English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (11 milliseconds)
English Persian
above noted بالا اشاره شده
Search result with all words
the question referred to above موضوعی که در بالا بدان اشاره شد
Other Matches
implies اشاره داشتن بر اشاره کردن
innuendos اشاره تلویحا اشاره کردن
innuendoes اشاره تلویحا اشاره کردن
innuendo اشاره تلویحا اشاره کردن
imply اشاره داشتن بر اشاره کردن
implying اشاره داشتن بر اشاره کردن
circulars فایل دادهای که شروع و خاتمه قابل دیدن ندارد. هر موضوع به محل موضوع بعد اشاره میکند و آخرین به اولین اشاره میکند
circular فایل دادهای که شروع و خاتمه قابل دیدن ندارد. هر موضوع به محل موضوع بعد اشاره میکند و آخرین به اولین اشاره میکند
spinwriter چاپگر کامپیوتر با کیفیت بالا نوع خاصی از چاپگرکامپیوتری با کیفیت بالا
vertically از بالا به پایین یا حرکت بالا و پایین در زاویه راست افق
the clouds above ابرهای بالا یا بالا سر
dat سیستم ضبط صورت به صورت اطلاعات دیجیتال روی نوار مغناطیسی که تولید مجدد با کیفیت بالا دارد ونیز نوار با فرفیت بالا برای سیستم پشتیبانی
tacit collusion حالتی که قیمت کالاهای دو کمپانی رقیب دران واحد بالا رود حتی درحالتی که چنین تبانی یی عملا" صورت نگرفته باشددادگاه ممکن است با توجه به قرینه بالا رفتن قیمت اقدامات بازدارنده را با قائل شدن به وجود ان معمول دارد
beckon اشاره
hinted اشاره
tip اشاره
manifest اشاره
manifested اشاره
manifesting اشاره
referrals اشاره
prompting اشاره
promptings اشاره
mentions اشاره
allusion اشاره
manifests اشاره
pointers اشاره گر
beckons اشاره
referral اشاره
mention اشاره
reference اشاره
references اشاره
mentioning اشاره
with reference to با اشاره به
suggestions اشاره
beckoning اشاره
suggestion اشاره
implication اشاره
implications اشاره
pointer اشاره گر
beckoned اشاره
in reference to با اشاره به
indication اشاره
hint اشاره
actions اشاره
slurring اشاره
warning اشاره
slurs اشاره
cell pointer اشاره گر سل
insinuative اشاره
gestured اشاره
nutation اشاره با سر
allusions اشاره
inking اشاره
gesture اشاره
gesturing اشاره
warnings اشاره
slurred اشاره
hints اشاره
intimation اشاره
beck اشاره
symbol اشاره
intimations اشاره
action اشاره
insinuation اشاره
slur اشاره
inkling اشاره
beckoning اشاره کردن
tuch اشاره کردن
beckons اشاره کردن
indicatively بطور اشاره
eyewink اشاره با چشم
flag wagging اشاره باپرچم
infer اشاره کردن بر
beckoned اشاره کردن
d. pronoun ضمیر اشاره
mentions اشاره کردن
short notice باکوچکترین اشاره
signal با اشاره رساندن
signaled با اشاره رساندن
symbol رمز اشاره
mentioning اشاره کردن
geste قیافه اشاره
gest قیافه اشاره
signalled با اشاره رساندن
mention اشاره کردن
inferred اشاره کردن بر
insinuatingly اشاره کنان
to make a motion اشاره کردن
allusive اشاره کننده
suggestible اشاره کردنی
pointing device دستگاه اشاره گر
adumbrative اشاره کننده
demonstrative صفت اشاره
record printer اشاره گر رکورد
demonstrative اسم اشاره
sign language مکالمه با اشاره
stack pointer اشاره گر پشته
sign language زبان اشاره
sign languages زبان اشاره
sign languages مکالمه با اشاره
signaller اشاره کننده
to throw out اشاره کردن
motions اشاره کردن
ensigns اشاره دسته
ensign اشاره دسته
d. adjective صفت اشاره
modally با اشاره بوجه
cheep اشاره مختصرکردن به
beckon اشاره کردن
indicant اشاره نما
suggestive اشاره کننده
abode اشاره کردن
abodes اشاره کردن
to touch upon اشاره کردن
cheep اشاره مختصر
motion اشاره کردن
motioned اشاره کردن
motioning اشاره کردن
sp اشاره گرپشته
hints اشاره کردن
insinuate به اشاره فهماندن
hint اشاره کردن
point اشاره کردن
nudging اشاره کردن
nudges اشاره کردن
alludes اشاره کردن
gesticulations اشاره با سر و دست
gesticulation اشاره با سر و دست
to touch on اشاره کردن
alluding اشاره کردن
alluded اشاره کردن
allude اشاره کردن
hinted اشاره کردن
to raise اشاره کردن
to bring up اشاره کردن
nudge اشاره کردن
suggests اشاره کردن بر
suggesting اشاره کردن بر
suggested اشاره کردن بر
insinuates به اشاره فهماندن
infers اشاره کردن بر
suggest اشاره کردن بر
hand gesture اشاره دست
inferring اشاره کردن بر
insinuated به اشاره فهماندن
that اشاره بدور
as previously mentioned <adv.> همانطور که اشاره شد
as already mentioned <adv.> همانطور که اشاره شد
nudged اشاره کردن
poniter عقربک اشاره کننده
pointer chain زنجیر اشاره گرها
symbol رمز اشاره شاخص
as already mentioned <adv.> همانطور که قبلا اشاره شد
pinpoint با دقت اشاره کردن به
pinpointed با دقت اشاره کردن به
to point to something به چیزی اشاره کردن
pinpointing با دقت اشاره کردن به
he was signalled to go باو اشاره شد که برود
byword اشاره یانگاه مختصر
insinuator چاپلوس اشاره کننده
as previously mentioned <adv.> همانطور که قبلا اشاره شد
contra indicate اشاره برخلاف داشتن
connotative اشاره ضمنی کننده
he aimed it at me اشاره اش بمن بود
expressive حاکی اشاره کننده
bywords اشاره یانگاه مختصر
impilcative اشاره کننده رساننده
to make a gesture of apology با اشاره معذرت خواستن
gesticulator اشاره کننده با سر و دست
he gave me a sign to go اشاره کرد که بروم
he was motioned to go باو اشاره شد که برود
insinuative اشاره کننده خود جا کن
connote اشاره ضمنی کردن
pointer chasing تعقیب اشاره گرها
pinpoints با دقت اشاره کردن به
wink باچشم اشاره کردن
winked باچشم اشاره کردن
winking باچشم اشاره کردن
winks باچشم اشاره کردن
implicit اشاره شده مفهوم
to smack of something <idiom> اشاره کردن [اصطلاح مجازی]
indicative خبر دهنده اشاره کننده
indicated نمایان ساختن اشاره کردن بر
indicate نمایان ساختن اشاره کردن بر
indicates نمایان ساختن اشاره کردن بر
gesticulative وابسته به اشاره با سرو دست
stacks محلی که نشانه گر شبکه به آن اشاره میکند
stacked محلی که نشانه گر شبکه به آن اشاره میکند
i waved him nearer با دست اشاره کردم که نزدیکتر بیا
determinative اسم اشارهء صفت یا ضمیر اشاره
biased داده یا رکوردی که به انتها اشاره میکند
determiners مشخص کننده ضمیر یا صفت اشاره
undemonstrative فاقد ضمیر اشاره غیر مدلل
stack محلی که نشانه گر شبکه به آن اشاره میکند
determiner مشخص کننده ضمیر یا صفت اشاره
to tip one the wink با اشاره چشم چیزی رابکسی رساندن
to bechon to a person to come اشاره بکسی کردن برای دعوت وی
apl یک زبان برنامه نویسی سطح بالا زبان برنامه نویسی رویه گرای سطح بالا برای محاسبات علمی و ریاضی
With a long face . با لب ؟ لوچه آویزان ( اشاره به ناکامی وعدم موفقیت )
glances اشاره کردن ورد شدن برق زدن خراشیدن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com