English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 112 (7 milliseconds)
English Persian
zigzag reflection انعکاس متعدد
Other Matches
echoes انعکاس صدا انعکاس موج
echoed انعکاس صدا انعکاس موج
echoing انعکاس صدا انعکاس موج
echo انعکاس صدا انعکاس موج
multifarious متعدد
multiple متعدد
stour متعدد
several متعدد
somedeal متعدد
umpteen متعدد
innumerous متعدد
umpteenth متعدد
manifold متعدد
multilateral متعدد الاطراف
great متعدد ماهر
great- متعدد ماهر
blanket buying خریدکالاهای متعدد
greatest متعدد ماهر
multiplex چندتایی متعدد
numerously بطور متعدد
multidimensional دارای ابعاد متعدد
polytheism پرستش خدایان متعدد
multi contact plug دوشاخه با کنتاکتهای متعدد
manifoldly بطور متعدد یا گوناگون
polyphony صداهای متعدد وگوناگون
dendrite شاخههای متعدد سلولهای عصبی
polyphagous تغذیه کننده برگیاهان یا جانوران متعدد
server توسط کاربران متعدد در یک زمان است
shared که توسط کاربران متعدد متصل به شبکه قابل دستیابی است
shares که توسط کاربران متعدد متصل به شبکه قابل دستیابی است
open cover بیمه نامهای که جهت حمل محمولههای متعدد تهیه میشود
open policy بیمه نامهای که جهت حمل مجموعههای متعدد تهیه میشود
share که توسط کاربران متعدد متصل به شبکه قابل دستیابی است
reflectance انعکاس
reactional انعکاس
reflection انعکاس
reflectiveness انعکاس
replication انعکاس
reactions انعکاس
reaction انعکاس
reflexion انعکاس
echo انعکاس صدا
reflexivity انعکاس پذیری
first order reflection انعکاس مرتبه یک
repercussion انعکاس برگشت
internal reflection انعکاس درونی
echoed انعکاس صدا
reflexible قابل انعکاس
reflexibility انعکاس پذیری
reflexible انعکاس پذیر
anechoic بدون انعکاس
reflectors الت انعکاس
atmospheric refraction انعکاس جوی
reflector الت انعکاس
bottom bounce انعکاس از کف دریا
echoes انعکاس صدا
reflecting power قدرت انعکاس
reflectance ink جوهر انعکاس
reflectance قابلیت انعکاس
echoing انعکاس صدا
reflection plane صفحه انعکاس
multimult پیشوند بمعنی " بسیار وزیاد "و " دارای تعداد زیاد " و "متعدد " و " بیشتر " و" چند "
echo sounder انعکاس سنج صدا
reflecterize ایجاد انعکاس کردن
catacoustics مبحث انعکاس صوت
reflectorize ایجاد انعکاس کردن
rotational reflection axis محور چرخش انعکاس
coastal refraction انعکاس ساحلی امواج رادیویی
baffling صفحه انعکاس از پیشرفت بازداشتن
baffle صفحه انعکاس از پیشرفت بازداشتن
echo sounding عمق یابی انعکاس صوت
catadioptrics مبحث انعکاس و انکسار نور
echo suppression جلوگیری یا تضعیف انعکاس صوت
antiphony انعکاس یا جواب سرود وموسیقی
baffles صفحه انعکاس از پیشرفت بازداشتن
baffled صفحه انعکاس از پیشرفت بازداشتن
homing mine مین حساس به انعکاس امواج
ice blink سفیدی افق از انعکاس دریا
brightness تغییر شدت انعکاس نور
nibbler ابزاری برای بریدن ورقههای فلزی توسط برشهای متعدد و پیاپی موضعی قائم بکمک مته
snowblink انعکاس نور خورشید بر روی برف یا یخ
photogene انعکاس یا تصویر بعدی چیزی در شبکیه
fixed echo انعکاس ثابت روی صفحه رادار
sunlight تابش افتاب انعکاس نور خورشید
projective طرحی ایجاد شده بوسیله انعکاس یاتصویر
to the echo چنان بلند که تولید انعکاس صدا می نماید
active mine مین منفجر شونده از طریق انعکاس امواج
keying interval فاصله زمانی بین دو انعکاس موج رادار
sky man انعکاس عکس برف یا زمین یاشکل ابها در ابرها
terrain return انعکاس تشعشع امواج زمینی روی صفحه رادار
luminaire دستگاه نورافکن مرکب ازحباب ودستگاه انعکاس نوروغیره
microphonics انعکاس صدای کار کردن ماشین الات در میکروفن
illumination by reflection روشن کردن منطقه از طریق انعکاس یا شکست نور
feedback پس دهی فیدبک انعکاس انرژی ازمداری به مدار دیگر
polymeric دارای ذرات وترکیبات متعدد ومشابه چند نژادی چند رگه
side tone انعکاس صوت دریک مداربعلت مجاورت با مدار صوتی دیگر
sky glow انعکاس نور یک جنگ افزار یاشعله دهانه ان در صفحه اسمان
glares انعکاس نور بسیار درخشان به ویژه روی صفحه نمایش VDU
glare انعکاس نور بسیار درخشان به ویژه روی صفحه نمایش VDU
glared انعکاس نور بسیار درخشان به ویژه روی صفحه نمایش VDU
remote data concentrator وسیله یی که پیام ها را ازطریق خطوط کم سرعت ازترمینالهای متعدد دریافت کرده و داده ها را از طریق یک حط واحد سنکرون باسرعت بالا به پردازنده میزبان منتقل میکند
balance خط ارتباطی که از هر سه توسط یک مدار متعادل بسته شده است تا از انعکاس سیگنال جلوگیری کند
balances خط ارتباطی که از هر سه توسط یک مدار متعادل بسته شده است تا از انعکاس سیگنال جلوگیری کند
confusion reflector وسیله پخش امواج فریبنده سیستم انعکاس امواج گیج کننده
illumination by diffusion روشن کردن منطقه از طریق انعکاس نور غیر مستقیم یاسایه روشن
skin paint نوعی علایم راداری روی صفحه رادار که از انعکاس امواج رادار تولید میشود
water sky لکههای دریاچهای شکل درداخل ابرها شکل انعکاس تصویر دریاچه ها روی ابر
white out انحراف افق به علت انعکاس نور خورشید روی برف خطای تشخیص محل افق
terrtorialize محدود بیک ناحیه کردن بصورت خطه در اوردن بنواحی متعدد تقسیم کردن بصورت قلمرو در اوردن
reflectance قابلیت بازتاب قابلیت انعکاس
radar return انعکاس امواج در روی صفحه رادار علایم صفحه رادار
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com