English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (40 milliseconds)
English Persian
tallied باچوبخط حساب کردن
tallies باچوبخط حساب کردن
tally باچوبخط حساب کردن
tallying باچوبخط حساب کردن
Other Matches
check register بازرسی کردن صورت حساب واریز حساب کردن واریزحساب
reckons حساب پس دادن روی چیزی حساب کردن محسوب داشتن
reckoned حساب پس دادن روی چیزی حساب کردن محسوب داشتن
reckon حساب پس دادن روی چیزی حساب کردن محسوب داشتن
To cook the books. حساب بالاآوردن (حساب سازی کردن )
cost accounts حساب های هزینه یابی حساب هزینه ای حساب مخارج
cost plus contracts به حساب خرید سفارش دهنده وجز فروش سازنده به حساب می اورند
capitalized expense هزینهای که علاوه بر به حساب امدن در حساب سود وزیان
equity accounts حساب قسمت ذیحساب حساب های اموال یکان
clearance تسویه حساب واریز حساب فاصله ازاد لقی
overdrawn account حساب اضافه برداشت شده حساب با مانده منفی
To bring someone to account. کسی را پای حساب کشیدن [حساب پس گرفتن]
privilege دستورات کامپیوتری که فقط توسط یک حساب امتیاز دار قابل دستیابی هستند , مثل حذف حساب و دیگر تنظیم کابر جدید یا بررسی کلمه رمز
reckoning تصفیه حساب صورت حساب
reckonings تصفیه حساب صورت حساب
To pay off someone. To settle old scores with someone. با کسی تسویه حساب کردن ( انتقام جویی کردن )
charge and discharge statements حساب قیومیت صورت و نحوه ارزیابی و عملیات مالی ارث حساب ارث
count حساب کردن
counted حساب کردن
calculate حساب کردن
calculated حساب کردن
counting حساب کردن
to figure up حساب کردن
counts حساب کردن
calculates حساب کردن
miscalculate بد حساب کردن
computes حساب کردن
to count up حساب کردن
figure حساب کردن
numerate حساب کردن
to cast up حساب کردن
compute حساب کردن
miscalculated بد حساب کردن
computed حساب کردن
cipher حساب کردن
ciphers حساب کردن
cyphers حساب کردن
miscalculates بد حساب کردن
sums حساب کردن
sum حساب کردن
miscalculating بد حساب کردن
misreckon بد حساب کردن
account حساب کردن
minculculate بد حساب کردن
figures حساب کردن
undercharge کم حساب کردن
figuring حساب کردن
tallying با چوب خط حساب کردن
settle تصفیه حساب کردن
miscalculating اشتباه حساب کردن
miscalculates اشتباه حساب کردن
recalculate دوباره حساب کردن
miscast حساب غلط کردن
miscalculated اشتباه حساب کردن
tallies با چوب خط حساب کردن
tallied با چوب خط حساب کردن
tally با چوب خط حساب کردن
miscast غلط حساب کردن
miscalculate اشتباه حساب کردن
settles تصفیه حساب کردن
check out تصفیه حساب کردن
to put any one down for a fool کسیرااحمق حساب کردن
overcharges زیاد حساب کردن
overcharged زیاد حساب کردن
overcharging زیاد حساب کردن
overcharge زیاد حساب کردن
put two and two together <idiom> حساب کتاب کردن ،دو دوتا کردن
to pay up حساب پس از افت را تصفیه کردن
ponies ریز تسویه حساب کردن
misreckon بد شمردن حساب غلط کردن
compute حساب کردن تخمین زدن
tallies تطبیق کردن حساب نگهداشتن
tally تطبیق کردن حساب نگهداشتن
To gauge the situation and act accordingly. حساب کار خود را کردن
tallying تطبیق کردن حساب نگهداشتن
poney ریز تسویه حساب کردن
tallied تطبیق کردن حساب نگهداشتن
pony ریز تسویه حساب کردن
computes حساب کردن تخمین زدن
scored حساب کردن بحساب اوردن
scores حساب کردن بحساب اوردن
score حساب کردن بحساب اوردن
computed حساب کردن تخمین زدن
to cross-check the result with a calculator حل را مجددا با ماشین حساب بررسی کردن
i reckon روی دوستی کسی حساب کردن
to call to account بازخواست یامواخذه کردن از حساب خواستن از
zones محات کردن جزو حوزهای به حساب اوردن
zone محات کردن جزو حوزهای به حساب اوردن
bank on <idiom> اطمینان داشتن ،روی چیزی حساب کردن
count one's chickens before they're hatched <idiom> روی چیزی قبل از معلوم شدن آن حساب کردن
scored نمره امتحان باچوب خط حساب کردن علامت گذاردن
score نمره امتحان باچوب خط حساب کردن علامت گذاردن
scores نمره امتحان باچوب خط حساب کردن علامت گذاردن
To sell at coast price . مایه کاری حساب کردن ( به قیمت تمام شده )
miscount بد حساب کردن بد تعبیر کردن
rack up بازی کردن- حساب کردن
account حساب صورت حساب
he calcn lates with a اوبادقت حساب میکند اودرست حساب میکند
digital computer ماشین حساب عددی ماشین حساب دیجیتالی
no year oppropriation حساب تامین اعتبار باز حساب باز
to verify the accounts رسیدگی به محاسبات کردن حساب ها را رسیدگی یا ممیزی کردن
carring over تعویق تصفیه حساب در خریدو فروش سهام برای انتقال مال یا تسلیم مبیع مهلت تعیین کردن
tallies حساب
scores حساب
scored حساب
tallied حساب
incomputable بی حساب
accountants ذی حساب
account حساب
incalculable بی حساب
tallying حساب
tally حساب
scoreless بی حساب
in favour of به حساب
science of numbers حساب
score حساب
tabs حساب
dam design حساب سد
to my a به حساب من
algorism حساب
to keep score حساب
arithmetic حساب
tab حساب
reckonings حساب
accountant ذی حساب
reckoning حساب
bank pass book دفترچه حساب
account cuurent حساب جاری
stability calculation حساب پایداری
account card کارت حساب
liquidating حساب را واریزکردن
account number شماره حساب
account حساب پس دادن
current accounts حساب جاری
bank overdraft حساب جاری
current account حساب جاری
debit حساب بدهی
balance sheet account حساب ترازنامه
checking account حساب جاری
design assumption فرضیه حساب
debited حساب بدهی
algorism [rare] حساب [ریاضی]
arithmometer ماشین حساب
crypto account حساب رمز
arithmetic unit واحد حساب
arithmeticlal مربوط به حساب
credit account حساب اعتباری
liquidate حساب را واریزکردن
arithmetician حساب دان
integral calculus حساب جامعه
integral calculvs حساب جامعه
comptometer ماشین حساب
account book دفتر حساب
joint account حساب مشترک
day of r روز حساب
liquidates حساب را واریزکردن
arithmetic حساب [ریاضی]
stock account حساب موجودی
make much of حساب بردن از
liquidated حساب را واریزکردن
closing of account تفریغ حساب
To concoct accounts. حساب تراشیدن
production account حساب تولید
bank accounts حساب بانکی
offset حساب تهاتر
markers حساب نگهدار
marker حساب نگهدار
to bring to book حساب پس گرفتن
includes به حساب اوردن
bank account حساب بانکی
profit and loss a حساب سودوزیان
expense account حساب هزینه
expense account حساب مخارج
expense accounts حساب هزینه
expense accounts حساب مخارج
propositional calculus حساب گزارهای
tripos امتحان حساب
offsetting حساب تهاتر
pridicate calculus حساب مسندات
include به حساب اوردن
differential calulus حساب فاضله
differential calculus حساب فاضله
debits حساب بدهی
debiting حساب بدهی
balance of account مانده حساب
scorers حساب نگهدار
scorer حساب نگهدار
to count [as] به حساب رفتن
calculation حساب براورد
cost accountant حساب دار
unguarded حساب نشده
checking accounts حساب جاری
A rough (crude)estimate. حساب سر انگشتی
accountable مسئول حساب
accoutn balance مانده حساب
checking out تسویه حساب
cash account حساب نقدی
rule of thumb حساب سر انگشتی
rule of thumb حساب انگشت
capital account حساب سرمایه
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com