English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 53 (5 milliseconds)
English Persian
provincialist اهل ولایت یا ایالت
Other Matches
upstate وابسته به بخش شمالی ایالت شمال ایالت نیویورک
guardianship ولایت
province ولایت
provinces ولایت
presidency ولایت
curatorship ولایت
exarchate ولایت
provice ولایت
nomarchy ولایت
nome ولایت
legal guardianship ولایت قانونی
natural guardianship ولایت قهری
guardianship ولایت سرپرستی قانونی
province ایالت
provinces ایالت
apanage ایالت
statewide در سر تا سر ایالت
state- ایالت
stated ایالت
states ایالت
stating ایالت
shires ایالت
state ایالت
shire ایالت
First Ladies زن فرماندار ایالت
state- ایالت کشوری
First Lady زن فرماندار ایالت
stated ایالت کشوری
provincial ایالت نشین
state ایالت کشوری
stating ایالت کشوری
statehood ایالت بودن
states ایالت کشوری
garrison state ایالت نظامی
yorkshire ایالت یورکشایردرشمال انگلستان
ulster ایالت اولسیتر در ایرلند
Alsatian گویش آلمانی ایالت آلزاس
Alsatians اهل ایالت آلزاس در فرانسه
favorite son <idiom> رئیس جمهور ایالت شدن
Alsatians گویش آلمانی ایالت آلزاس
key کی [جزیره ای کوچک در ایالت فلوریدا]
rape هتک ناموس به عنف ایالت
raped هتک ناموس به عنف ایالت
rapes هتک ناموس به عنف ایالت
raping هتک ناموس به عنف ایالت
Alsatian اهل ایالت آلزاس در فرانسه
Midwestern وابسته به ایالتهای میانی ایالت متحده
illinois استان >ایلی نویز< در ایالت متحده امریکا
new england نام شش ایالت در شمال خاوراتازونی در امتداداقیانوس اهالی انراگویند
the common wealth of massachusette چهار ایالت کنتاکی وماساچوست و ویرجینیا وپنسیلوانیا را گویند
pennsylvanian وابسته به ایالت پنسیلوانیا پنسیلوانیا
lincoln ایالت لینکلن شایر انگلستان گوسفند نژاد لینکلن شایر ابراهام لینکلن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com