English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (3 milliseconds)
English Persian
to take something off and pric اندکی از بهای چیزی کاستن
Other Matches
dispraise از بهای چیزی کاستن کم گرفتن
allays از شدت چیزی کاستن
allayed از شدت چیزی کاستن
allay از شدت چیزی کاستن
qualify ازبدی چیزی کاستن
allaying از شدت چیزی کاستن
qualifies ازبدی چیزی کاستن
slowdown کاستن سرعت یا میزان چیزی
slowdowns کاستن سرعت یا میزان چیزی
decelerates از سرعت چیزی کاستن کاستن سرعت
decelerate از سرعت چیزی کاستن کاستن سرعت
decelerating از سرعت چیزی کاستن کاستن سرعت
decelerated از سرعت چیزی کاستن کاستن سرعت
dumping صدور کالا به کشوردیگر و فروش ان به بهای کمتر از بهای عادی به منظور فلج ساختن صنایع داخلی ان کشور
unpriced درباب چیزی گفته میشودکه بهای ان معلوم نشده یابصورت بهادران نباشد
reduced price بهای کاسته بهای تخفیف دار
dab اندکی
awhile اندکی
dabs اندکی
dabbed اندکی
wait a bit اندکی
wees اندکی
weeing اندکی
wee اندکی
halfway اندکی
eftsoons اندکی پس از ان
partially اندکی
slightly اندکی
some اندکی
half made اندکی دیوانه
half mad اندکی دیوانه
right before اندکی پیش
parboiling اندکی جوشاندن
just اندکی پیش
fewest اندکی از کمی از
fewer اندکی از کمی از
latish اندکی دیر
parboils اندکی جوشاندن
peckish [British English] [colloquial] <adj.> اندکی گرسنه
just before اندکی پیش
somedeal اندکی نسبتا
choppy اندکی متلاطم
dampish اندکی نمسار
duskish اندکی تاریک
dryish اندکی خشک
parboil اندکی جوشاندن
loudish اندکی بلند
few اندکی از کمی از
highs اندکی فاسد
dankish اندکی نمسار
parboiled اندکی جوشاندن
high اندکی فاسد
highest اندکی فاسد
eftsoon اندکی پس ازان
for به بهای
at a low price بهای کم
ten kilometres and more ده کیلومتر و اندکی بالا
sail close to the wind اندکی از اصول تجاوزکردن
narrowish اندکی تنگ یا باریک
wait a minute اندکی صبر کنید
wait a second اندکی صبر کنید
dullish اندکی تیره یاکمرنگ
lie off اندکی دور از کشتی
unit price بهای واحد
all in price بهای کامل
face value بهای اسمی
money worth بهای پول
nominal price بهای اسمی
nominal value بهای اسمی
fancy price بهای گزاف
cost of construction بهای ساختمان
trade price بهای تجارتی
conversion price بهای تبدیل
fancy price بهای تفننی
cash price بهای نقدی
break up price بهای انحلال
break up price بهای تصفیه
book value بهای دفتری
at a great penny worth به بهای زیاد
probability cost بهای احتمالی
reserve price بهای قطعی
resonable price بهای عادله
fee بهای واحد
reduced price بهای نازل
frigid دارای اندکی تمایل جنسی
to stay one's stomach شکم خودرا اندکی سیرکردن
contratual rent اجاره بهای مقطوع
below par کمتر از بهای اسمی
eric خون بهای ایرلندی
resale price بهای خرده فروشی
declared value بهای اعلام شده
par بهای رسمی سهم
retail price بهای خرده فروشی
above par بالاتر از بهای اسمی
put some milk to your tea اندکی شیر بچایی خود بیفزایید
to mark down an article بهای کمتری بر کالایی گذاشتن
cost plus اضافه بر بهای تمام شده
reserve price قیمت نهایی بهای قطعی
to mark good بهای کالا را در روی ان نوشتن
cost and freight قیمت و بهای حمل و نقل
height money اضافه بهای کار در ارتفاع
the price was not reasonable بهای ان معقول بنظر نمیرسید
coinage طبقه بندی بهای مسکوک
spot price بهای جنس در معامله نقدی
share list صورت بهای سهام شرکتها
upset price کمترین بهای مقطوع درهراج
the price was not reasonable بهای گزافی بران گذاشته بودند
to compound قسطی پرداختن [کمتراز بهای اصلی]
write down تنزل دادن بهای اسمی سهام
to fang a pump براه انداختن تلمبه بوسیله ریختن اندکی اب درتوی ان
to hark back برگشتن) درگفتگوی ازتوله شکاری که اندکی برمیگرددتاردشکار رادوب
he is always a little peculiar او همیشه اندکی اخلاق عجیب از خود نشان میدهد
reduce کاستن
abates کاستن
abated کاستن
draw off کاستن
pares کاستن
pared کاستن
to tone down کاستن
pare کاستن
subrtraction کاستن
decrease کاستن
reduces کاستن
abating کاستن
discounts کاستن
reducing کاستن
rebates کاستن
discount کاستن
discounted کاستن
disquantity کاستن
decreases کاستن
abate کاستن
extenuatextent کاستن
rebate کاستن
decreased کاستن
detracts کاستن
subtracts کاستن
to cut down کاستن از
subtract کاستن
lower کاستن از
detract کاستن
lowered کاستن از
lightened کاستن
lowering کاستن از
lowers کاستن از
pull down کاستن
lighten کاستن
discounting کاستن
subtracting کاستن
lightens کاستن
lightening کاستن
detracting کاستن
lessens کاستن
detracted کاستن
lessening کاستن
to fine down کاستن
lessen کاستن
subtracted کاستن
lessened کاستن
revalorization اعاده پول کشور به بهای نخستین خود
at par قیمت ثابت انتقال ارز به بهای اسمی
price as natural ice یخ ساختگی بهمان بهای یخ طبیعی فروخته میشد
how is sugar بهای قندچیست قند درچه حال است
write down یادداشت کردن تنزل دادن بهای اسمی سهام
crabs پرواز با بالهای افقی همراه با اندکی انحراف سمتی در اثربادهای جانبی
crab پرواز با بالهای افقی همراه با اندکی انحراف سمتی در اثربادهای جانبی
decrement کاستن پلهای
abirritate ازحساسیت کاستن
cheapens ازقیمت کاستن
cheapening ازقیمت کاستن
diminishable قابل کاستن
cheapened ازقیمت کاستن
softened خوابانیدن کاستن
cheapen ازقیمت کاستن
disvalue ازارزش کاستن
decompress ازفشارهوا کاستن
softens خوابانیدن کاستن
to currail expensee از هزینه کاستن
soften خوابانیدن کاستن
prohibitive price بهای گزاف که بر کالایی گذارندو مردم ازعهده خریدان برنیایند
unweight کاستن فشار اسکی
live load reduction کاستن از بار زنده
damping کاستن ازنوسانات دستگاه
extenuate تخفیف دادن کاستن از
declining تنزل کردن کاستن
shorten مختصر کردن کاستن
disaffect از علاقه و محبت کاستن
shortened مختصر کردن کاستن
back off کاستن سرعت در سر پیچ
pull up کاستن سرعت اسب
decline تنزل کردن کاستن
declined تنزل کردن کاستن
shortens مختصر کردن کاستن
declines تنزل کردن کاستن
unearned increment افزایش بهای ملک در نتیجه اباد شدن محل نه کوشش مالک
unearned icremrnt افزایش بهای ملک در نتیجه اباد شدن محل نه کوشش مالک
defusing خنثی کردن از وخامت کاستن
defused خنثی کردن از وخامت کاستن
defuse خنثی کردن از وخامت کاستن
devalues از ارزش وشخصیت کسی کاستن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com