فیزیکی میان
psychophysics
مبحث روابط روان وماده
internationals
وابسته به روابط بین المللی
conversations
گفتگو
colloquy
گفتگو
colloquies
گفتگو
negotiations
گفتگو ها
talks
گفتگو
conversation
گفتگو
negotiation
گفتگو ها
converse
گفتگو
conversing
گفتگو
converses
گفتگو
parle
گفتگو
negotiations
گفتگو
conversed
گفتگو
negotiation
گفتگو
parlance
گفتگو
talk
گفتگو
chitchat
گفتگو
chit-chat
گفتگو
discussion
گفتگو
tractarian
گفتگو
indisputable
بی گفتگو
dialog
گفتگو
discussions
گفتگو
chit chat
گفتگو
talked
گفتگو
minnesota spacial relations test
ازمون روابط فضایی مینه سوتا
dynamic relation
روابط میان جوهروعرض یاعلت و معلول
psychophysical
وابسته بعلم روابط میان تن وروان
monology
گفتگو باخود
interlocutress
طرف گفتگو
dialogues
گفتگو صحبت
debatable
قابل گفتگو
to make overtures
گفتگو اغازکردن
conferences
گفتگو مذاکره
dialogue
گفتگو صحبت
out of one's shell
<idiom>
گفتگو دوستانه
tractate
بحث گفتگو
conference
گفتگو مذاکره
discussions
گفتگو منافره
discussion
گفتگو منافره
interdenominational
وابسته به فرقههای مذهبی و روابط انها با یکدیگر
upsetting conversation
گفتگو ناراحت کننده
negotiatory
مبنی بر معامله یا گفتگو
to toughen one's tone
در گفتگو سخت شدن
entente
روابط حسنه دولتهای متحابه ودوست حسن تفاهم
ententes cordiales
روابط حسنه دولتهای متحابه ودوست حسن تفاهم
pragmatics
مطالعه و بررسی روابط میان علائم و استفاده انها
ententes
روابط حسنه دولتهای متحابه ودوست حسن تفاهم
community relations
روابط همکاری بین سازمانهای نظامی وقشرهای اجتماعی
mimed
تقلید نمایش بدون گفتگو
mimes
تقلید نمایش بدون گفتگو
lambency
ملایمت در گفتگو روشنایی ملایم
shoptald
گفتگو درباره وضع کسب
mime
تقلید نمایش بدون گفتگو
treater
مذاکره کننده طرف گفتگو
miming
تقلید نمایش بدون گفتگو
chime in
<idiom>
ملحق شدن (آهنگ یا گفتگو)
interlocutress
زنی که طرف گفتگو باشد
palor
اطاق برای گفتگو خصوصی
locutory
تالاریا اطاق گفتگو در خانقاه راهبان
declaration
اعلان
proclamations
اعلان
assertion
اعلان
declarations
اعلان
poster
اعلان
proclamation
اعلان
posters
اعلان
advertising
اعلان
denunciation of treaty
اعلان
noticed
اعلان
notices
اعلان
noticing
اعلان
announcements
اعلان
notice
اعلان
announcement
اعلان
advertisement
اعلان
advertisements
اعلان
soliloquy
گفتگو با خود نمایش یا مقاله یا سخنرانی یکنفری
soliloquies
گفتگو با خود نمایش یا مقاله یا سخنرانی یکنفری
notice to mariner
اعلان دریایی
affiche
اعلان دیواری
playbill
اعلان نمایش
vendition
اعلان فروش
procedure declaration
اعلان رویه
they proclaimed him sovereign
اعلان کردند
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com