English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 232 (25 milliseconds)
English Persian
raise to a higher power افزایش دادن نما
Search result with all words
intensified افزایش دادن تشدید کردن
intensifies افزایش دادن تشدید کردن
intensify افزایش دادن تشدید کردن
intensifying افزایش دادن تشدید کردن
expand توسعه دادن و افزایش دادن حجم یا مقدار چیزی
expanding توسعه دادن و افزایش دادن حجم یا مقدار چیزی
expands توسعه دادن و افزایش دادن حجم یا مقدار چیزی
maximised به اخرین درجه ممکن افزایش دادن بحد اعلی رساندن
maximises به اخرین درجه ممکن افزایش دادن بحد اعلی رساندن
maximising به اخرین درجه ممکن افزایش دادن بحد اعلی رساندن
maximize به اخرین درجه ممکن افزایش دادن بحد اعلی رساندن
maximized به اخرین درجه ممکن افزایش دادن بحد اعلی رساندن
maximizes به اخرین درجه ممکن افزایش دادن بحد اعلی رساندن
maximizing به اخرین درجه ممکن افزایش دادن بحد اعلی رساندن
ascend افزایش دادن
ascended افزایش دادن
ascends افزایش دادن
augment افزایش دادن
augmented افزایش دادن
augmenting افزایش دادن
augments افزایش دادن
boost افزایش دادن چیزی
boosted افزایش دادن چیزی
boosting افزایش دادن چیزی
boosts افزایش دادن چیزی
calendaring قرار دادن الیاف کتان یاپارچه در محلول داغ و غلیظ سود برای افزایش مقاومت وشفافیت ان
cold working شکل دادن به قطعات فلزی دردمای معمولی که باعث افزایش شکنندگی سختی واستحکام و کاهش خاصیت تورق پذیری یا مفتول پذیری ان میگردد
litotes کوچک قلم دادن چیزی برای افزایش اهمیت ان ویااجتناب ازانتقاد شکسته نفسی
long run مدت کافی برای تغییر دادن در مقدار تولید به وسیله کاهش یا افزایش فرفیت موسسه
pareto optimality حد مطلوب پاراتو وضعیتی که در ان نتوان رفاه یک فرد را افزایش داد مگر به قیمت کاهش دادن رفاه دیگری
to fire up something با تحریک چیزی را افزایش دادن
Other Matches
increases صعود کردن افزایش یافتن بالا رفتن افزایش
increase صعود کردن افزایش یافتن بالا رفتن افزایش
increased صعود کردن افزایش یافتن بالا رفتن افزایش
bulking افزایش حجم مصالح ریزدانه ناشی از افزایش اب
accretion افزایش بهای اموال افزایش میزان ارث
wagners law براساس این قانون که توسط اقتصاددان المانی بیان شده رابطه مستقیمی بین افزایش مخارج دولت و افزایش رشد وتوسعه اقتصادی وجود دارد
multiplier principle اصل ضریب افزایش سرمایه نسبت بین افزایش سرمایه گذاری و بالا رفتن درامد
retardation [افزایش طول نخ در اثر نیروی کشش ثابت در زمان معین] [در چله هایی که به مدت طولانی روی دار می مانند این افزایش طول مشاهده می شود و کاهش استحکام نخ و کاهش طول عمر فرش را به همرا دارد.]
sales promotion افزایش فروش از راه تبلیغات افزایش فروش
malthusian law of population نظریه جمعیتی مالتوس براساس این نظریه جمعیت بصورت تصاعد هندسی افزایش میابد در حالیکه وسایل معیشت و مواد غذائی بصورت تصاعد عددی افزایش میابد
pigou effect اثر مانده واقعی اثر کاهش سطح قیمت ها برروی مصرف که بر اساس این اثر با کاهش سطح قیمت ها و در نتیجه بالا رفتن عرضه واقعی پول و افزایش ارزش واقعی ثروت مصرف نیز افزایش خواهد یافت
reduces تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
reduce تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
reducing تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
additions افزایش
expansion افزایش
scale up افزایش
rise افزایش
accesses افزایش
enhancement افزایش
amplification افزایش
increment افزایش
increscent افزایش
intensification افزایش
raise افزایش
increase افزایش
gains افزایش
gained افزایش
gain افزایش
aggrantizement افزایش
increased افزایش
addition افزایش
increments افزایش
increases افزایش
affixture افزایش
accessing افزایش
reduce/enlarge افزایش
summation افزایش
access افزایش
accretion افزایش
multiplication افزایش
augmentation افزایش
additament افزایش
accru افزایش
addenda افزایش
addendum افزایش
accession افزایش
auxesis افزایش
rises افزایش
accessed افزایش
raises افزایش
adjunction افزایش
spurting افزایش ناگهانی
export promotion افزایش صادرات
cambers افزایش زیاد
overcompound افزایش ترکیب
progation افزایش انتقال
subjunction افزایش در پایان
spurted افزایش ناگهانی
appreciation افزایش بها
spurt افزایش ناگهانی
augmentable قابل افزایش
growth افزایش ترقی
growths افزایش ترقی
salary increase افزایش حقوق
thickening افزایش ضخامت
annual increase افزایش سالانه
mark up افزایش قیمت
scale up افزایش مقیاس
temperature rise افزایش دما
rise in temperature افزایش دما
multiplication افزایش تکثیر
monetary expansion افزایش پول
put on weight <idiom> افزایش وزن
pick up speed <idiom> افزایش سرعت
hypertension افزایش فشارخون
appreciations افزایش بها
accrue افزایش یافتن
voltage rise افزایش ولتاژ
voltage increase افزایش ولتاژ
accruing افزایش یافتن
fire raising افزایش اتش
addibility قابلیت افزایش
increase in potential افزایش پتانسیل
ingravescence افزایش تشدید
fire-raising افزایش اتش
thusŠ+= نشان افزایش
accrues افزایش یافتن
increasable افزایش پذیر
increase of pressure افزایش فشار
increase in sensitivity افزایش حساسیت
increase in price افزایش بهاء
increase of potential افزایش پتانسیل
increase of contrast افزایش کنتراست
increase of current افزایش جریان
increase of efficiency افزایش راندمان
increase of output افزایش توان
increase of power افزایش قدرت
increase in load افزایش بار
add time زمان افزایش
camber افزایش زیاد
frequency multiplication افزایش فرکانس
acceleration تعجیل افزایش
superadd باز افزایش
superaddition باز افزایش
accelerative مایه افزایش
tax increase افزایش مالیات
spurts افزایش ناگهانی
elongation افزایش طول
increase in value افزایش ارزش
aggrandizement افزایش بزرگی
free radical addition افزایش رادیکالی
increase in conductivity افزایش قابلیت هدایت
jumped جهش افزایش ناگهانی
jump جهش افزایش ناگهانی
electrophilic addition افزایش الکترون دوستی
scale کمتریا افزایش نسبت
accretions افزایش یا نمو کوره
antimarkovinkoff addition افزایش غیر مارکونیکوفی
rate of wage increase نرخ افزایش دستمزد
birth rate نرخ افزایش ولادت
birth rate ضریب افزایش جمعیت
birth rates نرخ افزایش ولادت
artificial aging افزایش استحکام الومینیوم
birth rates ضریب افزایش جمعیت
rate of productivity increase نرخ افزایش بازدهی
appreciations افزایش ارزش دارائی
capital gains افزایش ارزش سرمایه زش
increase endorsement تصدیق یا تائید افزایش
vrc بررسی افزایش عمودی
to increase [to, by] افزایش یافتن [به مقدار]
hyperglycemia افزایش قند در خون
capital apprecation افزایش ارزش سرمایه
scale up افزایش به نسبت ثابت
capital deepening افزایش عمقی سرمایه
aging افزایش طول عمر
capital widening افزایش سطحی سرمایه
increment افزایش در حقوق توسعه
alkalosis افزایش قلیای بدن
bring something on <idiom> دلیل افزایش سریع
escalator clause شرط افزایش بها
increments افزایش در حقوق توسعه
jumps جهش افزایش ناگهانی
strains افزایش طول نسبی
to be on the increase روبه افزایش گذاشتن
elongation افزایش درازا کشامد
strain افزایش طول نسبی
fibrosis افزایش بافت لیفی
ether catalyzed addition افزایش با کاتالیزگری اتر
appreciation افزایش ارزش دارائی
primary hypertension افزایش اولیه فشار خون
hypercapnia افزایش کربن اکسید در خون
acroesthesia افزایش حساسیت اعضای انتهایی
social increment افزایش ناشی از کار جمعی
to rise in somebody's esteem افزایش اعتبار در برابر کسی
amplifies افزایش توان سیگنال یا نوسان آن
internal temperature rise افزایش درجه حرارت داخلی
strain at failure افزایش طول نسبی درگسیختگی
multiplier وسیله افزایش ماشین حساب
multiplicative کمک کننده به افزایش یا ضرب
appreciations افزایش ارزش دارایی و موجودی
increase of strain افزایش تغییر طول نسبی
amplifying افزایش توان سیگنال یا نوسان آن
To keep prices down. جلوی افزایش قیمتها را گرفتن
becking mill غلطک برای افزایش طول
appreciation افزایش ارزش دارایی و موجودی
amplify افزایش توان سیگنال یا نوسان آن
amplified افزایش توان سیگنال یا نوسان آن
automation افزایش تولید در اثر ماشینی شدن
stress strain curve منحنی تنش به افزایش طول نسبی
leukocytosis افزایش تعداد گلبولهای سفید خون
Prices are rising ( falling ) . قیمت ها درحال افزایش (کاهش ) هستند
maths و سرعت اجرای برنامه را افزایش دهد
math و سرعت اجرای برنامه را افزایش دهد
multiplier افزایش دهنده چند برابر کننده
CSLIP نرخ ارسال داه افزایش می یابد
frost heave افزایش حجم خاک حاصل ازیخبندان
pipelining تکنیکی است برای افزایش سرعت کامپیوتر
A further increase is considered unlikely [regarded as unlikely] . افزایش بیشتری بعید در نظر گرفته می شود.
maximum permissible temperature rise حداکثر مقدار افزایش درجه حرارت مجاز
pipeline بنابراین سرعت اجرای برنامه افزایش می یابد
escalation افزایش تدریجی شدت و وسعت میدان جنگ
All wages were scaled up to 15 per cent . کلیه دستمزدها به میزان 15درصد افزایش یا فتند
amplifier مدار الکترونیکی که قدرت یک سیگنال را افزایش میدهد
amplifiers مدار الکترونیکی که قدرت یک سیگنال را افزایش میدهد
mark up price inflation تورم ناشی از افزایش قیمت نسبت به هزینه
pipelines بنابراین سرعت اجرای برنامه افزایش می یابد
vented سوراخی در مرکز چتر نجات برای افزایش پایداری
freed پاک کردن برنامه ها یا فایل ها با افزایش فضای خالی
freeing پاک کردن برنامه ها یا فایل ها با افزایش فضای خالی
free پاک کردن برنامه ها یا فایل ها با افزایش فضای خالی
accrual افزایش تدریجی مقدار یا ارزش چیزی بخصوص پول
vent سوراخی در مرکز چتر نجات برای افزایش پایداری
frees پاک کردن برنامه ها یا فایل ها با افزایش فضای خالی
enhancement امکان جانبی که خروجی یا کارایی یک وسیله را افزایش میدهد
Absence makes the heart grow fonder. <proverb> جدایى و دورى , باعث افزایش علاقه و دوستى مى شود.
venting سوراخی در مرکز چتر نجات برای افزایش پایداری
vents سوراخی در مرکز چتر نجات برای افزایش پایداری
augmentation افزایش نیروی جلوبرنده باوسایل کمکی از جمله پس سوز
fast pill ماده محرک غیرمجاز برای افزایش سرعت اسب
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com