English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
English Persian
associative inhibition بازداری ناشی از تداعی
Other Matches
associative facilitation سهولت ناشی از تداعی
low cycle fatigue خستگی ناشی از لرزشهایی بافرکانس کم ناشی از تغییرسرعت دوران دستگاه
tortious liability ضمان ناشی از شبه جرم مسئوولیت ناشی از خطای مدنی
associations تداعی
association تداعی
association school مکتب تداعی
associative shift جابجایی تداعی
associative memory حافظه تداعی
association cortex قشر تداعی
association method روش تداعی
association of ideas تداعی اندیشه ها
associative fluency سیالی تداعی
backward association تداعی وارونه
associationist تداعی گرا
association of ideas تداعی معانی
associationism تداعی گرایی
association time زمان تداعی
association test ازمون تداعی
assiciative strength نیرومندی تداعی
forward association تداعی رو به جلو
clang association تداعی اوایی
free association تداعی ازاد
dissuasion بازداری
suppression بازداری
deterrence بازداری
inhibition بازداری
inhibitions بازداری
block age بازداری
association by contiguity تداعی از راه مجاورت
word association test ازمون تداعی واژه ها
association تداعی معانی تجمع
associative thinking تفکر تداعی گرا
associations تداعی معانی تجمع
association psychology روانشناسی تداعی گرا
reactive inhibition بازداری واکنشی
reciprocal inhibition بازداری تقابلی
thought stopping technique فن بازداری اندیشه
inhibits بازداری کردن
social inhibition بازداری اجتماعی
inhibit بازداری کردن
retention volume حجم بازداری
retention index اندیس بازداری
retention time زمان بازداری
retroactive inhibition بازداری پس گستر
strait jackets بازداری کردن
strait jacket بازداری کردن
internal inhibition بازداری درونی
conditioned inhibition بازداری شرطی
retention index شاخص بازداری
inhibition potential پتانسیل بازداری
cortical inhibition بازداری مغزی
external inhibition بازداری برونی
disinhibition بازداری زدایی
resemblance [تداعی کردن طرح یا الگو]
proactive inhibition بازداری پیش گستر
unconditioned inhibition بازداری غیر شرطی
look ahead جمع کننده سریع که وجود رقم نقلی ناشی از جمع را پیش بینی میکند. و تاخیر ناشی از آن را حذف میکند
tree of life درخت زندگی [این نگاره بگونه های مختلف در فرش های مناطق مختلف بکار رفته و جلوه ای از حیات انسان را تداعی می کند.]
ills ناشی
ill- ناشی
dilettanti ناشی
emergent ناشی
gauche ناشی کج
dilettantes ناشی
dilettante ناشی
amateurish ناشی
descended ناشی
due ناشی از
result ناشی
maladroit ناشی
resulted ناشی
resulting ناشی
even tual ناشی
mala filde ناشی
skill less ناشی
skilless ناشی
on account of somebody [something] ناشی از
muffing ناشی
Due to ناشی از
muffs ناشی
muff ناشی
resultant ناشی
therefrom ناشی از ان
muffed ناشی
ill ناشی
guttural ناشی از گلو
stingy ناشی از خست
novice ادم ناشی
irritative ناشی از تحریک
privative ناشی از محرومیت
novices ادم ناشی
as green as grass <idiom> کم تجربه و ناشی
emanating ناشی شدن
jackleg ناشی نادرست
abnerval ناشی از عصب
awkward بی لطافت ناشی
toxic ناشی از زهراگینی
awkwardness ناشی گری
rise ناشی شدن از
awkward age سن خامکار [ناشی]
premune ناشی از جلوگیری
unfortunate ناشی ازبدبختی
adipic ناشی ازچربی
rise ناشی شدن
rises ناشی شدن از
rises ناشی شدن
emanates ناشی شدن
emanated ناشی شدن
gaucherie ناشی گری
tisy ناشی از مستی
issues ناشی شدن
hypostatic ناشی از ته نشینی
issue ناشی شدن
gremie بی تجربه و ناشی
sequent منتج ناشی
negligent ناشی از بی مبالاتی
due to an accident ناشی از یک حادثه
issued ناشی شدن
variorum ناشی ازچندمنبع
internal ناشی ازدرون
dittographic ناشی ازتکراراشتباهی
unskil ناشی بی مهارت
unperfect ناشی نابلد
rhapsodical ناشی از احساسات
emanate ناشی شدن
indiscriminate ناشی از عدم تبعیض
well meaning ناشی از قصد خوب
despiteous ناشی ازکینه یالج
diastrophic ناشی ازتغییرات ارضی
absorption losses تلفات ناشی از جذب
well-meaning ناشی از قصد خوب
pot valour دلپری ناشی از مستی
perjurious ناشی از پیمان شکنی
occupation disease امراض ناشی از کار
left handed واقع در سمت چپ ناشی
ebb current جریان ناشی از افت اب
flow ناشی شدن فلو
flowed ناشی شدن فلو
intuitional ناشی از درک مستقیم
inexpertness ناشی گری بی تخصصی
impiteous ناشی از سخت دلی
interoceptive ناشی از امعاء واحشاء
damage feasant خسارت ناشی از حیوانات
occupation authorities اقتدارات ناشی از اشغال
proceed ناشی شدن از عایدات
internal باطنی ناشی ازدرون
vinculo matrimonii ناشی از علقه زوجیت
arise رخ دادن ناشی شدن
toxic psychosis روان پریشی ناشی از سم
arising رخ دادن ناشی شدن
come رخ دادن ناشی شدن
comes رخ دادن ناشی شدن
kinetic energy نیروی ناشی ازحرکت
renunciatory ناشی از انکار نفس
use inheritance وراثت ناشی از کاربرد
royalistic ناشی از شاه پرستی
tutelar authority اختیار ناشی از قیومت
proceeded ناشی شدن از عایدات
shear stress تنش ناشی از برش
shear failure گسیختگی ناشی از برش
shear crack ترک ناشی از برش
scorbutic ناشی از کمبود ویتامین C
rube ادم دهاتی ناشی
arises رخ دادن ناشی شدن
well-intentioned ناشی از نیت خوب
ingenious با هوش ناشی از زیرکی
renunciative ناشی از انکار نفس
flows ناشی شدن فلو
war risks خطرات ناشی از جنگ
result ناشی شدن نتیجه
resulted ناشی شدن نتیجه
resulting ناشی شدن نتیجه
inexpertly ازروی ناشی گری
transmission خطای ناشی از اختلال در خط
ravening حریص ناشی از حرص
sentiment ضعف ناشی ازاحساسات
transmissions خطای ناشی از اختلال در خط
profits a prendre حقوق ناشی از مزارعه
wind wave خیز اب ناشی از باد
wind wave موج ناشی از باد
thoughtless لاقید ناشی از بی فکری
short sighted ناشی از کوته نظری
form drag مقاومت ناشی از شکل جسم
social increment افزایش ناشی از کار جمعی
simple content debt دین ناشی از قرارداد شفاهی
paganish بیت پرست ناشی ار شرک
forced vibration ارتعاشات ناشی از تحریکات خارجی
faute de mieux همجنس خواهی ناشی ازمحرومیت
property income درامد ناشی از املاک ومستغلات
excess demand inflation تورم ناشی از مازاد تقاضا
somatogenic ناشی از سلولهای جداری وبدنه
technological unemployment بیکاری ناشی ازپیشرفتهای فنی
supply push inflation تورم ناشی از فشار عرضه
hunger osteopathy بیماری استخوانی ناشی از گرسنگی
idols of the cave اوهام ناشی از حالات ویژه هر کس
rental income درامد ناشی از اجاره بها
wage push inflation تورم ناشی از فشار مزد
repetitive stress injury اسیب ناشی از فشار تکراری
lummox ادم ناشی وخام دست
rain wash فرسایش ناشی از ریزش باران
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com