English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (11 milliseconds)
English Persian
gray hen باقرقره سیاه ماده
heath hen باقرقره سیاه ماده
grey hen باقرقره سیاه ماده
Other Matches
heathbird باقرقره سیاه
blackcock باقرقره سیاه نر
heath cock خروس کولی باقرقره سیاه نر
black widow نوعی عنکبوت زهردارکه جنس ماده ان سیاه رنگ است
ptarmigan باقرقره
fool hen باقرقره
sand grouse باقرقره شن زار
black grouse نوعی باقرقره بزرگ
basalt نوع سنگ چخماق یا اتش نشانی سیاه مرمر سیاه
silhouette نقاشی سیاه یکدست بصورت نیمرخ سیاه نشاندادن
silhouettes نقاشی سیاه یکدست بصورت نیمرخ سیاه نشاندادن
melanin رنگ سیاه ولکههای سیاه روی پوست
crape نوار ابریشمی سیاه سیاه پوشانیدن
thermite ماده مخصوص جوش کاری و ماده اتشزای داخل گلولههای اتشزا
antiset ماده ضدغلیظ شدن و بستن مواد ماده سیال کننده
materialism فلسفه اصالت ماده اعتقاد به اینکه انچه وجود دارد ماده است
photoresist ماده شیمیایی ای که در اثر اعمال نور به یک ماده مقاومت و محکم تبدیل میشود
bold face طرح سیاه حرف سیاه
ethiops سیاب سیاه جیوه سیاه
sable رنگ سیاه لباس سیاه
black hole حفره سیاه چاله سیاه
black holes حفره سیاه چاله سیاه
smutted whcat گندم سیاه یا زنگ سیاه
sables رنگ سیاه لباس سیاه
coolants ماده سرماساز ماده خنک کننده
coolant ماده سرماساز ماده خنک کننده
dope معرف یک ماده شیمیایی خاص به یک ماده
female connector دوشاخه ماده متصل کننده ماده
dopes معرف یک ماده شیمیایی خاص به یک ماده
gunk ماده کثیف و چسبناک ماده چرب
pigments ماده رنگی ماده ملونه
fuelling ماده انرژی زا ماده کارساز
fuelled ماده انرژی زا ماده کارساز
pigment ماده رنگی ماده ملونه
fuels ماده انرژی زا ماده کارساز
fueled ماده انرژی زا ماده کارساز
fuel ماده انرژی زا ماده کارساز
black body radiation تابش جسم سیاه پرتو جسم سیاه
paper white monitor صفحه نمایش که متن سیاه را روی صفحه سفید نمایش میدهد و نه مثل متنهای معمولی درخشان روی صفحه سیاه
gynandromorph جانور نر و ماده هم نر و هم ماده
anti- ماده کائوچویی خاص برای عبور بار الکتریکی ایستا به یک زمین الکتریکی . یک اپراتور ماده را پیش از کنترل اعضای الکترونیکی حساس که ممکن است در اثر الکتریسیته ساکن آسیب ببیند کنترل میکند
oogamete سلول جنسی ماده یاخته جنسی ماده
night black سیاه
Negro سیاه
sad coloured سیاه
jet-black سیاه سیاه
glaucoma اب سیاه
Negroes سیاه
jetty سیاه
jetties سیاه
sooty سیاه
dogwood سیاه ال
marsh سیاه اب
black سیاه
bog سیاه اب
mossy سیاه اب
blacks سیاه
pitch dark سیاه
swamping سیاه اب
swamped سیاه اب
pitchy سیاه
swamp سیاه اب
blacker سیاه
quagmires سیاه اب
grimy سیاه
bogs سیاه اب
ebon سیاه
blacked سیاه
swamps سیاه اب
marshes سیاه اب
blackest سیاه
quagmire سیاه اب
black sheet ورق سیاه
black short شکستگی سیاه
black shortness ترک سیاه
spade خال دل سیاه
black list فهرست سیاه
black powder باروت سیاه
black light نور سیاه
black level تراز سیاه
black letter حرف سیاه
black lead سرب سیاه
spades خال دل سیاه
black liqour شربت سیاه
black propaganda تبلیغات سیاه
black list لیست سیاه
black wash رنگ سیاه
d.'s cow سوسک سیاه
dark coloured سیاه رنگ
darky سیاه زنگی
doit پول سیاه
dunggeon سیاه چال
blackbody جسم سیاه
ethiope سیاه پوست
ethiopian سیاه پوست
ethiops مهجون سیاه
whooping cough سیاه سرفه
fuel oil نفت سیاه
blacks سیاه شده
blacks سیاه کردن
blacks سیاه رنگی
blacks سیاه رنگ
crowberry سنگروی سیاه
Congo یکجورچای سیاه
blackamoor سیاه زنگی
hohlraum جسم سیاه
ravens کلاغ سیاه
raven کلاغ سیاه
blackcap کاکل سیاه
eriochrome black سیاه اریوکروم
boldface حروف سیاه
bone black عاج سیاه
buck wheat گندم سیاه
french wheat گندم سیاه
saracen corn گندم سیاه
charbon سیاه زخم
mole خال سیاه
chiaroscurist سیاه قلمکار
colly سیاه کردن
blackest سیاه کردن
black hole سیاه چال
black boxes جعبه سیاه
black box جعبه سیاه
buckwheat گندم سیاه
blacking رنگ سیاه
blacking واکس سیاه
blackboards تخته سیاه
smudge سیاه شدن
smudged سیاه شدن
smudges سیاه شدن
smudging سیاه شدن
blackboard تخته سیاه
black board تخته سیاه
basalt سیاه سنگ
blackheads جوش سر سیاه
blackhead جوش سر سیاه
graphite سرب سیاه
rooks کلاغ سیاه
rook کلاغ سیاه
lynxes سیاه گوش
lynx سیاه گوش
swarthy سیاه چره
marshes سیاه اب باطلاق
dungeons سیاه چال
black markets بازار سیاه
black market بازار سیاه
sandstone سنگ سیاه
marsh سیاه اب باطلاق
black holes سیاه چال
black gang غلام سیاه
black body جسم سیاه
black bile صفرای سیاه
black ash خاکستر سیاه
black anneal سیاه گداختن
blach hulled سیاه پوست
bitumen macadam ماکادام سیاه
biotite میکای سیاه
begrime سیاه کردن
dungeon سیاه چال
black finish پوشش سیاه
black eyed سیاه چشم
black diamond الماس سیاه
black cap کلاه سیاه
black brittleness ترک سیاه
black brittleness شکستگی سیاه
black book کتاب سیاه
denigration سیاه ساختن
aniline black سیاه انیلینی
achromatic سیاه و سفید
caraway زیره سیاه
denigrates سیاه کردن
denigrating سیاه کردن
etch سیاه قلم
etched سیاه قلم
etches سیاه قلم
crap گندم سیاه
crapped گندم سیاه
pitch-black خیلی سیاه
denigrated سیاه کردن
denigrate سیاه کردن
livers جگر سیاه
liver جگر سیاه
gin عرق جو سیاه
gins عرق جو سیاه
blacken سیاه کردن
blackened سیاه کردن
blackening سیاه کردن
blackens سیاه کردن
pitch black خیلی سیاه
blackest سیاه رنگی
pertussis سیاه سرفه
anthrax سیاه زخم
sycamine توت سیاه
blackberry توت سیاه
blackberries توت سیاه
tamarack سیاه کاج
the black race نژاد سیاه
the black sea دریای سیاه
to black out سیاه کردن
to wear willow سیاه پوشیدن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com