English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
now this man was lying باید دانست که این مرد دروغ میگفت
Other Matches
it is to be noted that باید دانست که
he kept on speaking پیوسته سخن میگفت
he kept on talking همچنان سخن میگفت
perjurer کسی که سوگند دروغ می خورد یا شهادت دروغ میدهد
rouser دروغ شاخدار دروغ خیلی بزرگ
fib دروغ در چیز جزئی دروغ گفتن
fibbed دروغ در چیز جزئی دروغ گفتن
fibs دروغ در چیز جزئی دروغ گفتن
fibbing دروغ در چیز جزئی دروغ گفتن
knew دانست
perjury قسم دروغ گواهی دروغ
The truth was known to no one other than himself. هیچ کس به غیر از خود او [مرد] حقیقت را نمی دانست.
to tell somebody something [to let somebody in on something] <idiom> به کسی چیزی را گفتن که او نباید می دانست یا او نمی خواهد بداند.
k به هنگام اشاره به فرفیت با مسامحه می توان معادل 4201 دهدهی دانست
owenism اصول عقاید رابرت اون کارخانه دار انگلیس در قرن 91 که شاید بتوان منشاء سوسیالیزم نوینش دانست
double coincidence of wants زیرا هرطرف مبادله باید کالائی را به بازار عرضه کند که طرف دیگر مبادله به ان نیاز دارد ونیز شرایط مبادله باید موردتوافق طرفین مبادله باشد
falsity دروغ
perjurious دروغ
lie دروغ
lied دروغ
calumnies دروغ
calumny دروغ
falsehood دروغ
fibs دروغ
lies دروغ
falsehoods دروغ
untrue دروغ
fibbing دروغ
false accusation دروغ
equivocation دروغ
fibbed دروغ
false دروغ
fib دروغ
fable دروغ
fibster دروغ گو
fables دروغ
gab دروغ گفتن
thumper دروغ شاخدار
weasels دروغ گفتن
prevaricating دروغ گفتن
falsely بطور دروغ
prevaricates دروغ گفتن
falsehood سخن دروغ
equivocating دروغ گفتن
weasel دروغ گفتن
they suspect him of lying دروغ باومیبرند
A pack of lies . یک مشت دروغ
equivocates دروغ گفتن
prevaricated دروغ گفتن
equivocated دروغ گفتن
whiff دروغ گفتن
equivocate دروغ گفتن
A transparent (blatant)lie. دروغ شاخدار
pathometer دروغ سنج
falsehoods سخن دروغ
pseudologia fantastica دروغ پردازی
to forge a lie دروغ بافتن
belies دروغ گفتن
white lies دروغ سفید
white lies دروغ مصلحتآمیز
belie دروغ گفتن
belied دروغ گفتن
white lie دروغ سفید
fairy tales دروغ شاخدار
fairy tales دروغ شگفتانگیز
fairy tale دروغ شاخدار
belying دروغ گفتن
disinformation دروغ پراکنی
tarradiddle دروغ کوچک
pseudology دروغ گویی
to give the lie to دروغ در اوردن
to lie in one's throat دروغ شاخدارگفتن
fiction وهم دروغ
prevaricate دروغ گفتن
ruise اخبار دروغ
to tell a lie دروغ گفتن
swearword قسم دروغ
taradiddle دروغ کوچک
fairy tale دروغ شگفتانگیز
lie دروغ گفتن
false oath سوگند دروغ
fictions وهم دروغ
to invent stories دروغ ساختن
in reproof of lying درنکوهش دروغ
bungs ساقی دروغ
to spin yarns دروغ ساختن
lay to دروغ گفتن
it proved false دروغ درامد
it proved false دروغ بود
leasing دروغ گویی
jack o' lantern دروغ نور
jactitation دعوی دروغ
lies :دروغ گفتن
lied :دروغ گفتن
jactation دعوی دروغ
false oath قسم دروغ
falseness دروغ بودن
bung ساقی دروغ
fictitiousness بخودبستگی دروغ
lie detector دروغ سنج
bunged ساقی دروغ
bunging ساقی دروغ
perjure قسم دروغ خوردن
perjures قسم دروغ خوردن
perjures گواهی دروغ دادن
he tipped me the traveller دروغ بمن گفت
perjures سوگند دروغ خوردن
perjure شهادت دروغ دادن
perjure سوگند دروغ خوردن
perjure گواهی دروغ دادن
white lie دروغ مصلحت آمیز
to lie like a gasmeter دروغ بزرگ گفتن
to forswear oneself سوگند دروغ خوردن
forswearing سوگند دروغ خوردن
forswear سوگند دروغ خوردن
false witness گواهی یاشهادت دروغ
he scorns to lie از دروغ گفتن عاردارد
falsism سخن دروغ و بی مزه
travellers tell fine tales جهاندیده بسیارگوید دروغ
to persuade oneself به خود دروغ گفتن
he lied to me بمن دروغ گفت
it sounds false دروغ بنظر میرسد
perjures شهادت دروغ دادن
perjuring سوگند دروغ خوردن
A white lie . دروغ مصلحت آمیز
white lie <idiom> دروغ مصلحت آمیز
forswears سوگند دروغ خوردن
plumper دروغ صرف سقوط
fabulously بشکل افسانه یا دروغ
to swore falsely سوگند دروغ خوردن
manswear سوگند دروغ خوردن
lie detector دستگاه کشف دروغ
perjuring گواهی دروغ دادن
bouncer دروغ بزرگ وفاحش
perjuring شهادت دروغ دادن
bouncers دروغ بزرگ وفاحش
whiff دروغ در چیزی گفتن
perjuring قسم دروغ خوردن
he lied to my face توی چشم من دروغ گفت
disbelieving اعتقاد نکردن دروغ پنداشتن
plumper فربه کننده دروغ محض
perjury سوگند شکنی گواهی دروغ
one or other of you lies یکی از شما دو تن دروغ می گوید
mythomania جنون دروغ یا اغراق گویی
to scruple lying از دروغ گفتن بیم داشتن
disbelieve اعتقاد نکردن دروغ پنداشتن
disbelieves اعتقاد نکردن دروغ پنداشتن
disbelieved اعتقاد نکردن دروغ پنداشتن
it seems to me he is lying بنظرم میرسد دروغ میگوید
belied دروغ دراوردن خیانت کردن
forsworn سوگند دروغ یاد کرده
She is a habitual liar. روی عادت دروغ می گوید
jactitation of marriage دعوی دروغ نسبت به زناشویی
belies دروغ دراوردن خیانت کردن
belie دروغ دراوردن خیانت کردن
belying دروغ دراوردن خیانت کردن
trump up دروغ بافتن تهمت زدن
pseudologist کسیکه مرتبا دروغ میگوید
pseudologer کسیکه مرتبا دروغ میگوید
perjured نقص عهد کرده دروغ
thumper ادم یا چیز گنده دروغ بزرگ
polygraphs ماشین کپی سازی دروغ فاش کن
pseuds پیشوند بمعنی "کاذب " و " ساختگی " و "دروغ "
pseud پیشوند بمعنی "کاذب " و " ساختگی " و "دروغ "
pseudo پیشوند بمعنی " کاذب " و "ساختگی " و " دروغ "
Dont spin such yarns . Dont tell lies. دیگر صفحه نگذار ( دروغ نساز )
polygraph ماشین کپی سازی دروغ فاش کن
i would sooner die than lie مردن را به دروغ گفتن ترجیح میدهم
perjurer کسیکه در دادگاه مغایرباسوگند خود دروغ بگوید
only death does not tell lies تنها مرگ است که دروغ نمی گوید
perjured سوگند دروغ خورده دروغی داده شده
suborn به وسیله تطمیع به کار بد یاگواهی دروغ وادار کردن
knight of the post کسیکه معاشش ازگواهی دروغ دادن فراهم میشد
it is u.for him to tell a lie دروغ گفتن برخلاف عادت اوست یا از او بعید است
frauds پور درآوردن با کلک زدن به مردم یا دروغ گفتن به آنها
fraud پور درآوردن با کلک زدن به مردم یا دروغ گفتن به آنها
maun باید
the f. of a table باید
outh باید
in due f. باید
there is a rule that... که باید.....
to have to باید
ought باید
should باید
must باید
shall باید
i must go باید بروم
it is necessary to go باید رفت
i ought to go باید بروم
ought باید وشاید
it is necessary for him to go باید برود
It must be granted that … باید تصدیق کر د که …
i ougth to go باید رفت
how shall we proceed چه باید کرد
one must go باید رفت
as it deserves چنانکه باید
i ougth to go باید بروم
We have to go as well. ما هم باید برویم .
you must know باید بدانید
I must leave at once. باید فورا بروم.
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com