English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
criticizable انتقاد پذیر
Other Matches
educatable تربیت پذیر تعلیم پذیر
repairable اصلاح پذیر تعمیر پذیر
reparable اصلاح پذیر تعمیر پذیر
ascendable تفوق پذیر فراز پذیر
ascendible تفوق پذیر فراز پذیر
educable تربیت پذیر تعلیم پذیر
mixable امیزش پذیر امتزاج پذیر
adaptable organism موجود زنده سازش پذیر زیستمند سازش پذیر
adjustable wheel چرخ تنظیم پذیر [مانند بلندی] [چرخ تطبیق پذیر] [مانند نوع جاده]
critic انتقاد
censure انتقاد
censures انتقاد
censuring انتقاد
critics انتقاد
fustigation انتقاد
reviewal انتقاد
criticalness انتقاد
animadversion انتقاد
critique فن انتقاد
critiques انتقاد
critique انتقاد
criticisms انتقاد
criticism انتقاد
censured انتقاد
critiques فن انتقاد
criticising انتقاد کردن
gaff انتقاد نفرین
critically از روی انتقاد
hatchet job انتقاد غرضآمیز
criticises انتقاد کردن
diatribe انتقاد تلخ
diatribes انتقاد تلخ
criticised انتقاد کردن
criticized انتقاد کردن
criticizes انتقاد کردن
criticizing انتقاد کردن
censurable انتقاد امیز
criticize انتقاد کردن
put down <idiom> انتقاد کردن
tear down <idiom> انتقاد کردن
critics انتقاد کننده
critic انتقاد کننده
hypercritical مفرط در انتقاد
reviewed انتقاد کردن
reviewing انتقاد کردن
verbalism انتقاد لفظی
reviews انتقاد کردن
book review انتقاد از کتاب
slashing criticism انتقاد سخت
raillery سرزنش انتقاد
self criticism انتقاد از خود
dish out <idiom> انتقاد کوبنده
review انتقاد کردن
criticizable قابل انتقاد
hatchet jobs انتقاد غرضآمیز
hypercriticism افراط در انتقاد
reviewing بازدید انتقاد کردن
criticized مورد انتقاد قراردادن
criticizing مورد انتقاد قراردادن
criticised مورد انتقاد قراردادن
draw fire <idiom> مورد انتقاد قرارگرفتن
criticize مورد انتقاد قراردادن
pull to pieces سخت انتقاد کردن
criticises مورد انتقاد قراردادن
flogs انتقاد سخت کردن
criticising مورد انتقاد قراردادن
flogged انتقاد سخت کردن
reviewed بازدید انتقاد کردن
reviews بازدید انتقاد کردن
review بازدید انتقاد کردن
criticizes مورد انتقاد قراردادن
self critical انتقاد کننده از خود
flog انتقاد سخت کردن
sacred cows شخص مصون از انتقاد
fustigate کوبیدن انتقاد کردن
hypercritic انتقاد سخت وموشکافی
sacred cow شخص مصون از انتقاد
hypercritically از روی انتقاد و مفرط
renouncer سرزنش و انتقاد کننده
run down <idiom> انتقاد کردن ،ایراد گرفتن
to incur a criticism مورد انتقاد واقع شدن
to be vulnerable [exposed] to criticism خود را در معرض انتقاد گذاشتن
critique جلسه انتقاد بعد ازعملیات
to be under fire سخت مورد انتقاد قراردادن
critic report گزارش نتیجه جلسه انتقاد
critiques جلسه انتقاد بعد ازعملیات
pick to pieces سخت مورد انتقاد قرار دادن
descant اواز زیر خواندن ازادانه انتقاد کردن
descants اواز زیر خواندن ازادانه انتقاد کردن
lower criticism انتقاد نسبت به مندرجات متن کتاب مقدس
textualism اهمیت دادن به لفظ یا معنی فاهر انتقاد لفظی
If you criticize him, it's like a red rag to a bull. اگر از او [مرد] انتقاد بکنی زود بهش بر می خورد.
acerbic <adj.> انتقاد هوشندانه و در عین حال نسبتا ظالمانه از کسی یا چیزی
cleavable رخ پذیر
pi acceptor پی پذیر
solvable حل پذیر
soluble حل پذیر
pliable خم پذیر
programmable read only memory حافظه برنامه پذیر فقط خواندنی حافظه تنها خواندنی برنامه پذیر حافظه فقط خواندنی قابل برنامه ریزی
sequacious نصیحت پذیر
reflexible انعکاس پذیر
remediable گزیر پذیر
remediable چاره پذیر
semi solvable نیم حل پذیر
subjugable تسخیر پذیر
superimposable انطباق پذیر
remediable درمان پذیر
subduable تسخیر پذیر
resolvable تفکیک پذیر
rotatable چرخش پذیر
regulable تنظیم پذیر
shapeable شکل پذیر
severable تفکیک پذیر
revocable ابطال پذیر
fissile شکاف پذیر
spoilable فساد پذیر
refutable تکذیب پذیر
spottable لکه پذیر
stainable لکه پذیر
executable اجرا پذیر
flexible cable کابل خم پذیر
flxible خمش پذیر
fusible گداز پذیر
gaugeable پیمایش پذیر
generable زایش پذیر
glass jaw بوکسوراسیب پذیر
healable درمان پذیر
executable انجام پذیر
improvable بهبود پذیر
improvably اصلاح پذیر
impressible تاثیر پذیر
incompressible تراکم نا پذیر
incondensable ناچگال پذیر
increasable افزایش پذیر
excitable تحریک پذیر
fixable ثبات پذیر
exepandable بسط پذیر
expandable بسط پذیر
expansible گسترش پذیر
expiable کفاره پذیر
extendible کشش پذیر
extensible توسعه پذیر
fathomable پیمایش پذیر
fatig خستگی پذیر
fatigable خستگی پذیر
fatiguable خستگی پذیر
figurable شکل پذیر
fissionable شکافت پذیر
indemonstrable اثبات نا پذیر
indocile تعلیم نا پذیر
inexpugnable شکست نا پذیر
perfectible کمال پذیر
perturbable اشوب پذیر
pervious نفوذ پذیر
pilable انحنا پذیر
placable دلجویی پذیر
placative تسکین پذیر
plunderable چپاول پذیر
precipitable تعلیق پذیر
proprotionable تناسب پذیر
protean شکل پذیر
proton acceptor پرتون پذیر
protractile امتداد پذیر
reclaimable ادعا پذیر
magnetizable مغناطیس پذیر
penetrable رخنه پذیر
passible فساد پذیر
partible بخش پذیر
inextensible تمدید نا پذیر
inflamable اشتعال پذیر
infusible گداز نا پذیر
inoculable تلقیح پذیر
irremeable برگشت نا پذیر
irresoluble تجیزیه نا پذیر
limitable محدودیت پذیر
liquefiable گداز پذیر
maintainable نگهداشت پذیر
miscible امیزش پذیر
miscible امتزاج پذیر
mutable تغییر پذیر
open cheque چک انتقال پذیر
pacifiable تسکین پذیر
reducible تقلیل پذیر
makeable <adj.> انجام پذیر
executable <adj.> اجرا پذیر
feasible <adj.> اجرا پذیر
practicable <adj.> اجرا پذیر
workable <adj.> اجرا پذیر
possible [doable, feasible] <adj.> اجرا پذیر
makeable <adj.> اجرا پذیر
contrivable <adj.> اجرا پذیر
makable [spv. makeable] <adj.> اجرا پذیر
manageable <adj.> اجرا پذیر
makable <adj.> امکان پذیر
doable <adj.> اجرا پذیر
achievable <adj.> اجرا پذیر
manageable <adj.> انجام پذیر
possible [doable, feasible] <adj.> انجام پذیر
practicable <adj.> انجام پذیر
executable <adj.> امکان پذیر
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com