Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (11 milliseconds)
English
Persian
high impedance
امپدانس بالا
Search result with all words
three state logic
: بالای منط قی , پایین منط قی و امپدانس بالا
Other Matches
impedance
امپدانس
impedance bridge
پل امپدانس
line impedance
امپدانس خط
impedance of grid
امپدانس شبکه
impedance coupling
پیوست امپدانس
impedance balancing
تقارن امپدانس
zener impedance
امپدانس زنر
impedance balancing
تعادل امپدانس
impedance relay
رله ی امپدانس
image impedance
امپدانس تصویر
impedance meter
امپدانس متر
impedance transformation
تبدیل امپدانس
internal impedance
امپدانس داخلی
impedance converter
مبدل امپدانس
impedance ratio
نسبت امپدانس
impedance characteristic
مشخصات امپدانس
impedance function
تابع امپدانس
generator impedance
امپدانس ژنراتور
impedance irregularity
غیریکنواختی امپدانس
impedance corrector
مصصح امپدانس
input impedance
امپدانس ورودی
impedance transformer
مبدل امپدانس
impedance protection
حفافت امپدانس
impedance matrix
ماتریس امپدانس
coupling impedance
امپدانس تزویج
output impedance
امپدانس خروجی
impedance feedback
پیوست برگشت امپدانس
impedance transforming filter
صافی تبدیل امپدانس
low impedance input
ورودی اولیه با امپدانس کم
impedance comparator
تطبیق دهنده امپدانس
impedance
مقاومت جریان متناوب امپدانس
impedance meter
دستگاه اندازه گیری امپدانس
high input impedance circuit
مدار با امپدانس ورودی زیاد
impedance measuring set
دستگاه اندازه گیری امپدانس
impedance unbalance finder
دستگاه یابنده امپدانس نامتعادل
impedance unbalance measuring set
دستگاه اندازه گیری امپدانس نامتعادل
spinwriter
چاپگر کامپیوتر با کیفیت بالا نوع خاصی از چاپگرکامپیوتری با کیفیت بالا
vertically
از بالا به پایین یا حرکت بالا و پایین در زاویه راست افق
impedance
مقاومت فاهری الکتریسیته مقاومت سیم امپدانس
choke impedance
امپدانس یا مقاومت فاهری چوک مقاومت پیچک
the clouds above
ابرهای بالا یا بالا سر
dat
سیستم ضبط صورت به صورت اطلاعات دیجیتال روی نوار مغناطیسی که تولید مجدد با کیفیت بالا دارد ونیز نوار با فرفیت بالا برای سیستم پشتیبانی
tacit collusion
حالتی که قیمت کالاهای دو کمپانی رقیب دران واحد بالا رود حتی درحالتی که چنین تبانی یی عملا" صورت نگرفته باشددادگاه ممکن است با توجه به قرینه بالا رفتن قیمت اقدامات بازدارنده را با قائل شدن به وجود ان معمول دارد
apl
یک زبان برنامه نویسی سطح بالا زبان برنامه نویسی رویه گرای سطح بالا برای محاسبات علمی و ریاضی
pull up
بالا کشیدن هواپیما بالا کشیدن
high burst ranging
تنظیم تیر بروش ترکش بالا تنظیم تیر بروش تیر زمانی بالا
galleries
لژ بالا
upping
رو به بالا
overhead
سر بالا
overtones
بالا تن
lever bridge
پل بالا رو
upping
بالا
gallery
لژ بالا
up
بالا
top
بالا
uppermost
از بالا
overhead
بالا
upped
بالا
overtone
بالا تن
upped
رو به بالا
above
در بالا
up there
ان بالا
superincumbent
از بالا
over-
بالا
over
بالا
up
رو به بالا
aloft
بالا
aweigh
بالا
upside
بالا
up stairs
بالا
ascendancy
بالا
ascendency
بالا
headwater
بالا اب
upper limit
حد بالا
upper
بالا
in old age
[in great age]
در سن بالا
on high
در بالا
highs
بالا
outreach
بالا
high
بالا
balconies
لژ بالا
highest
بالا
balcony
لژ بالا
atop
بالا
at a great age
در سن بالا یی
raising
بالا اوردن
aspired
بالا رفتن
aspire
بالا رفتن
aspires
بالا رفتن
the upper storey
اشکوب بالا
scandent
بالا رونده
they were filfty at the outsid
دست بالا
embezzle
بالا کشیدن
talll
بلند بالا
embezzled
بالا کشیدن
embezzles
بالا کشیدن
embezzling
بالا کشیدن
spoke bone
زند بالا
surmountable
بالا قرارگرفتنی
the above figures
ارقام بالا
to bring up
بالا اوردن
uplifter
بالا برنده
upgrades
بالا بردن
upgrades
از درجه بالا
upgrades
بطرف بالا
upgrading
بالا بردن
upgrading
از درجه بالا
upgrading
بطرف بالا
upgraded
بطرف بالا
upgraded
از درجه بالا
upgraded
بالا بردن
up and down
بالا و پایین
unfield
میدان بالا
toss your oars
پارو بالا
topsides
قسمت بالا
upgrade
بالا بردن
upgrade
از درجه بالا
upgrade
بطرف بالا
rallied
بالا بردن قی مت
soar
بالا رفتن
soared
بالا رفتن
soars
بالا رفتن
shoot-out
بالا جستن
to set in
بالا امدن
to puff up
بالا امدن
to puff out
بالا امدن
to fetch up
بالا اوردن
shoot-outs
بالا جستن
topside
قسمت بالا
shoot out
بالا جستن
rallies
بالا بردن قی مت
rally
بالا بردن قی مت
topmast
دکل بالا
lifting device
ابزار بالا بر
top pour
ریختن از بالا
top cast
ریختن از بالا
top carriage
قنداق بالا
shoot forth
بالا جستن
to cast the g.
بالا اوردن
face up feed
خورد رو به بالا
high grown
بلند بالا
high order
رتبه بالا
high precison
دقت بالا
high resolution
وضوح بالا
radius
زند بالا
high storage
انباره بالا
heaved
بالا کشیدن
heave
بالا کشیدن
high temperature
دمای بالا
high voltage
ولتاژ بالا
high wing
بال بالا
uplifts
بالا بردن
uplift
بالا بردن
hoists
بالا کشیدن
hoists
بالا بردن
hoisted
بالا کشیدن
hoisted
بالا بردن
tosses
بالا انداختن
ascending
بالا رونده
bottom up
از پایین به بالا
head piece
قسمت بالا
heave away
بالا بکشید
heave in
بالا کشیدن
high burst
ترکش بالا
high contrast
تغایر بالا
high efficiency
راندمان بالا
high frequency
بسامد بالا
high frequency
فرکانس بالا
at the utmost
دست بالا
ascensive
بالا رونده
ascendent
بالا رونده
ascendance
بالا رفتن
high frequency alternator
ژنراتورفرکانس بالا
abovestairs
طبقه بالا
boosters
بالا برنده
booster
بالا برنده
hoist
بالا کشیدن
hoist
بالا بردن
atop
بطرف بالا
plan view
دید از بالا
plan view
نمای بالا
pushup
بالا فشردنی
upheavals
بالا امدن
upheaval
بالا امدن
radio frequency
فرکانس بالا
promoting
بالا بردن
promotes
بالا بردن
promoted
بالا بردن
promote
بالا بردن
elevating
بالا بردن
elevates
بالا بردن
elevate
بالا بردن
Mts
بالا رفتن
Mt
بالا رفتن
regorge
بالا اوردن
res
noitaloseR بالا
on stilts
بالا ایستاده بل
mountant
بالا رونده
tossing
بالا انداختن
tossed
بالا انداختن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com