Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (10 milliseconds)
English
Persian
make out
<idiom>
باعث اعتماد،اثبات شخص
Search result with all words
exchanged stabilization fund
مقصودتاسیسی است در ان پول خارجی و داخلی یک کاسه میشود و به این وسیله مظنه ارز خارجی ثابت نگهداشته میشود تا تنزل پول داخلی باعث رکود تجارت و عدم اعتماد نشود
Other Matches
affirmatory
کلمه اثبات عبارت اثبات
trusts
اعتماد
faith
اعتماد
belief
اعتماد
affiance
اعتماد
trust
اعتماد
sense of trust
حس اعتماد
fideism
اعتماد
credence
اعتماد
trustful
اعتماد
reliance
اعتماد
faiths
اعتماد
trusted
اعتماد
confides
اعتماد داشتن به
confidentiality
قابلیت اعتماد
relied
اعتماد کردن
relies
اعتماد کردن
confided
اعتماد داشتن به
aplomb
اعتماد بنفس
self-trust
اعتماد به نفس
self-assuredness
اعتماد به نفس
poise
[self-confidence]
اعتماد به نفس
place confidence on
اعتماد کردن به
self-reliance
اعتماد به نفس
self assurance
اعتماد به نفس
unreliable
غیرقابل اعتماد
rely
اعتماد کردن
vote of confidence
رای اعتماد
relying
اعتماد کردن
self-reliance
اعتماد به نفس
aplombself-trust
اعتماد به نفس
self-confidence
اعتماد به خود
self-awareness
اعتماد به نفس
self-assurance
اعتماد به نفس
awareness of the self
اعتماد به نفس
self-confidence
اعتماد به نفس
votes of confidence
رای اعتماد
place confidence in
اعتماد کردن به
to put confidence in
اعتماد کردن به
to put trust in
اعتماد کردن به
trustiness
قابلیت اعتماد
trusty
قابل اعتماد
distrustfulness
عدم اعتماد
failure safety
قابلیت اعتماد
fiduciary
قابل اعتماد
reliability
قابل اعتماد
reliability
قابلیت اعتماد
confidence
اعتماد رازگویی
confidences
اعتماد رازگویی
to base one self
اعتماد کردن
dependability
قابلیت اعتماد
faithworthy
قابل اعتماد
confidence coefficicent
ضریب اعتماد
confidence coefficient
ضریب اعتماد
confidence interval
فاصله اعتماد
confidence limits
حدود اعتماد
trig
قابل اعتماد
reliableness
قابلیت اعتماد
level of confidence
سطح اعتماد
reliability
قابلیت اعتماد
trusts
اعتماد داشتن
trusted
اعتماد داشتن
trust
اعتماد داشتن
confiding
اعتماد کننده
trustworthy
قابل اعتماد
confide
اعتماد داشتن به
trustworthiness
قابلیت اعتماد
trut
اعتماد کردن
vote of censure
رای اعتماد
soiothfast
قابل اعتماد
self trust
اعتماد بخود
self reliance
اعتماد بنفس
distrusted
سوء فن اعتماد نداشتن
distrust
سوء فن اعتماد نداشتن
distrusting
سوء فن اعتماد نداشتن
man of confidence
شخص مورد اعتماد
trust in god
اعتماد یا توکل به خدا
diffidence
عدم اعتماد به نفس
take down a notch (peg)
<idiom>
سلب اعتماد به نفس
diffidently
با نداشتن اعتماد بخود
self doubt
عدم اعتماد بنفس
distrusts
سوء فن اعتماد نداشتن
reliably
بطور قابل اعتماد
lack of self-confidence
کمی اعتماد به نفس
authentic
موثق قابل اعتماد
disafected person
عنصر غیرقابل اعتماد
lack of confidence
کمی اعتماد به نفس
lack of self-confidence
کمبود اعتماد به نفس
lack of confidence
عدم اعتماد به نفس
lack of confidence
کمبود اعتماد به نفس
lack of self-confidence
عدم اعتماد به نفس
self confidence
اعتماد بنفس غرور بیجا
in order to
<idiom>
اعتماد شخص را بدست آوردن
blue book
هر کتاب یا سند مستندوقابل اعتماد
dependable
قابل اطمینان مورد اعتماد
dependable
قابل اعتماد توکل پذیر
trut
اعتماد کردن به امیدوار بودن
confidence trick
کلاهبرداری از راه جلب اعتماد
confidence tricks
کلاهبرداری از راه جلب اعتماد
calculable
براورد کردنی قابل اعتماد
ascertainment
اثبات
assertion
اثبات
subantiation
اثبات
verification
اثبات
vindication
اثبات
agument
اثبات
proofs
اثبات
shows
اثبات
showed
اثبات
show
اثبات
positiveness
اثبات
positivity
اثبات
substantiation
اثبات
proving
اثبات
demonstrations
اثبات
demonstration
اثبات
proof
اثبات
conned
مخفف کلمه عامیانه confidence اعتماد
conning
مخفف کلمه عامیانه confidence اعتماد
untrustworthy
غیر قابل اعتماد غیرمعتمد ناپایدار
cons
مخفف کلمه عامیانه confidence اعتماد
con
مخفف کلمه عامیانه confidence اعتماد
ascertainable
اثبات پذیر
substantiate
اثبات کردن
substantiated
اثبات کردن
corroborates
اثبات کردن
indemonstrable
اثبات نا پذیر
corroborated
اثبات کردن
burden of proof
وفیفه اثبات
burden of proof
بار اثبات
in order to prove
برای اثبات
asserted
اثبات کردن
asserting
اثبات کردن
deraign
اثبات کردن
asserts
اثبات کردن
corroborate
اثبات کردن
in proof of
برای اثبات
assert
اثبات کردن
corroborating
اثبات کردن
substantiates
اثبات کردن
substantiating
اثبات کردن
demonstrates
اثبات کردن
demonstrating
اثبات کردن
demonstration
اثبات تجربی
demonstrations
اثبات تجربی
predication
اثبات موعظه
onus probandi
بار اثبات
supporting
اثبات کردن
ontology probandi
بار اثبات
demonstrate
اثبات کردن
program proving
اثبات برنامه
self-evident
بی نیاز از اثبات
prove
اثبات کردن
proved
اثبات کردن
proves
اثبات کردن
affirm
اثبات کردن
demonstrated
اثبات کردن
positivist
اثبات گرا
justificatory
اثبات کننده
demonstrative
اثبات کننده
demonstratively
ازراه اثبات
manifestative
اثبات کننده
positivism
اثبات گرایی
prover
اثبات کردن
onus of proof
بار اثبات
demonstrator
اثبات کننده
affirmations
تصدیق اثبات
hold up
<idiom>
اثبات حقیقت
verifiability
اثبات پذیری
documentation
اثبات بامدرک
proven
اثبات شده
proving
اثبات کردن
provability
قابلیت اثبات
provable
قابل اثبات
affirmation
تصدیق اثبات
theorem proving
اثبات نظریه
proof
اثبات
[ریاضی]
demonstrators
اثبات کننده
vindicating
اثبات بیگناهی کردن
vindicates
اثبات بیگناهی کردن
come in handy
<idiom>
اثبات مفید بودن
logical positivism
اثبات گرایی منطقی
vindicate
اثبات بیگناهی کردن
proving a will
اثبات صحت وصیتنامه
demonstrably
قابل شرح یا اثبات
demonstrable
قابل شرح یا اثبات
self evidence
بی نیازی از اثبات بدیهیت
to demonstrate a proposition
قضیهای را اثبات کردن
vindication
اثبات بیگناهی توجیه
probative
دال بر اثبات مشروط
probatory
دال بر اثبات مشروط
burden of proof
مسئوولیت اثبات ادعا
evidance in substanttiation of claims
ادله اثبات دعوی
mend one's ways
<idiom>
اثبات عادت شخصی
veritable
قابل اثبات حقیقت
vindicated
اثبات بیگناهی کردن
provably
بطور اثبات پذیر
bear record to
تصدیق یا اثبات کردن
refuting
اشتباه کسی را اثبات کردن
premisses
قضیه ثابت یا اثبات شده
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com