English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (3 milliseconds)
English Persian
is it not ایا چنین نیست
Search result with all words
immunity به طوری که توقیف و اعمال مجازات درمورد چنین ماموری ممکن نیست مگر به وسیله تحویل دادنش به دولت متبوع وی
that is not the case مطلب چنین نیست
Never! Not at all !! By no means !There is no such thing at all . Nothing of the sort. Nothing doing. ابدا"چنین چیزی نیست
Other Matches
methought چنین بنظرم میرسد چنین می نماید
wellŠsuppose it is so خوب فرض کنیم چنین باشد فرضا چنین باشد
All is not gold that glitters. <proverb> هر آنچه میدرخشد طلا نیست(هر گردى گردو نیست).
winchester disk دیسک سخت کوچک در یک واحد بسته که وقتی پر است یا لازم نیست , قابل جدا شدن از کامپیوتر نیست
step frame استفاده از رشته ویدیویی به صورت یک فریم در هر لحظه برای زمانی که کامپیوتر قوی نیست یا آن قدر سریع نیست که تصاویر بلادرنگ را نشان دهد
transparent برنامه کامپیوتری که بر کاربر واضح نیست یا هنگام اجرا توسط کاربر قابل مشاهده نیست
transparently برنامه کامپیوتری که بر کاربر واضح نیست یا هنگام اجرا توسط کاربر قابل مشاهده نیست
leaving files open به معنای اینکه فایل بسته نیست یا حاوی نشانه پایان فایل نیست .
his parentage isunknown اصل و نسبتش معلوم نیست پدرو مادرش معلوم نیست کی هستند
so چنین
i express my regret for it که چنین شد
likewise چنین
like this چنین
it happened thaf چنین
such چنین
such یک چنین
thus چنین
sic چنین
be it so چنین باد
beit so چنین باشد
methinks چنین مینماید
exactly چنین است
be it so چنین باشد
who said so? که چنین حرفی زد
the report goes چنین گویند
there is a rumour that چنین میگویند که
so said darius چنین گفت ....
i was given to understand چنین فهمیدم
i imagine he is my friend چنین می پندارم
beit so چنین باد
amen چنین باد
secus نه این چنین
such and such چنین و چنان
it is past all hope جای هیچ امیدواری نیست هیچ امیدی نیست
it follows that..... چنین برمی اید که ....
i express my regret for it پوزش میخواهم که چنین شد
what [some] people would call [may call] <adj.> که چنین نامیده شده
meseems چنین بنظرم میرسد
so called که چنین نامیده شده
it look as if چنین مینماید که گویی
in that case حال که چنین است
so-called که چنین نامیده شده
Fate had so decreed . I t was so destined . قسمت چنین بود
methinks بنظرم چنین میرسد
perhaps so شاید چنین باشد
semble چنین به نظر می رسد
ex-directory شخصی که چنین شمارهای را دارد
so-and-so اینکار وانکار چنین وچنان
so to speak اگربتوان چنین چیزی گفت
such being the case حال که چنین است دراینصورت
it promisews to be easy چنین مینماید که اسان است
But fate decreed otherwise. اما قسمت چنین بود .
scilicet از این چنین استنباط میشود.....
so and so اینکار وانکار چنین وچنان
is that so? ایا وا قعا چنین است
i had never seen such a book من هرگز چنین کتابی ندیده ام
coloratura خوانندهای که همراه چنین آهنگی میخواند
I never saw anything like it. من تا اکنون هرگز چنین چیزی را ندیده ام.
The story goes that … آورده اند که (چنین روایت کنند )…
so to peaking اگر بتوان چنین چیزی گفت
dedications قصدایجاد چنین تاسیسی استنباط گردد
Such a thing does not exist at all . چنین چیزی اصلا" وجود ندارد
coloraturas خوانندهای که همراه چنین آهنگی میخواند
he pretended to be asleep چنین وانمود کرد که خواب است
dedication قصدایجاد چنین تاسیسی استنباط گردد
No such a thing has been stipulated in the contract. درقرارداد چنین چیزی قید نشده است
Not on your life ! هرگز توعمرم ( چنین کاری نخواهم کرد) !
It was inappropriate to make such a remark . مناسبت نداشت چنین مطلبی اظهار گردد
sic علامت چاپی بمعنی عمدا چنین نوشته شده
sick علامت چاپی بمعنی عمدا چنین نوشته شده برانگیختن
sickest علامت چاپی بمعنی عمدا چنین نوشته شده برانگیختن
to take action to prevent [stop] such practices اقدام کردن برای اینکه از چنین شیوه هایی جلوگیری شود
the big three ترومن و استالین وهم چنین به انگلستان امریکا و شوروی اطلاق میشود
The law prescribes a prison sentence of at least five years for such an offence. قانون کم کمش پنج سال حکم زندان برای چنین جرمی تجویزمی کند.
this day six months شش ماه بعد در چنین روزی جهت بیان امر غیر قابل وقوع بکار می رود
it is inexpedient to reply پاسخ دادن مصلحت نیست پاسخ دادن مقتضی نیست
imperialism استعمار طلبی سیاست مبتنی بر توسعه یک کشور تا حد یک امپراطوری ویا حفظ چنین قلمرویی درصورت وجود
cruelty عقلا" قابل پیش بینی باشد . این چنین رفتاری معمولا" باعث صدورحکم طلاق میشود
This was the one time he did such a thing and it proved to have fateful consequences. این تنها باری بود که او دست به چنین کاری زد و نتیجه اش فاجعه انگیز بود.
If so, you've only yourself to blame. اگر چنین است، پس فقط تقصیر خودت است.
if so اگر هست اگر چنین است
object code خروجی یک کامپایلر یا اسمبلرکه خود کد ماشینی قابل اجرابوده یا برای پردازش بیشتربه منظور تولید چنین کدی مناسب است کد مقصود برنامه مقصود
bill of rights منظور هرسندی است که در ان از حقوق و ازادیهای فردی و اجتماعی سخن به میان اید و معمولااین چنین سندی بعد ازانقلابات بزرگ و یا تغییررژیم و یا تغییر قانون اساسی وجود پیدا میکند
adder مدار جمع دودویی که جمع دو ورودی را حساب میکند و خروجی وام گرفته را هم نشان میدهد ولی چنین ورودی ای را نمیپذیرد
adders مدار جمع دودویی که جمع دو ورودی را حساب میکند و خروجی وام گرفته را هم نشان میدهد ولی چنین ورودی ای را نمیپذیرد
he takes no notice of it نیست
Plug and Play یچ نیست
It's not new. نو نیست.
storage می نیست
aint نیست
temporary storage می نیست
isn't نیست
he is not of our number از ما نیست
secondary نیست
auxiliary نیست
auxiliaries نیست
it is well enough بد نیست
He is not man enough to do it . He is not the man for it . He hasnt got the guts to do it . مردش نیست
it is nothing out of the way غریب نیست
it is immaterial چیزی نیست
it is unsuitable مناسب نیست
it is unnecessary لازم نیست
Such is not the case . That is not so. اینطور نیست
that is wrong درست نیست
it lies beyond his competence در صلاحیت او نیست
It is not advisable . It is inexpedient. صلاح نیست
it needs not لازم نیست
it has escaped my remembrance یاد نیست
it's only me کسی نیست
it is not half bad هیچ بد نیست
He goes on and on . He is most persistent . ول کن معامله نیست
it is not in good workingorder دایر نیست
It is all right . It is o. k. طوری نیست
he is out of huomor سر خلق نیست
he is not willing to go نیست برود
There is no hot water آب گرم نیست.
he is a bad husband صرفه جو نیست
close the door please اگرزحمت نیست
he is not in it داخل نیست
he has nothing in him کسی نیست
cold is merely privative گرما نیست
no wonder <idiom> تعجبی نیست
niet le fait کار او نیست
no trouble زحمتی نیست
dont mention it چیزی نیست
no matter چیزی نیست
no object چیزی نیست
my health is tolerable حالم بد نیست
he is none of my friends او از دوستان من نیست
he is out of his senses بهوش نیست
inextinct نیست نشده
I dont remember ( recall ) . یادم نیست
no sweat <idiom> مشکلی نیست
ought not شایسته نیست
if you please اگرزحمت نیست
There is nothing wrong with you . You are all right . هیچیت نیست
i do not have it in me از من ساخته نیست
sacred cow <idiom> چارهای نیست
he knows a thing or two بی تجربه نیست
he is rather i. than sick ناخوش نیست
It's not new. جدید نیست.
he is out of huomor سر دماغ نیست
no hurry عجلهای نیست
that depends معلوم نیست
the ice is treach erous یخ محکم نیست
you are written حق با شما نیست
Nevermind! مهم نیست !
thereis no end to it انراپایانی نیست
needn't لازم نیست
that is not it این نیست
It cant be helped. چاره ای نیست
there is no hurry شتابی نیست
nihilism نیست انگاری
static که پویا نیست
to make no mention of ذکری از ان نیست
there is no hurry عجلهای نیست
He is nobody. He is a nonentity. داخل آدم نیست
lightweights آنچه سنگین نیست
i dont care a pin مرا پروایی نیست
lightweight آنچه سنگین نیست
It is not fair that . . . آخر انصاف نیست که …
used آنچه جدید نیست
if you dont object اگر مانعی نیست
unwanted آنچه لازم نیست
iam pretty well نسبه حالم بد نیست
means are not a وسایل فراهم نیست
There's more to come. <idiom> این همش نیست.
I dont have the slightest(faintest)idea. روحم خبردار نیست
he is not willing to go مایل برفتن نیست
There is no room for doubt. جای تردید نیست
It is beyond repair. It cannot be put right. درست شدنی نیست
He couldnt care less. He doesnt give (care)a damn. عین خیالش نیست
he is unable to speak قادربسخن گفتن نیست
he is unequal to the task مرد اینکار نیست
The subject under discrssion . موضوعی که مطرح نیست
His honest is beyond question. دردرستی اوحرفی نیست
you're telling me <idiom> احتیاج نیست به من بگی
you need not fear لازم نیست بترسید
She is romantically inclined. She i8s game. از دو حال خارج نیست
i am out of sorts حالم خوب نیست
i am out of sorts خلقم بجا نیست
he is not of that stamp ازان جنس نیست
The scales are not even . ترازو میزان نیست
it is inadvisable to say that گفتن ان مصلحت نیست
it is inadvisable to say that گفتن ان مقتضی نیست
it is never the worse هیچ بدتر نیست
it is never the worse دیگر بدتر که نیست
it is not a picnic کار اسانی نیست
it is not a to go tncre رفتن انجامصلحت نیست
It is not economical. مقرون به صرفه نیست.
it is unsatisfactory رضایت بخش نیست
it is not subject to review دران روا نیست
There are plenty of other fish in the sea. <idiom> <proverb> آدم قحطی نیست.
it is not very hard چندان سخت نیست
it is beyond retrieve جبران پذیر نیست
It is not known yet . It is not settled yet . هنوز معلوم نیست
He is a quitter . مرد میدان نیست
He does not belong here. جای ؟ واینجا نیست
It cant be all that bad. نه بابا اینقدر هم بد نیست
isn't he there ایا او اینجا نیست
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com