Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 167 (8 milliseconds)
English
Persian
solarism
افسانههای افتاب
Other Matches
solarium
اتاق افتاب رو اطاق مریضخانه که دران مریض حمام افتاب میگیرد
solariums
اتاق افتاب رو اطاق مریضخانه که دران مریض حمام افتاب میگیرد
heliograph
گراورسازی بانور افتاب دستگاه عکسبرداری از افتاب مخابره بوسیله نور خورشید
epos
مجموعه اشعار محتوی افسانههای ملی
folktale
افسانههای قومی واجدادی داستان ملی
folklore
معتقدات واداب ورسوم قدیمی واجدادی افسانههای قومی واجدادی فولکلور
subsolar
در فل افتاب
patent to the sun
افتاب رو
suns
افتاب
sunnier
افتاب رو
sunniest
افتاب رو
queen's weather
افتاب
photosphere
افتاب
dislocate
افتاب
dislocates
افتاب
dislocating
افتاب
sunning
افتاب
sun
افتاب
sunned
افتاب
sunshine
افتاب
sunless
بی افتاب
sunny
افتاب رو
p of the sun
نیش افتاب
heliotrope
افتاب گرای
streamers
تیغ افتاب
broiling sun
افتاب سوزان
chamaeleon
افتاب پرست
chamaeleontis
افتاب پرست
solarization
تابش افتاب
visors
افتاب گردان
visor
افتاب گردان
sunstroke
افتاب زدگی
sun dried
در افتاب خشکانیده
sunburn
افتاب زدگی
sun burn
افتاب زدگی
sun beam
پرتو افتاب
sundial
شاخص افتاب
sundials
شاخص افتاب
heliotropism
افتاب گرایی
cockshut
غروب افتاب
heliotrope
گل افتاب پرست
weather beaten
افتاب زده
helianthemum
افتاب چرخ
p of the sun
طلوع افتاب
heliophilous
افتاب دوست
helianthus
گل افتاب گردان
eclipse of sun
افتاب گرفتگی
heliograph
افتاب نگار
patent to the sun
افتاب گیر
heliolatrous
افتاب پرست
helianthemum
چرخ افتاب
heliosis
افتاب زدگی
dry in the sun
خشکاندن در افتاب
girasole
گل افتاب پرست
roman candle
افتاب مهتاب
german giant swing
افتاب شکسته
giant circle
افتاب شکسته
giant swing
افتاب یا مهتاب
girasol
گل افتاب پرست
heliotherapy
معالجه با افتاب
sun worshipper
افتاب پرست
sunlight
نور افتاب
dawned
طلوع افتاب
sunward
سوی افتاب
sunup
طلوع افتاب
sunstruck
افتاب زده
bask
افتاب خوردن
basked
افتاب خوردن
sunshiny
افتاب گیر
basking
افتاب خوردن
sunshine recorder
افتاب سنج
sunbeams
تیغ افتاب
sunbeams
پرتو افتاب
sunbeam
تیغ افتاب
sunshine
تابش افتاب
sunshine
نور افتاب
sunsets
غروب افتاب
vizor
افتاب گردان
visorless
بی افتاب گردان
visard
افتاب گردان
turnsole
گل افتاب گردان
heliologist
افتاب شناس
sunbeam
پرتو افتاب
basks
افتاب خوردن
sunlike
مانند افتاب
sunflowers
گل افتاب گردان
sun struck
افتاب زده
sunshade
افتاب گردان
sunshades
افتاب گردان
daisies
گل افتاب گردان
daisy
گل افتاب گردان
sunrise
طلوع افتاب
sunrises
طلوع افتاب
sun worship
افتاب پرستی
streamer
تیغ افتاب
dawning
طلوع افتاب
dawns
طلوع افتاب
dawn
طلوع افتاب
sunbaked
افتاب پخته
sunflower
گل افتاب گردان
sunbath
حمام افتاب
sun hat
کلاه افتاب گیر
sung hat
کلاه افتاب گیر
side screen
چادر افتاب گیر
sun dial
افتاب نما مقنطره
insolate
در معرض افتاب گذاشتن
under the sun
در جهان در زیر افتاب
to take the sun
افتاب بخود دادن
sunshiny
منور از نور افتاب
sunbaked
حرارت افتاب دیده
solarize
درمعرض افتاب قراردادن
solisequous
تابع گردش افتاب
to sun one self
خودرا افتاب دادن
helianthus
روزگردک جنس گل افتاب
basked
حمام افتاب گرفتن
basking
حمام افتاب گرفتن
basks
حمام افتاب گرفتن
sunflower
گیاه افتاب گرا
peeps
نیش افتاب روزنه
peeping
نیش افتاب روزنه
peeped
نیش افتاب روزنه
sunflowers
گیاه افتاب گرا
peep
نیش افتاب روزنه
bask
حمام افتاب گرفتن
sunbaked
در افتاب خشک شده
sunbathe
حمام افتاب گرفتن
sunlit
روشن از فروغ افتاب
sunbathed
حمام افتاب گرفتن
sunburn
افتاب سوخته کردن
sunbathing
حمام افتاب گرفتن
sunbathes
حمام افتاب گرفتن
parches
تفتیدن افتاب سوخته کردن
tannage
قهوهای در اثر اشعه افتاب
suns
درمعرض افتاب قرار دادن
sunned
درمعرض افتاب قرار دادن
sun
درمعرض افتاب قرار دادن
sunning
درمعرض افتاب قرار دادن
sunrise
طلوع خورشید تیغ افتاب
parch
تفتیدن افتاب سوخته کردن
sunrises
طلوع خورشید تیغ افتاب
sun disk
صفحه بالدارمظهر خدای افتاب
heliotrope
گل افتاب گردان ارغوانی روشن
helioscope
دوربین افتاب بینی خورشیدبین
heliograph
دستگاهی که افتاب را اندازه میگیرد
ra
خدای افتاب مصریان قدیم
fire opal
گل افتاب گردان عین الشمس
solar orientation
تعیین موقعیت نسبت به افتاب
insolation
در مقابل اشعه افتاب قراردادن
sun deck
عرشه افتاب گیر کشتی
heliotropic
رشدکننده تحت تاثیرافتاب افتاب گرد
dog watch
پلیس یا نگهبان عصر و غروب افتاب
the sun had parched his skin
افتاب پوست تنش را سوزانده بود
apollo
خدای افتاب وزیبایی و شعر و موسیقی
sunlight
تابش افتاب انعکاس نور خورشید
cosmical
برابرباخورشید- مصادف باطلوع وغروب افتاب
solarize
زیاد در افتاب ماندن وخراب شدن
suntan
قهوهای شدن پوست بدن دراثر افتاب
sticky wicket
زمین بازی خیس که در افتاب خشک میشود
suntans
قهوهای شدن پوست بدن دراثر افتاب
tan
باحمام افتاب پوست بدن راقهوهای کردن
stockfish
ماهی روغن و امثال ان که در افتاب خشک شده
sunfast
محو نشدنی در اثر نور افتاب رنگ ثابت
biltong
گوشت خرد کرده ونمک زده خشک شده در افتاب
the sun is near setting
افتاب نزدیک بغروب کردن یانزدیک است غروب کند
havelock
روکلاهی سفیدی که پشت گردن را نیز از افتاب محفوظ میدارد
airglow
روشنایی که در هنگام غروب به علت تابش افتاب به جوزمین پدید می اید
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com