Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 210 (10 milliseconds)
English
Persian
dactylagraphy
انگشت نگاری
dactyloscopy
انگشت نگاری
Search result with all words
fingerprint
انگشت نگاری انگشت نگاری کردن
fingerprinted
انگشت نگاری انگشت نگاری کردن
fingerprinting
انگشت نگاری انگشت نگاری کردن
fingerprints
انگشت نگاری انگشت نگاری کردن
finger print department
اداره انگشت نگاری
moulage
انگشت نگاری یا نگارش اثر چیزی برای کشف جرم
soleprint
انگشت نگاری از پا
To take fingerprints.
انگشت نگاری کردن
Other Matches
mitten
دستکش دارای یک جابرای چهار انگشت ویکجابرای انگشت شست
mittens
دستکش دارای یک جابرای چهار انگشت ویکجابرای انگشت شست
pictography
تصویر نگاری رمز نگاری
angiography
رگ نگاری
arteriography
رگ نگاری
reticulum
نگاری
monograph
تک نگاری
hydrographic
اب نگاری
monographs
تک نگاری
hydrography
اب نگاری
chronology
رخداد نگاری
logging
واقعه نگاری
picture writing
تصویر نگاری
oceanography
اقیانوس نگاری
pictography
صورت نگاری
psychography
روان نگاری
topography
مکان نگاری
phonography
صدا نگاری
pictorial art
پیکر نگاری
chronology
وقایع نگاری
cartography
نقشه نگاری
journalism
روزنامه نگاری
pornography
هرزه نگاری
demography
مردم نگاری
ethnography
قوم نگاری
demography
جمعیت نگاری
demography
امار نگاری
topography
برجسته نگاری
data recording
داده نگاری
dermatographia
پوست نگاری
myography
عضله نگاری
eco mapping
بوم نگاری
electrotype
برق نگاری
macrography
بزرگ نگاری
letter writing
نامه نگاری
letter writer
نامه نگاری
leetter writing
نامه نگاری
hydrography
علم اب نگاری
hydrographic
مربوط به اب نگاری
crystallography
بلور نگاری
cranioscopy
جمجمه نگاری
phallography
نعوظ نگاری
cardiography
قلب نگاری
petrography
سنگ نگاری
arteriography
نبض نگاری
cerography
موم نگاری
chromatography
رنگ نگاری
oceanpgraphy
اقیانوس نگاری
hydrographic
نقشه اب نگاری
sciagraphy
سایه نگاری
seismography
زلزله نگاری
spectrography
طیف نگاری
spectrography
بیناب نگاری
stylistics
سلیس نگاری
tachygraphy
تند نگاری
survey
اب نگاری دریایی
surveyed
اب نگاری دریایی
oscillography
نوسان نگاری
surveys
اب نگاری دریایی
ethnographic
<adj.>
قوم نگاری
ski graphŠetc
سایه نگاری
diary method
روش خاطره نگاری
uranographical
وابسته به اسمان نگاری
newspapers
روزنامه نگاری کردن
telegraphic
از راه دور نگاری
topography
مکان نگاری مساحی
hydrographic datum
سطح مبنای اب نگاری
chromatographic
وابسته برنگ نگاری
anecdotal method
روش واقعه نگاری
computed tomography scanning
مغز نگاری کامپیوتری
uranographic
وابسته به اسمان نگاری
seismic method
روش زلزله نگاری
hydrographic chart
نقشه اب نگاری دریایی
planography
نقشه نگاری طراحی
ideographs
حروف اندیشه نگاری
newspaper
روزنامه نگاری کردن
portraiture
پیکر نگاری تعریف
emg
برق نگاری ماهیچه
mental topography
مکان نگاری ذهن
electroretinography
برق نگاری شبکیه
notepaper
کاغذ نامه نگاری
electromyography
برق نگاری ماهیچه
electroencephalography
برق نگاری مغز
electrocardiography
قلب نگاری برقی
nautical chart
نقشه دریایی اب نگاری شده
uranography
عالم شناسی اسمان نگاری
automatics
فرم های نامه نگاری
to correspond with
رابطه
[نامه نگاری]
داشتن با
automatic
فرم های نامه نگاری
lexicography
فرهنگ نویسی واژه نگاری
topographic
وابسته بنقشه برداری یا مکان نگاری
digit
انگشت
fingers
انگشت
finger
انگشت
monodactylous
تک انگشت
dactyl
انگشت
adactylous
بی انگشت
digits
انگشت
journalese
بزرگ جلوه دادن مطالب درروزنامه نگاری
pastellist
پیکر نگاری که با مداد رنگی کار میکند
floating lines
خطوط مواج برجسته نگاری وبرجسته بینی
pinkie
انگشت کوچک
soon koot
نوک انگشت
pinky
انگشت کوچک
pollex
انگشت شست
potentilla
پنج انگشت
rule of thumb
حساب انگشت
sawison keut
نوک دو انگشت
marplot
انگشت به شیر زن
medius
انگشت میان
phalange
بند انگشت
little fingers
انگشت کوچک
to become a byword
انگشت نماشدن
middle finger
انگشت میان
the ring finger
انگشت حلقه
the middle finger
انگشت میانه
the little finger
انگشت کهین
syndacty
چسبیده انگشت
medius
انگشت وسطی
conspicuous
انگشت نما
knuckles
بند انگشت
fingerprinted
اثر انگشت
fingerprint
اثر انگشت
fingering
استفاده از انگشت
the first or index finger
انگشت شهادت
index fingers
انگشت نشان
finger painting
نقاشی با انگشت
notoriety
انگشت نمایی
ring fingers
انگشت انگشتر
the first or index finger
انگشت نشان
forefingers
انگشت شهادت
knuckle
بند انگشت
finger
انگشت زدن
fingertips
نوک انگشت
fingers
انگشت زدن
fingered
انگشت دار
fingertip
نوک انگشت
fingerprints
اثر انگشت
fingerprinting
اثر انگشت
forefingers
انگشت نشان
forefinger
انگشت نشان
forefinger
انگشت شهادت
toenails
ناخن انگشت پا
finger mark
اثر انگشت
gazing stock
انگشت نما
five finger
پنج انگشت
ring finger
انگشت انگشتر
finger print
اثر انگشت
fingered
انگشت مانند
egregious
انگشت نما
digitiform
انگشت مانند
cinqfoil
پنج انگشت
cinquefoil
پنج انگشت
agnail
میخچهء پا یا انگشت پا
dactylitis
اماس انگشت
digitate
انگشت دار
toenail
ناخن انگشت پا
index finger
انگشت نشان
indexed
نمودار انگشت سبابه
the little finger
انگشت کوچک کلنج
nose-picking
انگشت کردن در بینی
flagrant
انگشت نما رسوا
to run over
تند انگشت گذاشتن
ring finger
انگشت چهارم دست چپ
pinkie
انگشت کوچک دست
To finger something.
به چیزی انگشت زدن
little finger
انگشت کوچک دست
ring fingers
انگشت چهارم دست چپ
tap the door with your fingers
انگشت بزنید بدر
proverbialize
انگشت نما کردن
hitsu shiubi
مفصل انگشت وسط
finger glass
فرف انگشت شوئی
finger mark
با انگشت چرک کردن
knucklebone
استخوان بند انگشت
finger play
استفاده از انگشت درشمشیربازی
lumbrical
ماهیچه انگشت یا پنجه
polydactyl
چند انگشتی پر انگشت
finger thumb opposition
تقابل شست و انگشت
notoriously
بطور انگشت نما
finger tapping
ضربه زنی با انگشت
his hand lack one finger
دستش یک انگشت ندارد
his hand want's two fingers
دستش دو انگشت ندارد
phalange
استخوان انگشت یاپنجه
phalanges
استخوان انگشت گروه
index
نمودار انگشت سبابه
indexes
نمودار انگشت سبابه
pettitoes
چیز بی ارزش انگشت پا
finger hold
خم کردن غیرمجاز انگشت حریف
lumbrical
ماهیچهای که با انگشت یاپمجه را می جنباند
toe
با انگشت پا زدن یاراه رفتن
phalangeal
وابسته به استخوان انگشت یاپنجه
a man's best friends are his ten fingers
<proverb>
کس نخارد پشت من جز ناخن انگشت من
fingering
پنجه گذاری انگشت کاری
agnus castus
پنج انگشت فلفل بری
pizzicato
با ضرب نوک انگشت یاناخن
finger
باندازه یک انگشت میله برامدگی
fingers
باندازه یک انگشت میله برامدگی
to make an e. of oneself
خود را انگشت نما کردن
toes
با انگشت پا زدن یاراه رفتن
poke
فشار با نوک انگشت حرکت
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com