Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (18 milliseconds)
English
Persian
proportion
اندازه چیزی در برابر با دیگران
Other Matches
double
اندازه دو برابر
doubled up
اندازه دو برابر
doubled
اندازه دو برابر
to scramble for something
هجوم کردن با عجله برای چیزی
[با دیگران کشمکش کردن برای گرفتن چیزی]
measure
1-یافتن اندازه یا کمیت چیزی . 2-از اندازه یا کمیت خاص بودن
triple
سه برابر چیزی بودن
tripled
سه برابر چیزی بودن
triples
سه برابر چیزی بودن
tripling
سه برابر چیزی بودن
pull up to
با چیزی برابر شدن
pull up with
با چیزی برابر شدن
how about
<idiom>
برای ارائه پشنهاد یا جویا شدن نظر دیگران در مورد چیزی یا کاری استفاده می شود
encroachments
تخطی به حقوق دیگران یا سرزمین دیگران
encroachment
تخطی به حقوق دیگران یا سرزمین دیگران
to keep pace with something
<idiom>
با چیزی برابر راه رفتن
[یاد گرفتن]
[تغییر کردن]
[اصطلاح]
dimensioning
تعریف اندازه چیزی
value
آنچه چیزی به اندازه آن می ارزد.
valuing
آنچه چیزی به اندازه آن می ارزد.
proportions
اندازه چیزی در مقایسه با سایرین
values
آنچه چیزی به اندازه آن می ارزد.
proportion
اندازه چیزی در مقایسه با سایرین
to set measures to anything
برای چیزی اندازه یا حد معین کردن
calibrating
قطر داخلی چیزی را اندازه گرفتن
calibrate
قطر داخلی چیزی را اندازه گرفتن
calibrates
قطر داخلی چیزی را اندازه گرفتن
calibrated
قطر داخلی چیزی را اندازه گرفتن
let it rip
<idiom>
انجام بیش از اندازه چیزی ،گیرافتادن درکاری
leave (let) well enough alone
<idiom>
دل خوش کردن به چیزی که به اندازه کافی خوب است
to tax someone
[something]
بیش از اندازه بارکردن
[فشار آوردن بر]
کسی
[چیزی]
dipsticks
میله یا چوبی که برای اندازه گیری عمق چیزی بکار می رود
dipstick
میله یا چوبی که برای اندازه گیری عمق چیزی بکار می رود
howitzer
توپی که طول لوله ان برابر با 02 تا03 برابر کالیبر باشد
doubled up
سیستمی که فرفیت ذخیره سازی دیسک را با دو برابر کردن تعداد بیتهای روی سطح دیسک دو برابر میکند
doubled
سیستمی که فرفیت ذخیره سازی دیسک را با دو برابر کردن تعداد بیتهای روی سطح دیسک دو برابر میکند
double
سیستمی که فرفیت ذخیره سازی دیسک را با دو برابر کردن تعداد بیتهای روی سطح دیسک دو برابر میکند
density
سیستمی که حجم ذخیره سازی درایو دیسک را با دو برابر کردن تعداد بیتهایی که روی سطح دیسک می توان گذاشت دو برابر میکند
densities
سیستمی که حجم ذخیره سازی درایو دیسک را با دو برابر کردن تعداد بیتهایی که روی سطح دیسک می توان گذاشت دو برابر میکند
isodomun
[بنایی با بلوک های سنگی برابر در طبقاطی با طول های برابر]
isodomon
[بنایی با بلوک های سنگی برابر در طبقاطی با طول های برابر]
width
اندازه چیزی از یک طرف به طرف دیگر
sensitive to corrosion
حساس در برابر زنگ زدگی حساس در برابر خوردگی
angle
اندازه تغییرات در جهت که معمولا اندازه گردش از یک محور میباشد
angles
اندازه تغییرات در جهت که معمولا اندازه گردش از یک محور میباشد
If the cap fit,wear it.
<proverb>
اگر کلاه به اندازه سرت هست به سر بگذار !(لقمه به اندازه دهن بردار).
zahn cup
محفظهای با سوراخی به اندازه معین و دقیق برای اندازه گیری ویسکوزیته سیال
typeface
اندازه نوشتار که در واحد نقط ه اندازه گیری میشود
typefaces
اندازه نوشتار که در واحد نقط ه اندازه گیری میشود
quantize
با تئوری و فرمول صفات وکیفیت چیزی را تعیین کردن نیرو را با فرمول اندازه گیری کردن
triplicate
سه برابر سه برابر کردن
analogues
نمایش و اندازه گیری دادههای عددی توسط مقادیر ممتد و متغیر فیزیکی مثل اندازه ولتاژ الکتریکی
orifice meter
روش اندازه گیری جریان سیال با گرفتن اندازه دقیق فشار قبل و بعد از یک صفحه عرضی با یک سوراخ
analog
نمایش و اندازه گیری دادههای عددی توسط مقادیر متغیر ممتد فیزیکی مثل اندازه ولتاژ الکتریکی
analogue
نمایش و اندازه گیری دادههای عددی توسط مقادیر ممتد و متغیر فیزیکی مثل اندازه ولتاژ الکتریکی
without recourse
عبارتی که درفهر نویسی اسناد قابل انتقال بکار می رود و به وسیله ان فهر نویس مسئوولیت خودرا در برابر فهر نویسان بعدی نفی میکند و تنها خودرا در برابر کسی که سند رابرایش صادر کرده است مسئول قرار میدهد
processor
ساخت CPU با اندازه کلمه بزرگ با وصل کردن پلاکهای با اندازه کلمه کوچکتر به هم
gage
اندازه گیر اندازه گرفتن
gage
اندازه وسیله اندازه گیری
sizes
1-تعداد حروفی که کامپیوتر به صورت افقی و عمودی میتواند نمایش دهد. 2-اندازه صفحه نمایش بر پایه اندازه بین المللی کاغذ
size
1-تعداد حروفی که کامپیوتر به صورت افقی و عمودی میتواند نمایش دهد. 2-اندازه صفحه نمایش بر پایه اندازه بین المللی کاغذ
splash proof enclosure
حفافت در برابر قطرات اب حفافت در برابر باران حفافت در مقابل ریزش قطرات اب
rest
دیگران
rests
دیگران
et al
مخفف و دیگران
regard for others
واهمه از دیگران
What do the others say?
دیگران چه می گویند؟
regrad for others
ملاحظه دیگران
regard for others
رعایت دیگران
aside
جدااز دیگران
regard for others
ملاحظه دیگران
asides
جدااز دیگران
take after
<idiom>
مثل دیگران رفتارکردن
mind reader
کاشف افکار دیگران
breach
تجاوز به حقوق دیگران
under one's belt
<idiom>
استفاده از تجارب دیگران
prevenance
توجه باحتیاجات دیگران
infringer
متخطی به حقوق دیگران
individualizes
از دیگران جدا کردن
prepotent
نیرومندتر از دیگران غالب
draw away
دیگران را پست سرگذاشتن
spoilsman
محل عیش دیگران
spoiler
محل عیش دیگران
infringement on others rights
تخطی به حقوق دیگران
mind readers
کاشف افکار دیگران
individualised
از دیگران جدا کردن
as a warning to others
برای عبرت دیگران
dummy
الت دست دیگران
dummies
الت دست دیگران
vicarious saccifice
خودش به جای دیگران
breaches
تجاوز به حقوق دیگران
to live at the expense of society
بار دیگران شدن
breached
تجاوز به حقوق دیگران
mind reading
کشف افکار دیگران
to pull the strings
دیگران را الت قراردادن
individualizing
از دیگران جدا کردن
individualises
از دیگران جدا کردن
one-upmanship
<idiom>
توانایی سر بودن از دیگران
steal one's thunder
<idiom>
قاپیدن کلام دیگران
individualized
از دیگران جدا کردن
individualising
از دیگران جدا کردن
an outrage upon justice
پایمال سازی حق دیگران
individualize
از دیگران جدا کردن
to concern something
مربوط بودن
[شدن]
به چیزی
[ربط داشتن به چیزی]
[بابت چیزی بودن]
gauges
اندازه اندازه گیر
gauge
اندازه اندازه گیر
gauged
اندازه اندازه گیر
john aleay jones
جان که نام دیگران جوتراست
to mack i. about a person
در باره کسی از دیگران جویاشدن
i do not know;try the others
من نمیدانم ببینید دیگران میمانند یا نه
scapegoats
کسی راقربانی دیگران کردن
to act independently of others
کاری به کار دیگران نداشتن
to trespass
بحقوق دیگران تجاوز کردن
competition clause
شرط ممانعت از دخول دیگران
to i. upo other's rights
بحقوق دیگران تجاوز کردن
ghost-writer
کسیکه بجای دیگران چیزمینویسد
ghost writer
کسیکه بجای دیگران چیزمینویسد
to break the ice
دیگران شکل ابتدائی رانداشتن
ghost-writers
کسیکه بجای دیگران چیزمینویسد
run away with
<idiom>
سربودن ،بهتراز دیگران بودن
splurging
ریخت وپاش به رخ دیگران کشیدن
interlope
پادرمیان کار دیگران گذاردن
to be the odd one out
<idiom>
نامشابه
[دیگران در گروهی]
بودن
scapegoat
کسی را قربانی دیگران کردن
draw away
جلوتر از دیگران حرکت کردن
To put ones nose into other peoples affairs .
درکار دیگران فضولی کردن
scapegoat
کسی که قربانی دیگران شود
To pick other peoples brains.
از افکار دیگران استفاده کردن
scapegoats
کسیکه قربانی دیگران شود
Pry not into the affair of others.
<proverb>
در کار دیگران مداخله مکن .
splurge
ریخت وپاش به رخ دیگران کشیدن
splurges
ریخت وپاش به رخ دیگران کشیدن
splurged
ریخت وپاش به رخ دیگران کشیدن
blazing star
هرچیزی که موردتوجه دیگران باشد
rain on someone's parade
<idiom>
برنامه های دیگران را مختل کردن
copiers
مقلد شیوه دیگران درخط وانشاء
copier
مقلد شیوه دیگران درخط وانشاء
poke
سکه زدن فضولی در کار دیگران
poked
سکه زدن فضولی در کار دیگران
pokes
سکه زدن فضولی در کار دیگران
you said it/you can say that again
<idiom>
نشان دادن موفقیت با نظریه دیگران
poking
سکه زدن فضولی در کار دیگران
Be quiet so as not to wake the others.
ساکت باشید تا دیگران را بیدار نکنید.
swim against the tide/current
<idiom>
کاری متفاوت از دیگران انجام دادن
upstaged
توجه دیگران را به خود جلب کردن
oddball
<idiom>
کسی که رفتارش با دیگران فرق میکند
sadist
کسیکه از زجر دیگران لذت میبرد
to throw one's lot
با بخت یا سهم دیگران شریک شدن
claptrap
سخنی که برای ستایش دیگران بگویند
plagiarize
اثار ادبی دیگران را سرقت کردن
spoilsports
کسی که عیش دیگران را منغص میکند
spoilsports
کسیکه بازی دیگران را خراب میکند
upstages
توجه دیگران را به خود جلب کردن
upstaging
توجه دیگران را به خود جلب کردن
sadistic
کسیکه اززجر دیگران لذت میبرد
sadistically
کسیکه اززجر دیگران لذت میبرد
peeping Tom
<idiom>
کسی که به پنجره دیگران نگاه میکند
go (someone) one better
<idiom>
کاری را بهتراز دیگران انجام دادن
cool one's heels
<idiom>
به علت بی ادبی دیگران منتظر ماندن
have a way with
<idiom>
تحت نفوذ قرار دادن دیگران
To lay one self open to ridicule .
خودراآلت دست ومسخره دیگران قراردادن
plagiarist
اثار ادبی دیگران را سرقت کردن
spoilsport
کسی که عیش دیگران را منغص میکند
plagiarises
اثار ادبی دیگران را سرقت کردن
plagiarizes
اثار ادبی دیگران را سرقت کردن
plagiarised
اثار ادبی دیگران را سرقت کردن
plagiarized
اثار ادبی دیگران را سرقت کردن
plagiarizing
اثار ادبی دیگران را سرقت کردن
plagiary
سارق اثار ادبی و هنری دیگران
to interject a remark
سخنی را در میان سخن دیگران گفتن
spoilsport
کسیکه بازی دیگران را خراب میکند
to put in a piece of work
بخشی از کار دیگران را انجام دادن
plagiarising
اثار ادبی دیگران را سرقت کردن
stream gaging
اندازه گیری ابراهه ها اندازه گیری رودخانه
moment of momentum
اندازه حرکت زاویهای گشتاور اندازه حرکت
angular momentum
اندازه حرکت زاویهای گشتاور اندازه حرکت
measuring converter
مبدل اندازه گیری ترانسفورماتور اندازه گیری
self enforcing
دارای قدرت تحمیل اراده خودبر دیگران
to herd with other people
با مردم دیگر پیوستن درگروه دیگران درامدن
parrotry
بازگویی سخن دیگران مانندطوطی یا ازراه چاپلوسی
exclucivism
بیمیلی بداخل کردن دیگران درحلقه خود
cats paw
الت دست دیگران گره پنجه گربهای
She is more culpable than the others.
او
[زن]
بیشتر از دیگران گناه کار
[مقصر]
است.
Schadenfreude
لذتی که شخصی از رنج کشیدن دیگران میبرد
bohemian
که درزندگی یاکارخودبرسم وقانون دیگران کاری ندارد
bohemians
که درزندگی یاکارخودبرسم وقانون دیگران کاری ندارد
His happiness consists in helping others.
خوشبختی او در این است که به دیگران کمک کند.
to watch something
مراقب
[چیزی]
بودن
[توجه کردن به چیزی]
[چیزی را ملاحظه کردن]
totaquine
داروی ضد مالاریا مرکب ازگنه گنه وترکیبات دیگران
totaquina
داروی ضد مالاریا مرکب ازگنه گنه وترکیبات دیگران
ignored
تشخیص ندان یا انجام ندادن آنچه دیگران می گویند
ignoring
تشخیص ندان یا انجام ندادن آنچه دیگران می گویند
ignore
تشخیص ندان یا انجام ندادن آنچه دیگران می گویند
sports
پوشیدن وبرخ دیگران کشیدن ورزش وتفریح کردن
ignores
تشخیص ندان یا انجام ندادن آنچه دیگران می گویند
sported
پوشیدن وبرخ دیگران کشیدن ورزش وتفریح کردن
pestiferously
چنانکه برای اخلاق دیگران زیان اور باشد
sport
پوشیدن وبرخ دیگران کشیدن ورزش وتفریح کردن
noctule
یکجور شب کور در انگلستان که از همه شبکورهای دیگران کشوربزرگتراست
These pants do not look any different than the others.
به نظر نمی آید که این شلوار از دیگران متفاوت باشد.
interlopers
کسیکه در کار دیگران مداخله میکندوایشان را ازسودبردن بازمی دارد
interloper
کسیکه در کار دیگران مداخله میکندوایشان را ازسودبردن بازمی دارد
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com