English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (14 milliseconds)
English Persian
tammany انجمن تامانی نیویورک وابسته بانجمن طرفدار کسب نفوذ سیاسی وبلدی بوسیله رشاء
Other Matches
he is an influence in politics فلانی نفوذ سیاسی دارد
upstate وابسته به بخش شمالی ایالت شمال ایالت نیویورک
osmose نفوذ کردن در بوسیله تراوش تجزیه کردن بوسیله نفوذ تجزیه کردن
lightproof غیرقابل نفوذ بوسیله نور
press campaingn or stunt مبارزه سیاسی بوسیله مقاله نویسی در روزنامه ها
Jesuit عضو فرقه مذهبی بنام انجمن عیسی که بوسیله لایولا تاسیس شد
Jesuits عضو فرقه مذهبی بنام انجمن عیسی که بوسیله لایولا تاسیس شد
presbyteral طرفدار اصول پرسبیتری وابسته به کشسش ها
orchestral وابسته به انجمن نوازندگان
geopolitical وابسته به جغرافیای سیاسی
diplomatic وابسته به ماموران سیاسی خارجه
Machiavellian وابسته به عقاید سیاسی "ماکیاولی "
penetrative وابسته به نفوذ کردن
matricular وابسته بصورت اعضای یک انجمن یا دانش جویان دانشگاه
satellites ماهواره اقمار یک کشور یا کشورهای وابسته سیاسی و نظامی
satellite ماهواره اقمار یک کشور یا کشورهای وابسته سیاسی و نظامی
necromantic وابسته به پیشگویی یا جادوگری بوسیله مردگان سحری
hydroelectric وابسته به تولید نیروی برق بوسیله اب یا بخار
hydro-electric وابسته به پیدایش الکتریسیته بوسیله مالش اب یا بخار
hydro electric وابسته به پیدایش الکتریسیته بوسیله مالش اب یا بخار
merch رشاء
bribery رشاء
nationalists طرفدار استقلال ملی طرفدار برتری ملت خود
nationalist طرفدار استقلال ملی طرفدار برتری ملت خود
beta andromedae بطن الحوت رشاء
conventicle انجمن مخفی وغیر قانونی انجمن مذهبی
empire city نیویورک
New York City نیویورک
knickrtbocker اهل نیویورک
knickerbocker اهل نیویورک
Both paris and New Yourk . هم پاریس هم نیویورک
apolitical دارای شخصیت غیر سیاسی بی علاقه بامور سیاسی
self determination استقلال سیاسی یک ملت و عدم تاثیرنیروهای خارجی درتصمیمات و روشهای سیاسی و اقتصادی و نظامی واجتماعی ان
london in size پس از لندن نیویورک بزرگترین شهراست
Wall Street مرکز بانکها و سرمایه داران نیویورک
political ties هم بستگیهای سیاسی وابستگیهای سیاسی اتحادسیاسی
atheneum انجمن ادبی انجمن دانش
athenaeum انجمن ادبی انجمن دانش
immunity مصونیت سیاسی مصونیت دیپلماسی عدم تبعیت مامور سیاسی خارجی ازمقررات قانونی کشور مرسل الیه است
politics علم سیاسی امور سیاسی
political circles محافل سیاسی دوایر سیاسی
penetration نفوذ در جبهه دشمن داخل شدن درصفوف دشمن نفوذ در شبکه اطلاعات یااداری
initial thrust نفوذ اولیه نفوذ اصلی
reestablishment of diplomatic relations برقراری مجدد روابط سیاسی اعاده روابط سیاسی
politic سیاسی نماینده سیاسی
phallic وابسته به پرستش الت مردی وابسته به الت رجولیت وابسته به قضیب
isonomy برابری در حقوق سیاسی برابری سیاسی
ballistics of penetration شناسایی شرایط نفوذ گلوله شناسایی مسیر نفوذ گلوله
radiolucency درجه نفوذ اشعه مجهول نفوذ پذیری اشعه مجهول
exponent طرفدار
cohort طرفدار
partizan etc طرفدار
one-sided طرفدار
partizan طرفدار
exponents طرفدار
party طرفدار
partial طرفدار
advocate طرفدار
cohorts طرفدار
advocated طرفدار
pro- طرفدار
pro طرفدار
partisans طرفدار
insurrectionist طرفدار
advocator طرفدار
votary طرفدار
adherents طرفدار
adherent طرفدار
advocating طرفدار
advocates طرفدار
factioneer طرفدار
partisan طرفدار
olympian اسمانی وابسته بخدایان کوه المپ وابسته بمسابقات المپیک
syzygial وابسته به جفت یانقاط متقابل وابسته به استقرار سه ستاره در خط مستقیم
bureaucratic وابسته به اداره بازی وکاغذ پرانی وابسته به دیوان سالاری
dialectological وابسته بعلم منطق جدلی وابسته به گویش شناسی
choral وابسته بدسته سرودخوانان وابسته به اواز دسته جمعی
telepathic وابسته به دورهم اندیشی وابسته به توارد یا انتقال فکر
subglacial وابسته به زیر توده یخ وابسته بدوره فرعی یخبندان
risk lover طرفدار ریسک
football fan [British English] طرفدار فوتبال
abolitionist طرفدار برانداختن
risk lover طرفدار خطر
soccer fan [soccer supporter] [American English] طرفدار فوتبال
democrate طرفدار دمکراسی
absolutist طرفدار استبداد
centralist طرفدار تمرکز
centralists طرفدار تمرکز
monopolist طرفدار انحصار
royalists طرفدار سلطنت
keynesianism طرفدار کینز
papist طرفدار پاپ
nudist طرفدار برهنگی
to count طرفدار شمردن
reformer طرفدار نهضت
reformers طرفدار نهضت
royalist طرفدار سلطنت
factionary طرفدار یک فرقه
he is on our side طرفدار مااست
activists طرفدار عمل
activist طرفدار عمل
interventionist طرفدار مداخله
vehicular وابسته به وسائط نقلیه وابسته به رسانه یابرندگر
puritanical وابسته بفرقه پیوریتان ها وابسته به پاک دینان
lexicographic وابسته به فرهنگ نویسی وابسته به واژه نگاری
phylar وابسته به راسته ودسته وابسته به قبیله ونژاد
rectal وابسته براست روده وابسته به معاء غلاظ
sothic وابسته به ستاره کلب وابسته به شعرای یمانی
theorist طرفدار استدلال نظری
theorists طرفدار استدلال نظری
parliamentarians طرفدار حکومت پارلمانی
equalitarian طرفدار تساوی انسان
parliamentarian طرفدار حکومت پارلمانی
revivalist طرفدار احیای مذهبی
protectionism مکتب طرفدار حمایت
mongamist طرفدار داشتن یک همسر
world federalist طرفدار حکومت جهانی
revivalists طرفدار احیای مذهبی
proponents توضیح دهنده طرفدار
libertarians طرفدار ازادی اراده
libertarian طرفدار ازادی اراده
proponent توضیح دهنده طرفدار
partialist شخص طرفدار یا معتصب
mutualist طرفدار اصول همدستی
negrophile طرفدار سیاه پوست
autonomist طرفدار استقلال داخلی
radicals طرفدار اصلاحات اساسی
prohibitionist طرفدار منع مسکرات
radical طرفدار اصلاحات اساسی
theocrat طرفدار یزدان سالاری
feminists طرفدار حقوق زنان
supply side economics اقتصاد طرفدار عرضه
communist طرفدار مرام اشتراکی
football fan [American English] طرفدار فوتبال آمریکایی
communists طرفدار مرام اشتراکی
aristocrate طرفدار حکومت اشراف
teetotalist طرفدار منع مسکرات
aesthetes طرفدار صنایع زیبا
aesthete طرفدار صنایع زیبا
federalist طرفدار دولت فدرال
feminist طرفدار حقوق زنان
cliquey وابسته به دسته یا گروه وابسته به جرگه
cliquy وابسته به دسته یا گروه وابسته به جرگه
supervisory وابسته به نظارت وسرپرستی وابسته به برنگری
monarchic وابسته به حکومت سلطنتی وابسته به سلطنت
kinetic وابسته بحرکت وابسته به نیروی محرکه
erotic وابسته به عشق شهوانی وابسته به eros
adhering طرفدار بودن وفا کردن
spiritualist طرفدار اصول روحانیت ومعنویت
white supremacist طرفدار تفوق نژادی سفیدپوستان
spiritualists طرفدار اصول روحانیت ومعنویت
protectionist طرفدار حمایت از مصنوعات داخلی
protectionist طرفدار حمایت از صنایع داخلی
protectionists طرفدار حمایت از مصنوعات داخلی
protectionists طرفدار حمایت از صنایع داخلی
adheres طرفدار بودن وفا کردن
adhere طرفدار بودن وفا کردن
adequateness طرفدار بودن وفا کردن
literalist طرفدار معنی یا ترجمه لفظی
adhered طرفدار بودن وفا کردن
suffragettes زن طرفدار حق رای وانتخاب زنان
fan پشتیبان [طرفدار] [هوادار] [ورزش]
centrist wing طرفدار جناح میانه رو [سیاست]
feudalist طرفدار اصول ملوک الطوایف
mercantilist طرفدار سیاست موازنه اقتصادی
suffragette زن طرفدار حق رای وانتخاب زنان
sympathisers طرفدار همفکر پشتیبان فکری
humanitarian طرفدار کاهش الام بشر
academic طرفدار حکمت و فلسفه افلاطون
sympathizer طرفدار همفکر پشتیبان فکری
sympathizers طرفدار همفکر پشتیبان فکری
voluntaryist طرفدار سربازگیری از میان مردم داوطلب
imperialist طرفدار حکومت امپریالیستی استعمار طلب
segregationist طرفدار جدایی نژاد سفید وسیاه
teetotaler طرفدار منع استعمال مشروبات الکلی
reformer پیشوای اصلاحات طرفدار دگرگونی اساسی
socialists سوسیالیست طرفدار توزیع وتعدیل ثروت
revivalist طرفدار احیای آداب و رسوم قدیمی
teetotaller طرفدار منع استعمال مشروبات الکلی
manchester school مکتب انگلیسی طرفدار ازادی مبادله
teetotallers طرفدار منع استعمال مشروبات الکلی
municipalist طرفدار نظارت یا اقدامات شهر داری
reformers پیشوای اصلاحات طرفدار دگرگونی اساسی
socialist سوسیالیست طرفدار توزیع وتعدیل ثروت
guilds انجمن
borough council انجمن ده
gatherings انجمن
council انجمن
convocations انجمن
agora انجمن
gathering انجمن
committee انجمن
reunion انجمن
reunions انجمن
association انجمن
associations انجمن
guild انجمن
institute انجمن
confranternity انجمن
convocation انجمن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com