Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 99 (6 milliseconds)
English
Persian
that insult
این توهین اوراسخت ازرده کرد
Other Matches
aggrieved
ازرده
galled
دل ازرده
lacerated
دل ازرده
heartsick
دل ازرده
lacerated
ازرده
indignant
ازرده
peeved
ازرده
lacerated
خاطر ازرده
to be annoged
ازرده شدن
irksome
متنفر ازرده
obsolete
ازرده خارج شده
writhed
پیچ و تاب خوردن ازرده شدن
writhes
پیچ و تاب خوردن ازرده شدن
writhing
پیچ و تاب خوردن ازرده شدن
writhe
پیچ و تاب خوردن ازرده شدن
zeroed out
ازرده خارج شدن یکان رسیدن استعداد رزمی یکان به صفر
libels
توهین
libelled
توهین
libelling
توهین
insultation
توهین
contumely
توهین
disgraces
توهین
disgraced
توهین
disgrace
توهین
insulted
توهین
aspersion
توهین
insult
توهین
indignity
توهین
indignities
توهین
vituperation
توهین
offenses
توهین
offence
توهین
defamation
توهین
flouts
توهین
libel
توهین
libeling
توهین
flout
توهین
offense,etc
توهین
snash
توهین
flouted
توهین
libeled
توهین
flouting
توهین
affronter
توهین کننده
affrontive
توهین امیز
offense
اهانت توهین
insultingly
توهین کنان
humiliatory
توهین امیز
to give offences to
توهین کردن
defamer
توهین کننده
no offences was meant
توهین نبود
bespatter
توهین کردن
insult
توهین کردن به
disgracing
توهین امیز
disparagement
توهین بی اعتباری
libels
توهین کردن به
insolence
توهین غرور
offence
اهانت توهین
offenses
اهانت توهین
libelling
توهین کردن به
libeling
توهین کردن به
libelled
توهین کردن به
aspersive
توهین امیز
libeled
توهین کردن به
insulting
توهین امیز
defamatory
توهین امیز
blasphemy
توهین به مقدسات
blasphemies
توهین به مقدسات
humiliatingly
توهین امیز
sacrilege
توهین به مقدسات
humiliating
توهین امیز
insulted
توهین کردن به
libel
توهین کردن به
wite
توهین سرزنش کردن
abusive
بدزبان توهین امیز
insulted
دشنام توهین کردن
fay
شوخی توهین امیزکردن
affront
آشکارا توهین کردن
insult
دشنام توهین کردن
an unwarranted insult
توهین ناروایا بی جهت
affronts
اشکارا توهین کردن
pratfall
امر توهین امیز
affronting
اشکارا توهین کردن
contempt
[criminal offence]
توهین به دادگاه
[جرم جنایی]
contempt of court
توهین به دادگاه
[جرم جنایی]
No offence!
نمی خواهم توهین کنم!
No harm meant!
نمی خواهم توهین کنم!
self abuse
استمناء با دست توهین بنفس
chagrin
اندوهگین کردن ازرده کردن
sanshifter
واژه توهین امیز برای نفردونده جلویی
purging a contempt of court
جریمه اهانت به دادگاه غرامت توهین به دادگاه
libeled
هجو نامه یا توهین نامه افترا
libel
هجو نامه یا توهین نامه افترا
libeling
هجو نامه یا توهین نامه افترا
libelling
هجو نامه یا توهین نامه افترا
libels
هجو نامه یا توهین نامه افترا
libelled
هجو نامه یا توهین نامه افترا
viyuperate
توهین کردن سرزنش کردن
he nettled himself
دست یا تنش را گزنه زد دست یا تنش را از گزنه ازرده شد
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com