English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 101 (6 milliseconds)
English Persian
wedding ring انگشتر عروسی
Other Matches
left handed marriage عروسی با پست تر از خود عروسی با غیر هم کفو
wedding day روز عروسی جشن سالیانه عروسی
hoop انگشتر
hoops انگشتر
annulary انگشتر وار
seal ring انگشتر خاتم
ring انگشتر میدان
ring finger انگشت انگشتر
ring fingers انگشت انگشتر
gimmal نوعی حلقه انگشتر
annulet حلقه یا انگشتر کوچک
signet ring انگشتر خاتم دار
signet rings انگشتر خاتم دار
My gold ring is in pawn. انگشتر طلایم درگرو است
The ring is too small for my finger. انگشتر به انگشتم ( دستم ) نمی رود
matrimony عروسی
nuptial عروسی
weddings عروسی
wedlock عروسی
marriage عروسی
wedding عروسی
nuptials عروسی
hymen عروسی
bridal عروسی
spousal عروسی
marriages عروسی
espousal عروسی
hymens عروسی
the nuptial day روز عروسی
digamy عروسی دوباره
get marriage عروسی کردن
to get married عروسی کردن
nuptial ceremonies ایین عروسی
mismarriage عروسی ناجور
marriageable درخور عروسی
to change ones condition عروسی کردن
internuptial وابسته به عروسی
hedge marriage عروسی زیرجلی
the advantages of marriage فوائد عروسی
handfast پیمان عروسی
to chang one's condition عروسی کردن
proposal of marriage پیشنهاد عروسی
matrimonial وابسته به عروسی
bridal جشن عروسی
marry عروسی کردن
marries عروسی کردن
marriages جشن عروسی
nuptial نکاحی عروسی
marriage جشن عروسی
wed عروسی کردن با
weddings جشن عروسی
nuptials نکاحی عروسی
wedding جشن عروسی
marriage preparations تدارکات عروسی
married عروسی کرده متاهل
postnuptial وابسته به بعد از عروسی
trigmous سه بار عروسی کرده
sham marriage عروسی ساختگی یا دروغی
remarry دوباره عروسی کردن
spousal زفاف وابسته به عروسی
remarries دوباره عروسی کردن
remarried دوباره عروسی کردن
to pop the question پیشنهاد عروسی کردن
espouse عروسی کردن نامزدکردن
espoused عروسی کردن نامزدکردن
anniversary جشن سالیانه عروسی
to come dressed in your wedding finery با لباس عروسی آمدن
hymens خدای عروسی ونکاح
anniversaries جشن سالیانه عروسی
espousing عروسی کردن نامزدکردن
promise of marriage قول یا پیمان عروسی
marriage lines گواهی نامه عروسی
hymen خدای عروسی ونکاح
antenuptial مربوط به پیش از عروسی
espouses عروسی کردن نامزدکردن
genial bed رختخواب یافراش عروسی
consummated انجام دادن عروسی کردن
We have a wedding ceremony comin off. جشن عروسی در پیش داریم
consummate انجام دادن عروسی کردن
deuterogamy عروسی دوم باره تجدیدفراش
a wedding with all the trimmings [fixings] یک عروسی با هر چیزی که باهاش می آید
wedding party مجلس عروسی یا عقد کنان
consummates انجام دادن عروسی کردن
d. wedding جشن شصتمین سال عروسی
golden wedding جشن پنجاهمین سال عروسی
diamond weddings شصتمین یا هفتادوپنجمین سال عروسی
diamond wedding شصتمین یا هفتادوپنجمین سال عروسی
love match عروسی ای که پایه اش عشق باشد و بس
golden weddings جشن پنجاهمین سال عروسی
consummating انجام دادن عروسی کردن
they were made one یعنی باهم عروسی کردند
silver wedding بیست وپنجمین سال عروسی
relative impediment محظور شرعی برای عروسی
handfast دست نامزدی پیمان عروسی بستن با حلقه
maritally چنانکه وابسته بشوهر باشد از راه عروسی
wedding cake کلوچهای که در عروسی به مهمانان میدهند و برای دوستانی ....میفرستند
hymeneal سطح هاگدار ومیوه اور قارچ سرود عروسی
p sexual relations امیزش جنسی بطورهرج مرج وبدون رعایت ائین عروسی
morganatic marriage عروسی یکی از بزرگان بازنی که ازطبقات پست که باشوهرخودهم پایه نمیشود
married under a contract unlimited perio زن گرفتن شوهر کردن مزاوجت کردن عروسی کردن با
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com