Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 53 (5 milliseconds)
English
Persian
mitering
انتصاب بمقام اسقفی
mitring
انتصاب بمقام اسقفی
Other Matches
episcopacy
مقام اسقفی پیروی از کلیسای اسقفی
jack in office
ادم باد درسرکه تازه بمقام
knights
بمقام سلحشوری ودلاوری ترفیع دادن
knighting
بمقام سلحشوری ودلاوری ترفیع دادن
knighted
بمقام سلحشوری ودلاوری ترفیع دادن
knight
بمقام سلحشوری ودلاوری ترفیع دادن
ordinations
انتصاب
appointment
انتصاب
appointments
انتصاب
ordination
انتصاب
ordinand
نامزد انتصاب
word of command
فرمان انتصاب
ordinands
نامزد انتصاب
term
دوره انتصاب
termed
دوره انتصاب
terming
دوره انتصاب
prelatism
اسقفی
bishopric
اسقفی
diocesan
جزوحوزه اسقفی
episcopate
رتبه اسقفی
bishopric
مقام اسقفی
prelacy
مقام اسقفی
attachment
منتصب کردن یکانها انتصاب
episcopalians
پیرو کلیسای اسقفی
mitering
استعمال تاج اسقفی
sees
مقر یا حوزه اسقفی
mitring
استعمال تاج اسقفی
episcopalianism
پیروی از کلیسای اسقفی
see
مقر یا حوزه اسقفی
crozier
عصای اسقفی یاکشیشی
crosier
عصای اسقفی یاکشیشی
episcopalian
پیرو کلیسای اسقفی
cathedratic
وابسته بکرسی بامقام اسقفی
episcopal
مربوط به کلیسای اسقفی درمسیحیت
pontify
سیمای اسقفی یا پاپی بخوددادن
pontificate
دوره یا مقام اسقفی یا پاپی یاکهانت
pontificalia
جامه و نشانهای اسقفی لباس رسمی
pontifical
وابسته به پاپ یا اسقف جامه اسقفی
pontificates
دوره یا مقام اسقفی یا پاپی یاکهانت
pontificated
دوره یا مقام اسقفی یا پاپی یاکهانت
pontificating
دوره یا مقام اسقفی یا پاپی یاکهانت
pastoralism
روش نامه نویسی اسقفی چوپانی
prelatess
زنی که دارای مقام مترانی یا اسقفی باشد
pontifically
چنانکه شایسته اسقفان باشد با جامه یا ایین اسقفی
letters missive
نامه رسمی پادشاه که در ان کسی برای اسقفی گماشته شده است
nepotism
انتصاب برادر زاده یا خواهر زاده واقوام نزدیک به مشاغل مهم اداری
pontificated
اسقفی کردن فضل فروشی کردن
pontificates
اسقفی کردن فضل فروشی کردن
pontificating
اسقفی کردن فضل فروشی کردن
pontificate
اسقفی کردن فضل فروشی کردن
letters of administration
حکم انتصاب امین ترکه سندی است که به موجب ان سمت مدیر یامدیره ترکه بلاوارث احراز میشود و به وی اختیار قیام به امور راجع به اداره ترکه را میدهد
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com