Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (27 milliseconds)
English
Persian
horizon
افق فکری بوسیله افق محدود کردن
horizons
افق فکری بوسیله افق محدود کردن
Other Matches
parochialism
محدودیت فکری و دلبستگی به انجام کارهای محلی و ناحیهای محدود
individualism
فلسفه اصالت فردیت روش فکری که معتقد به ازاد گذاشتن فرد درجمیع امور و شئون است بدون انکه مصالح جمع این ازادی را محدود کند
To dismiss something from ones thoughtl .
فکری را از سر خود بیرون کردن
masterminding
دارای نبوغ فکری ابداع کردن
masterminds
دارای نبوغ فکری ابداع کردن
masterminded
دارای نبوغ فکری ابداع کردن
mastermind
دارای نبوغ فکری ابداع کردن
illmitable
محدود نکردنی محدود نشدنی
To work on someone
کسی را پختن
[از نظر فکری وذهنی آماده کردن]
weapons tight
جنگ افزار اتش محدود فرمان اتش محدود در پدافندهوایی
curbed
محدود کردن دارای دیواره یا حایل کردن تحت کنترل دراوردن فرونشاندن
curb
محدود کردن دارای دیواره یا حایل کردن تحت کنترل دراوردن فرونشاندن
curbing
محدود کردن دارای دیواره یا حایل کردن تحت کنترل دراوردن فرونشاندن
curbs
محدود کردن دارای دیواره یا حایل کردن تحت کنترل دراوردن فرونشاندن
peg down
محدود کردن
restricting
محدود کردن
qualifies
محدود کردن
qualify
محدود کردن
restricts
محدود کردن
abounds
محدود کردن
abounding
محدود کردن
abounded
محدود کردن
set out
محدود کردن
abound
محدود کردن
stint
محدود کردن
stints
محدود کردن
restriction
محدود کردن
straiten
محدود کردن
containment
محدود کردن
restrictions
محدود کردن
limit
محدود کردن
restrict
محدود کردن
delimitate
محدود کردن
banding
روش مشخص کردن حدود یک تصویر روی صفحه نمایش کامپیوتر با محدود کردن اطراف آن
osmose
نفوذ کردن در بوسیله تراوش تجزیه کردن بوسیله نفوذ تجزیه کردن
quantified
محدود کردن کیفیت چیزی را معلوم کردن
quantifying
محدود کردن کیفیت چیزی را معلوم کردن
bound
خیز محدود کردن مقید کردن بستن
quantify
محدود کردن کیفیت چیزی را معلوم کردن
quantifies
محدود کردن کیفیت چیزی را معلوم کردن
narrowest
محدود باریک کردن
narrowed
محدود باریک کردن
narrower
محدود باریک کردن
compass
محدود کردن فهمیدن
narrow
محدود باریک کردن
narrow
محدود کردن کوته فکر
restrictive trade practices
روشهای محدود کردن تجارت
impale
محدود کردن میله کشیدن
terminate
محدود کردن خاتمه یافتن
narrowed
محدود کردن کوته فکر
grid current limiting
محدود کردن جریان شبکه
narrower
محدود کردن کوته فکر
terminates
محدود کردن خاتمه یافتن
terminated
محدود کردن خاتمه یافتن
territorialization
محدود کردن بیک ناحیه
impaling
محدود کردن میله کشیدن
impales
محدود کردن میله کشیدن
impaled
محدود کردن میله کشیدن
narrowest
محدود کردن کوته فکر
limitation clause
شرط محدود کردن مسئوولیت
clip someone's wings
<idiom>
محدود کردن فعالیت یاامکانات شخصی
fire restriction
محدود کردن اتش یا تیراندازی یکانها
gags
پوزه بند بستن محدود کردن
gagging
پوزه بند بستن محدود کردن
gag
پوزه بند بستن محدود کردن
gagged
پوزه بند بستن محدود کردن
lyophilization
خشک کردن چیزی بوسیله منجمد کردن ان در لوله هی خالی از هوا
to scrape down
تراشیدن وکوچک کردن بوسیله کشیدن پابرزمین سخن کسیراپایمال کردن
ratten
بوسیله دزدیدن یا خراب کردن افزارش اذیت کردن
quick count
کوتاه کردن علامتهای قراردادی بوسیله مهاجم میانی در خط تجمع بمنظورغافلگیر کردن تیم مدافع
confining
محدود کردن منحصر کردن
confine
محدود کردن منحصر کردن
limit
محدود کردن تعیین کردن حد
wiping
خشک کردن بوسیله مالش پاک کردن
wipe
خشک کردن بوسیله مالش پاک کردن
wipes
خشک کردن بوسیله مالش پاک کردن
wiped
خشک کردن بوسیله مالش پاک کردن
withholds
محدود کردن استفاده از جنگ افزار اتمی محدودیت اجرای اتش
withheld
محدود کردن استفاده از جنگ افزار اتمی محدودیت اجرای اتش
withhold
محدود کردن استفاده از جنگ افزار اتمی محدودیت اجرای اتش
withholding
محدود کردن استفاده از جنگ افزار اتمی محدودیت اجرای اتش
baptising
بوسیله تعمیدنامگذاری کردن
baptized
بوسیله تعمیدنامگذاری کردن
baptize
بوسیله تعمیدنامگذاری کردن
baptizing
بوسیله تعمیدنامگذاری کردن
baptizes
بوسیله تعمیدنامگذاری کردن
baptised
بوسیله تعمیدنامگذاری کردن
baptises
بوسیله تعمیدنامگذاری کردن
privacy
حق یک شخص برای کسترش دادن یا محدود کردن دستیابی به داده مربوط به خودش
restrict
محدود کردن چیزی . اجازه ادان به اشخاص مشخص برای دستیابی به داده
restricts
محدود کردن چیزی . اجازه ادان به اشخاص مشخص برای دستیابی به داده
restricting
محدود کردن چیزی . اجازه ادان به اشخاص مشخص برای دستیابی به داده
chafe
بوسیله اصطکاک گرم کردن
chafing
بوسیله اصطکاک گرم کردن
chafes
بوسیله اصطکاک گرم کردن
wet down
بوسیله اب پاشی خیس کردن
electrotype
بوسیله برق چاپ کردن
shields
بوسیله سپر حفظ کردن
latches
بوسیله کلون محکم کردن
step down
کم کردن ولتاژجریان بوسیله ترانسفورماتور
hyphenate
بوسیله خط دارای فاصله کردن
shield
بوسیله سپر حفظ کردن
instantiate
معرفی کردن بوسیله کنسرت
semaphore
بوسیله پرچم مخابره کردن
latch
بوسیله کلون محکم کردن
exchange control
جلوگیری از ورودامتعه خارجی به وسیله محدود کردن ارزی که دراختیار واردکننده گذاشته میشود
elastic banding
روش تعریف حدود تصویر روی صفحه کامپیوتر با محدود کردن اطراف آن با یک مرز
thermostat
:بوسیله الت تعدیل گرماکنترل کردن
thermostats
:بوسیله الت تعدیل گرماکنترل کردن
to shield
بوسیله سپر
[پوشش]
حفظ کردن
vectorial
شعاع حامل بوسیله برداررهبری کردن
to file a petition
بوسیله درخواست نامه تقاظا کردن
faradize
بوسیله القای برق معالجه کردن
vectors
شعاع حامل بوسیله برداررهبری کردن
to proclaim meetings
بوسیله اگهی اجتماعات راقدغن کردن
gravitated
بوسیله قوه جاذبه حرکت کردن
postcards
بوسیله کارت پستال مکاتبه کردن
latensify
بوسیله مواد شیمیایی تقویت کردن
gravitates
بوسیله قوه جاذبه حرکت کردن
electrolyze
تجزیه کردن بوسیله جریان برق
whet
عمل تیز کردن بوسیله مالش
gravitate
بوسیله قوه جاذبه حرکت کردن
roentgenize
بوسیله اشعه مجهول معالجه کردن
vector
شعاع حامل بوسیله برداررهبری کردن
postcard
بوسیله کارت پستال مکاتبه کردن
gravitating
بوسیله قوه جاذبه حرکت کردن
photoengrave
بوسیله عکاسی گراور سازی کردن
polices
بوسیله پلیس اداره وکنترل کردن
police
بوسیله پلیس اداره وکنترل کردن
policed
بوسیله پلیس اداره وکنترل کردن
damming
سد ساختن مانع شدن یاایجاد مانع کردن محدود کردن
dams
سد ساختن مانع شدن یاایجاد مانع کردن محدود کردن
dam
سد ساختن مانع شدن یاایجاد مانع کردن محدود کردن
dammed
سد ساختن مانع شدن یاایجاد مانع کردن محدود کردن
fanning
بیشترین تعداد ورودیهای که یک مداریا قطعه میتواند بدون محدود کردن نیرویش تحمل کند
fans
بیشترین تعداد ورودیهای که یک مداریا قطعه میتواند بدون محدود کردن نیرویش تحمل کند
fanned
بیشترین تعداد ورودیهای که یک مداریا قطعه میتواند بدون محدود کردن نیرویش تحمل کند
fan
بیشترین تعداد ورودیهای که یک مداریا قطعه میتواند بدون محدود کردن نیرویش تحمل کند
scalded cream
سر شیری که بوسیله گرم کردن شیر بگیرند
percutaneous perspiration
عرق کردن بوسیله پوست تعرق جلدی
talk out
بوسیله بحث شفاهی موضوعی را روشن کردن
to file an application to somebody
از کسی بوسیله درخواست نامه تقاظا کردن
psychanalyze
بوسیله تجزیه وتحلیل روانی معالجه کردن
labiovelar
تلفظ شده بوسیله گرد کردن لبها
terrtorialize
محدود بیک ناحیه کردن بصورت خطه در اوردن بنواحی متعدد تقسیم کردن بصورت قلمرو در اوردن
lixiviate
تجزیه کردن بوسیله شستشو باقلیا یا ماده حلالی
seams
درز دادن بوسیله درزگیری بهم متصل کردن
seam
درز دادن بوسیله درزگیری بهم متصل کردن
pyrogravure
نقشهای که بوسیله داغ کردن چوب روی ان می اندازند
maieutics
فن زنده کردن فکر نهایی شخص بوسیله پرسش وپاسخ
barff's precess
حفافت اهن در مقابل زنگ زدن بوسیله اکسیده کردن
manual
عمل وارد کردن داده به کامپیوتر توسط اپراتور بوسیله صفحه کلید
to walk the chalk
بوسیله درست راه رفتن ازمیان خطهای گچ کشیده هوشیاری خود را ثابت کردن
sifting
روشی از مرتی کردن داخلی که بوسیله ان رکوردهاحرکت داده می شوند تا ورودرکوردهای دیگر را مجازسازند
lifemanship
متشخص وبرجسته شدن یاتظاهر به تشخص کردن بوسیله تحت تاثیر گذاردن دیگران
clamper
مداری که سطح سیگنال را از نوک اسکن کردن یا سایر وسایل ورودی به بیشترین حد محدود میکند زودتر از وقتی که به یک مقدار عددی تبدیل شود
reflectional
فکری
intellectual
فکری
braininess
فکری
conceptual
فکری
notional
فکری
intellectuals
فکری
excogitative
فکری
inconsiderateness
بی فکری
cerebral
فکری
incogitancy
بی فکری
incogitance
بی فکری
irreflection
بی فکری
mental
فکری
heartsease
اسایش فکری
infantilism of thought
کوته فکری
provincialism
کوته فکری
insularism
کوته فکری
captivity
گفتاری فکری
provinciality
کوته فکری
sentience
زندگی فکری
mechanical
غیر فکری
narrow minddedness
کوتع فکری
enlightenment
روشن فکری
visualization
تجسم فکری
head work
کار فکری
perspicuity
روش فکری
prudery
کوته فکری
notions
ادراک فکری
obsession
وسواس فکری
caprice
تمایل فکری
ideological war
جنگ فکری
brain work
کار فکری
caprices
تمایل فکری
indoctrination
تلقین فکری
perspective
جنبه فکری
perspectives
جنبه فکری
ideo motor
فکری- حرکتی
reflective
فکری بازتابی
ideational shield
سپر فکری
obsessions
وسواس فکری
dyslogia
گفتارپریشی فکری
intellectual capital
سرمایه فکری
notion
ادراک فکری
obsessive rumination
نشخوار فکری
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com