English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (30 milliseconds)
English Persian
quarterback بازیکن خط حمله کارفرمایی کردن
quarterbacks بازیکن خط حمله کارفرمایی کردن
Other Matches
stymies توپ گلف یک بازیکن در جلو توپ بازیکن دیگر
stymieing توپ گلف یک بازیکن در جلو توپ بازیکن دیگر
stymied توپ گلف یک بازیکن در جلو توپ بازیکن دیگر
stymie توپ گلف یک بازیکن در جلو توپ بازیکن دیگر
managements مدیران کارفرمایی
management مدیران کارفرمایی
round robin (tournament or contest) <idiom> بازی که درآن یک بازیکن یا تیم درمقابل یک بازیکن یا تیم بازی کند
hysterics حمله خنده غیر قابل کنترل حمله گریه
velimirovic attack حمله ولیمیروویچ در حمله سوزین از دفاع سیسیلی شطرنج
gamesters بازیکن ها
gamers بازیکن ها
player بازیکن
spielers بازیکن ها
players بازیکن ها
player بازیکن
spieler بازیکن
gamester بازیکن
gamer بازیکن
counter riposte حمله شمشیرباز پس از دفع حمله متقابل حریف
halfback میان بازیکن
linksman گلف بازیکن
cf بازیکن مرکز
lineman بازیکن خط جلو
linemen بازیکن خط جلو
halfback بازیکن میانه
seeded بازیکن سابقه دار
player هنرپیشه بازیکن ورزشی
vortex breakdown/brust جدایی ناگهانی جریانهای حلقوی از لبه حمله بالهای دلتا در زاویه حمله معین که واماندگی این نوع بالها رانشان میدهد
shortstop موقعیت بازیکن مدافع در داخل میدان
singleton ورقی که در دست بازیکن نظیری ندارد
rio treaty اکوادور ونیکاراگوئه به سال 7491 که به موجب ان در صورت حمله به یک از کشورهای امریکایی همه کشورهای دیگر حق حمله مسلحانه را دارند
fielder بازیکن میدان فوتبال وغیره صحرا نورد
hysterogenic حمله تشنجی شبیه حمله
hysteroid حمله تشنجی شبیه حمله
ond shot بیک حمله دریک حمله
attack حمله کردن بر
attacked حمله کردن
thrusting حمله کردن
to makea raid.on حمله کردن بر
attacks حمله کردن بر
assails حمله کردن بر
attack [on] حمله کردن [بر]
to make a pounce حمله کردن
to sweep down on حمله کردن بر
thrust حمله کردن
to fall on حمله کردن
to fallirrto a f. حمله کردن
set حمله کردن
sets حمله کردن
setting up حمله کردن
strike حمله کردن
attack حمله کردن
launch an attack حمله کردن
set about حمله کردن به
attacks حمله کردن
snap at حمله کردن
assailing حمله کردن بر
to set at حمله کردن به
assailing حمله کردن
make at حمله کردن
assailed حمله کردن بر
attacked حمله کردن بر
strikes حمله کردن
assail حمله کردن
assail حمله کردن بر
assailed حمله کردن
assails حمله کردن
besets حمله کردن
beset حمله کردن
thrusts حمله کردن
to be down up حمله کردن بر
losing game بازی که باخت ان حتمی مینماید و خلق بازیکن را تنگ میکند
pitch into به خوراک حمله کردن
launched شروع کردن حمله
lay (light) into <idiom> حمله فیزیکی کردن
launching شروع کردن حمله
launches شروع کردن حمله
counterattack حمله متقابل کردن
launch شروع کردن حمله
pebble باریگ حمله کردن
to torpedo با اژدر حمله کردن
pebbles باریگ حمله کردن
pops حمله کردن ترکاندن
to assume the a اول حمله کردن
submarine با زیردریایی حمله کردن
popped حمله کردن ترکاندن
inveighing با سخن حمله کردن
pop حمله کردن ترکاندن
submarines با زیردریایی حمله کردن
to be kept at bay بی نتیجه حمله کردن
forays چپاول کردن حمله
inveighs با سخن حمله کردن
inveighed با سخن حمله کردن
inveigh با سخن حمله کردن
to take in rear از پشت سر حمله کردن به
foray چپاول کردن حمله
to pitch into زور اوردن به حمله کردن
parrying دفع کردن حمله حریف
rush حمله کردن هجوم با عجله
parry دفع کردن حمله حریف
to stab at any one با خنجر به کسی حمله کردن
wade into <idiom> ملحق شدن بر،حمله کردن
nuked با سلاح اتمی حمله کردن
attacks با گفتارونوشتجات بدیگری حمله کردن
parried دفع کردن حمله حریف
nukes با سلاح اتمی حمله کردن
nuke با سلاح اتمی حمله کردن
set on پیش رفتن حمله کردن
parries دفع کردن حمله حریف
nuking با سلاح اتمی حمله کردن
to hang on the rear برای حمله دنبال کردن
plow into <idiom> باتمام نیرو حمله کردن
A-bombs با بمب اتمی حمله کردن
A-bomb با بمب اتمی حمله کردن
triggers شروع کردن حمله یاکار
attack با گفتارونوشتجات بدیگری حمله کردن
rabble بااراذل و اوباش حمله کردن به
trigger شروع کردن حمله یاکار
triggered شروع کردن حمله یاکار
To attack someone from the back. از پشت به کسی حمله کردن
rushing حمله کردن هجوم با عجله
attacked با گفتارونوشتجات بدیگری حمله کردن
rushed حمله کردن هجوم با عجله
maraud بقصد غارت حمله کردن
to pelt some one with stones باسنگ بکسی حمله کردن
third base موضع بازیکن برای دفاع منطقه دورپایگاه سوم دربازی بیس بال
following my lead یک جور بازی که هر بازیکن را وادار میکنند هرکاری که استاد کرد او نیز بکند
assaulted افهار عشق تجاوز یا حمله کردن
outflanks ازجناح خارجی بدشمن حمله کردن
assault افهار عشق تجاوز یا حمله کردن
outflanked ازجناح خارجی بدشمن حمله کردن
scuffs بامشت حمله کردن مشت خوردن
scuffing بامشت حمله کردن مشت خوردن
assault حمله کردن به کسی به قصدازار بدنی
souse بطور کامل پوشاندن حمله کردن
scuff بامشت حمله کردن مشت خوردن
scuffed بامشت حمله کردن مشت خوردن
outflank ازجناح خارجی بدشمن حمله کردن
assaults افهار عشق تجاوز یا حمله کردن
assaulted حمله کردن به کسی به قصدازار بدنی
assaults حمله کردن به کسی به قصدازار بدنی
outflanking ازجناح خارجی بدشمن حمله کردن
feinted حمله فاهری یا دروغین فاهرسازی کردن در عملیات
flanking از جناح حمله کردن درکنار واقع شدن
disengage رد کردن شمشیراز زیرشمشیر حریف برای حمله
disengages رد کردن شمشیراز زیرشمشیر حریف برای حمله
feinting حمله فاهری یا دروغین فاهرسازی کردن در عملیات
disengaging رد کردن شمشیراز زیرشمشیر حریف برای حمله
to square up خود را آماده کردن [برای دعوی یا حمله]
feints حمله فاهری یا دروغین فاهرسازی کردن در عملیات
feint حمله فاهری یا دروغین فاهرسازی کردن در عملیات
to pounce upon a bird ناگهان برسر مرغی فرودامدن یا حمله کردن
shock action غافلگیری حمله ناگهانی غافلگیر کردن دشمن
flank از جناح حمله کردن درکنار واقع شدن
flanked از جناح حمله کردن درکنار واقع شدن
ceding parry کنار زدن حمله و سد کردن شمشیر حریف در خط جدید
lunges حمله ناگهانی شمشیرباز بجلو و باز کردن بازو
lunged حمله ناگهانی شمشیرباز بجلو و باز کردن بازو
lunge حمله ناگهانی شمشیرباز بجلو و باز کردن بازو
lunging حمله ناگهانی شمشیرباز بجلو و باز کردن بازو
invades تهاجم کردن حمله کردن بر
impinges تخطی کردن حمله کردن
aggress نزدیک کردن حمله کردن
impinged تخطی کردن حمله کردن
impinge تخطی کردن حمله کردن
lay on حمله کردن یورش کردن
invade تهاجم کردن حمله کردن بر
invaded تهاجم کردن حمله کردن بر
besets مزین کردن حمله کردن بر
beset مزین کردن حمله کردن بر
invading تهاجم کردن حمله کردن بر
break out نوعی حمله برای خارج کردن گوی از منطقه دفاعی
to pounce on somebody به کسی ناگهان جستن [و حمله کردن ] [مانند جانور شکارگر]
goose مثل غاز یاگردن دراز حمله ور شدن وغدغد کردن
front line خط حمله خط حمله یادفاع
sacks حمله کردن به مهاجم پشت خط تجمع پیش از انکه بتواندپاس بدهد
sack حمله کردن به مهاجم پشت خط تجمع پیش از انکه بتواندپاس بدهد
sacked حمله کردن به مهاجم پشت خط تجمع پیش از انکه بتواندپاس بدهد
target date زمان حمله به هدف یا تاریخ حمله به هدف
touch football نوعی فوتبال با 6 یا 9 بازیگردر هر تیم که سد کردن مجازاست ولی حمله بدنی مجازنیست و فقط لمس حریف کافی است
doubled مسابقه پاروزنی 2 نفره حمله با دوبار رد کردن شمشیر از زیر شمشیر حریف
double مسابقه پاروزنی 2 نفره حمله با دوبار رد کردن شمشیر از زیر شمشیر حریف
doubled up مسابقه پاروزنی 2 نفره حمله با دوبار رد کردن شمشیر از زیر شمشیر حریف
post attack بعد از اجرای حمله یا تک وقایع بعد از اجرای حمله
ictys حمله
offensives حمله
offenses حمله
wide open حمله
impugnation حمله
spell حمله
impugnment حمله
spells حمله
aggression حمله
epileptic fit حمله
thrusts حمله
falling sickness حمله
besetting حمله پی در پی
thrusting حمله
hysteria حمله
offence حمله
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com