English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 65 (5 milliseconds)
English Persian
In the light of present circumstances. باتوجه به اوضاع کنونی
Other Matches
actual state of affairs اوضاع کنونی
as for باتوجه به
observantly باتوجه
All thing considered. باتوجه به کلیه مسایل (تمام جوانب امر )
poomse نتیجه حرکت فکری ارادی باتوجه به ایستادن سرعت شتاب و نیروی اولیه
present-day کنونی
modern کنونی
current cell سل کنونی
current drive گرداننده کنونی
as matters stand با وضع کنونی
title-holder قهرمان کنونی
title-holders قهرمان کنونی
as it is با وضعیت کنونی
as matters stand با وضع کنونی
instant ماه کنونی مثال
instants ماه کنونی مثال
adjudicated تشخیص برنده دریک بازی نیمه تمام باتوجه به بهترین حرکات ممکن طرفین توسط داور ذی صلاح
adjudicates تشخیص برنده دریک بازی نیمه تمام باتوجه به بهترین حرکات ممکن طرفین توسط داور ذی صلاح
adjudicate تشخیص برنده دریک بازی نیمه تمام باتوجه به بهترین حرکات ممکن طرفین توسط داور ذی صلاح
adjudicating تشخیص برنده دریک بازی نیمه تمام باتوجه به بهترین حرکات ممکن طرفین توسط داور ذی صلاح
status quo وضع کنونی حالت طبیعی
circumstances اوضاع
conditions اوضاع
weather اوضاع جوی
actual state of affairs اوضاع فصلی
conditions شرایط اوضاع
vicissitudes of time تغییر اوضاع
weathered اوضاع جوی
weathers اوضاع جوی
policy of d. سیاست واگذاری اوضاع
the lie of the land چگونگی اوضاع مهثب
anarchic مربوط به اشفتگی اوضاع
anarchical مربوط به اشفتگی اوضاع
it is quite another story now اوضاع اکنون دگرگون
climates ناحیه اوضاع جوی
How do you predict(view)the situation? اوضاع را چگونه می بینی ؟
low water mark منتهای بدی اوضاع
climate ناحیه اوضاع جوی
presented کنونی سندی که فقط در یک نسخه تنطیم شده باشد
presenting کنونی سندی که فقط در یک نسخه تنطیم شده باشد
present کنونی سندی که فقط در یک نسخه تنطیم شده باشد
first world کشورهای کنونی سرمایه داری پیشرفته ازنظر اقتصادی
presents کنونی سندی که فقط در یک نسخه تنطیم شده باشد
The situation is fI'lled with impending troubles (incidents). اوضاع آبستن حوادث است
clavichord یکجورسازسیمی وجا انگشتی دارکه پیشروپیانوی کنونی بوده است
keep up with the times موافق اوضاع و اداب روزرفتار کردن
protohistory مطالعه اوضاع ماقبل تاریخی انسان
make room for someone or something <idiom> برای چیزی اوضاع را مرتب کردن
geophysics علم اوضاع بیرونی و طبیعی زمین
Whistle past the graveyard <idiom> تلاش برای بشاش ماندن در اوضاع وخیم
to acclimatize/acclimatise [British E] [به اوضاع شخصی جدید] خو گرفتن [جامعه شناسی]
to acclimatize/acclimatise [British E] yourself [به اوضاع شخصی جدید] خو گرفتن [جامعه شناسی]
to mend matters کارها را اصلاح کردن اوضاع را بهبود بخشیدن
to become acclimatized [به اوضاع شخصی جدید] خو گرفتن [جامعه شناسی]
to acclimate [American E] to new circumstances [به اوضاع شخصی جدید] خو گرفتن [جامعه شناسی]
Things wI'll be looking up .Things wI'll be assuming a better shape (complexion). اوضاع صورت بهتری پیدا خواهد کرد
opportunism به سرعت بر حسب اوضاع سیاسی یا تغییر رژیم وزمامدار
sonde اسباب اندازه گیری اوضاع فیزیکی وجوی ارتفاعات زیادماوراء جو
weather central مرکز کنترل اوضاع جوی مرکز هواشناسی
status quo وضع کنونی وضع موجود
physiographic وابسته به اوضاع طبیعی یاجغرافیای طبیعی
rabal روش تعیین اوضاع جوی به وسیله بالنهای هواسنجی روش استفاده از پیامهای هواسنجی
weather forecasts پیش بینی اوضاع جوی گزارش هواشناسی پیش بینی جوی
weather forecast پیش بینی اوضاع جوی گزارش هواشناسی پیش بینی جوی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com