English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (31 milliseconds)
English Persian
wink باچشم اشاره کردن
winked باچشم اشاره کردن
winking باچشم اشاره کردن
winks باچشم اشاره کردن
Other Matches
peeping باچشم نیم باز نگاه کردن
peeps باچشم نیم باز نگاه کردن
peep باچشم نیم باز نگاه کردن
peeped باچشم نیم باز نگاه کردن
imply اشاره داشتن بر اشاره کردن
implies اشاره داشتن بر اشاره کردن
innuendos اشاره تلویحا اشاره کردن
innuendoes اشاره تلویحا اشاره کردن
implying اشاره داشتن بر اشاره کردن
innuendo اشاره تلویحا اشاره کردن
keek باچشم نیم باز نگاه ک ردن ازسوراخ نگاه کردن
obliviously باچشم پوشی
infers اشاره کردن بر
alluding اشاره کردن
tuch اشاره کردن
motions اشاره کردن
suggests اشاره کردن بر
suggested اشاره کردن بر
motioning اشاره کردن
suggest اشاره کردن بر
motioned اشاره کردن
point اشاره کردن
alludes اشاره کردن
hints اشاره کردن
hinted اشاره کردن
hint اشاره کردن
infer اشاره کردن بر
inferred اشاره کردن بر
nudging اشاره کردن
nudges اشاره کردن
nudged اشاره کردن
nudge اشاره کردن
inferring اشاره کردن بر
abode اشاره کردن
abodes اشاره کردن
alluded اشاره کردن
suggesting اشاره کردن بر
mentions اشاره کردن
to touch on اشاره کردن
to touch upon اشاره کردن
to bring up اشاره کردن
to raise اشاره کردن
to throw out اشاره کردن
mentioning اشاره کردن
allude اشاره کردن
beckon اشاره کردن
beckoned اشاره کردن
beckoning اشاره کردن
motion اشاره کردن
beckons اشاره کردن
mention اشاره کردن
to make a motion اشاره کردن
point اشاره کردن دلالت کردن متوجه کردن نکته
circulars فایل دادهای که شروع و خاتمه قابل دیدن ندارد. هر موضوع به محل موضوع بعد اشاره میکند و آخرین به اولین اشاره میکند
circular فایل دادهای که شروع و خاتمه قابل دیدن ندارد. هر موضوع به محل موضوع بعد اشاره میکند و آخرین به اولین اشاره میکند
pinpointed با دقت اشاره کردن به
pinpointing با دقت اشاره کردن به
pinpoints با دقت اشاره کردن به
to point to something به چیزی اشاره کردن
pinpoint با دقت اشاره کردن به
connote اشاره ضمنی کردن
to smack of something <idiom> اشاره کردن [اصطلاح مجازی]
indicates نمایان ساختن اشاره کردن بر
indicate نمایان ساختن اشاره کردن بر
indicated نمایان ساختن اشاره کردن بر
to bechon to a person to come اشاره بکسی کردن برای دعوت وی
glanced اشاره کردن ورد شدن برق زدن خراشیدن
glance اشاره کردن ورد شدن برق زدن خراشیدن
glances اشاره کردن ورد شدن برق زدن خراشیدن
referred اشاره کردن نشان کردن
insinuated داخل کردن اشاره کردن
cue : اشاره کردن راهنمایی کردن
insinuates داخل کردن اشاره کردن
refer اشاره کردن نشان کردن
insinuate داخل کردن اشاره کردن
cues : اشاره کردن راهنمایی کردن
refers اشاره کردن نشان کردن
gesticulate با سر و دست اشاره کردن ضمن صحبت اشارات سر ودست بکار بردن
gesticulating با سر و دست اشاره کردن ضمن صحبت اشارات سر ودست بکار بردن
gesticulates با سر و دست اشاره کردن ضمن صحبت اشارات سر ودست بکار بردن
gesticulated با سر و دست اشاره کردن ضمن صحبت اشارات سر ودست بکار بردن
To cry wolf . آی گرگ آی گرگ کردن ( اشاره بداستان چوپان دروغگه )
pull down menu فهرستی که میتواند توسط تیک کردن اشاره گر ماوس بر روی عنوان ان و یا توسط فشردن دکمه صفحه کلیدنمایش داده
defect skipping روش مشخص کردن و برچسب گداری شیارهای حساس مغناطیسی در حال ساخت تا استفاده نشوند. اشاره به شیار بعدی مناسبی که قابل استفاده است
chain متصل کردن فایل و داده ها پشت سر هم به طوری که به هر فایل یا داده بعدی یک اشاره گر وجود دارد
chains متصل کردن فایل و داده ها پشت سر هم به طوری که به هر فایل یا داده بعدی یک اشاره گر وجود دارد
prompting اشاره
reference اشاره
allusions اشاره
references اشاره
manifest اشاره
promptings اشاره
inkling اشاره
manifested اشاره
gesture اشاره
inking اشاره
pointers اشاره گر
suggestion اشاره
with reference to با اشاره به
insinuation اشاره
insinuative اشاره
suggestions اشاره
mention اشاره
beck اشاره
nutation اشاره با سر
implications اشاره
implication اشاره
indication اشاره
allusion اشاره
actions اشاره
pointer اشاره گر
referrals اشاره
slur اشاره
tip اشاره
hint اشاره
gesturing اشاره
hinted اشاره
slurring اشاره
hints اشاره
slurs اشاره
gestured اشاره
action اشاره
referral اشاره
mentions اشاره
slurred اشاره
beckoned اشاره
beckons اشاره
beckoning اشاره
manifests اشاره
warning اشاره
manifesting اشاره
mentioning اشاره
in reference to با اشاره به
intimation اشاره
cell pointer اشاره گر سل
beckon اشاره
symbol اشاره
warnings اشاره
intimations اشاره
d. pronoun ضمیر اشاره
that اشاره بدور
pointing device دستگاه اشاره گر
d. adjective صفت اشاره
signalled با اشاره رساندن
ensigns اشاره دسته
sign languages مکالمه با اشاره
sign languages زبان اشاره
adumbrative اشاره کننده
allusive اشاره کننده
stack pointer اشاره گر پشته
sp اشاره گرپشته
signaller اشاره کننده
ensign اشاره دسته
cheep اشاره مختصر
signaled با اشاره رساندن
signal با اشاره رساندن
symbol رمز اشاره
record printer اشاره گر رکورد
demonstrative صفت اشاره
demonstrative اسم اشاره
sign language مکالمه با اشاره
sign language زبان اشاره
cheep اشاره مختصرکردن به
short notice باکوچکترین اشاره
suggestible اشاره کردنی
gest قیافه اشاره
insinuatingly اشاره کنان
insinuate به اشاره فهماندن
gesticulations اشاره با سر و دست
gesticulation اشاره با سر و دست
insinuated به اشاره فهماندن
insinuates به اشاره فهماندن
flag wagging اشاره باپرچم
modally با اشاره بوجه
as previously mentioned <adv.> همانطور که اشاره شد
as already mentioned <adv.> همانطور که اشاره شد
eyewink اشاره با چشم
suggestive اشاره کننده
geste قیافه اشاره
indicant اشاره نما
indicatively بطور اشاره
hand gesture اشاره دست
insinuator چاپلوس اشاره کننده
gesticulator اشاره کننده با سر و دست
as already mentioned <adv.> همانطور که قبلا اشاره شد
he aimed it at me اشاره اش بمن بود
he was signalled to go باو اشاره شد که برود
symbol رمز اشاره شاخص
impilcative اشاره کننده رساننده
as previously mentioned <adv.> همانطور که قبلا اشاره شد
implicit اشاره شده مفهوم
expressive حاکی اشاره کننده
to make a gesture of apology با اشاره معذرت خواستن
above noted بالا اشاره شده
bywords اشاره یانگاه مختصر
contra indicate اشاره برخلاف داشتن
pointer chasing تعقیب اشاره گرها
connotative اشاره ضمنی کننده
he was motioned to go باو اشاره شد که برود
byword اشاره یانگاه مختصر
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com