English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 92 (5 milliseconds)
English Persian
hypercritic انتقاد سخت وموشکافی
Other Matches
critic انتقاد
critics انتقاد
criticalness انتقاد
censuring انتقاد
critique فن انتقاد
reviewal انتقاد
critique انتقاد
critiques فن انتقاد
fustigation انتقاد
critiques انتقاد
animadversion انتقاد
censured انتقاد
censure انتقاد
censures انتقاد
criticism انتقاد
criticisms انتقاد
criticizes انتقاد کردن
criticizing انتقاد کردن
criticizable انتقاد پذیر
book review انتقاد از کتاب
censurable انتقاد امیز
tear down <idiom> انتقاد کردن
put down <idiom> انتقاد کردن
dish out <idiom> انتقاد کوبنده
hatchet jobs انتقاد غرضآمیز
hatchet job انتقاد غرضآمیز
slashing criticism انتقاد سخت
self criticism انتقاد از خود
hypercriticism افراط در انتقاد
hypercritical مفرط در انتقاد
criticizable قابل انتقاد
verbalism انتقاد لفظی
gaff انتقاد نفرین
raillery سرزنش انتقاد
critic انتقاد کننده
diatribe انتقاد تلخ
criticises انتقاد کردن
review انتقاد کردن
critics انتقاد کننده
critically از روی انتقاد
criticised انتقاد کردن
criticising انتقاد کردن
reviewing انتقاد کردن
diatribes انتقاد تلخ
criticized انتقاد کردن
criticize انتقاد کردن
reviews انتقاد کردن
reviewed انتقاد کردن
pull to pieces سخت انتقاد کردن
self critical انتقاد کننده از خود
renouncer سرزنش و انتقاد کننده
review بازدید انتقاد کردن
sacred cows شخص مصون از انتقاد
sacred cow شخص مصون از انتقاد
draw fire <idiom> مورد انتقاد قرارگرفتن
reviewing بازدید انتقاد کردن
reviews بازدید انتقاد کردن
reviewed بازدید انتقاد کردن
flog انتقاد سخت کردن
hypercritically از روی انتقاد و مفرط
criticised مورد انتقاد قراردادن
criticises مورد انتقاد قراردادن
criticize مورد انتقاد قراردادن
criticizes مورد انتقاد قراردادن
criticizing مورد انتقاد قراردادن
fustigate کوبیدن انتقاد کردن
flogs انتقاد سخت کردن
flogged انتقاد سخت کردن
criticising مورد انتقاد قراردادن
criticized مورد انتقاد قراردادن
run down <idiom> انتقاد کردن ،ایراد گرفتن
critique جلسه انتقاد بعد ازعملیات
to be vulnerable [exposed] to criticism خود را در معرض انتقاد گذاشتن
critiques جلسه انتقاد بعد ازعملیات
critic report گزارش نتیجه جلسه انتقاد
to be under fire سخت مورد انتقاد قراردادن
to incur a criticism مورد انتقاد واقع شدن
pick to pieces سخت مورد انتقاد قرار دادن
descants اواز زیر خواندن ازادانه انتقاد کردن
descant اواز زیر خواندن ازادانه انتقاد کردن
lower criticism انتقاد نسبت به مندرجات متن کتاب مقدس
textualism اهمیت دادن به لفظ یا معنی فاهر انتقاد لفظی
If you criticize him, it's like a red rag to a bull. اگر از او [مرد] انتقاد بکنی زود بهش بر می خورد.
acerbic <adj.> انتقاد هوشندانه و در عین حال نسبتا ظالمانه از کسی یا چیزی
criticized انتقاد کردن نکوهش کردن
criticizes انتقاد کردن نکوهش کردن
criticised انتقاد کردن نکوهش کردن
criticizing انتقاد کردن نکوهش کردن
criticises انتقاد کردن نکوهش کردن
criticising انتقاد کردن نکوهش کردن
criticize انتقاد کردن نکوهش کردن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com