English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 80 (6 milliseconds)
English Persian
no thoroughfare امدو شدیاعبور) ممنوع است
Other Matches
trunk roads راه پر امدو شد
trunk road راه پر امدو شد
western european union ایتالیا المان غربی که در سال 5591 به وجود امدو بیشتر جنبه نظامی دارد
north atlantic treaty organization (nato پیمانی که در 9491 باشرکت 51 کشور به وجود امدو هدف ان در واقع مقابله نظامی با پیمان ورشو وبلوک شرق است
barred ممنوع
prohibited ممنوع
disallowable ممنوع
prohibbited ممنوع
forbidden ممنوع
taboo ممنوع
taboos ممنوع
illicit ممنوع
in d. ممنوع
impermissible ممنوع
rule out ممنوع ساختن
forbidden vibration ارتعاشات ممنوع
prohibits ممنوع کردن
no waiting توقف ممنوع
prohibiting ممنوع کردن
prohibited goods اشیاء ممنوع
forbidden band نوار ممنوع
restrict ممنوع کردن
forbidden zone ناحیه ممنوع
restricts ممنوع کردن
prohibited ممنوع شده
no parking توقف ممنوع
prohibit ممنوع کردن
NO PARKING پارکینگ ممنوع
closed ممنوع الورود
forbid ممنوع کردن
it's forbidden to ... ممنوع است که...
forbidden ممنوع شده
debarred ممنوع کردن
forbids ممنوع کردن
debar ممنوع کردن
debars ممنوع کردن
restricting ممنوع کردن
debarring ممنوع کردن
No camping چادر زدن ممنوع
to be absolutely forbidden [prohibited] مطلقا ممنوع بودن
No camping اردو زدن ممنوع
no smoking allowed استعمال دخانیان ممنوع
No left [right] turn! گردش به چپ [راست] ممنوع!
forbidden transition جهش الکترونی ممنوع
forbidden energy zone ناحیه انرژی ممنوع
it is strictly forbidden اکیدا ممنوع است
ban item کالای ممنوع الورود
bar بازداشتن ممنوع کردن
bars بازداشتن ممنوع کردن
proscribing ممنوع ساختن تحریم کردن
the import of which is prohibited ان کالا ممنوع الورود است
proscribes ممنوع ساختن تحریم کردن
proscribed ممنوع ساختن تحریم کردن
proscribe ممنوع ساختن تحریم کردن
to bar somebody from something [doing something] ممنوع کردن [کسی از چیزی] [اصطلاح رسمی ]
to bar somebody from a competition شرکت در مسابقه ای را برای کسی ممنوع کردن
dut of court ممنوع از اینکه دادگاه بافهارارتش رسیدگی می نماید
dry town شهری که فروش نوشابه دران ممنوع است
outlaw یاغی شمردن غیرقانونی اعلام کردن ممنوع ساختن
outlaws یاغی شمردن غیرقانونی اعلام کردن ممنوع ساختن
outlawed یاغی شمردن غیرقانونی اعلام کردن ممنوع ساختن
commit no nuisance ادرار کردن و اشغال ریختن اینجا ممنوع است
outlawing یاغی شمردن غیرقانونی اعلام کردن ممنوع ساختن
talking is not permitted سخن گفتن مجاز نیست صحبت ممنوع است
weather bound ممنوع ازحرکت بواسطه بدی هوا منتظرهوای خوب
fence month ماهی که شکارگوزن یاماهی گیری دران ممنوع است
forbidden fruits چیزی که به واسطه ممنوع بودن انسان بدان ارزو میکند
forbidden fruit چیزی که به واسطه ممنوع بودن انسان بدان ارزو میکند
black book دفتر ثبت نام تبه کاران ومجرمین یاکسانی که از انجام عملی ممنوع میشوند
disbarment محروم کردن از حق وکالت دادگستری ممنوع الوکاله کردن
countermanding لغو کردن برگرداندن حکم صادره ممنوع کردن
countermands لغو کردن برگرداندن حکم صادره ممنوع کردن
countermanded لغو کردن برگرداندن حکم صادره ممنوع کردن
countermand لغو کردن برگرداندن حکم صادره ممنوع کردن
seal off محاصره کردن ممنوع الورود کردن
prohibit ممنوع کردن تحریم کردن
prohibiting ممنوع کردن تحریم کردن
prohibits ممنوع کردن تحریم کردن
disbar سلب صلاحیت از وکیل کردن ممنوع الوکاله کردن وکیل اخراج وکیل از کانون وکلاء
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com