Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 75 (6 milliseconds)
English
Persian
to sponge down
با اسفنج شستن
to sponge off
با اسفنج شستن
Other Matches
foamed
اسفنج
foam
اسفنج
sponging
اسفنج
sponged
اسفنج
sponge
اسفنج
foams
اسفنج
foaming
اسفنج
spongy
شبیه اسفنج
foam rubber
اسفنج لاستیکی
pumice stone
اسفنج معدنی
spongology
اسفنج شناسی
pyrocellulose
اسفنج باروتی
to sponge down
با اسفنج پاک کردن
sponge absorbs water
اسفنج ابراجذب میکند
to sponge off
با اسفنج پاک کردن
platinum sponge
اسفنج طلای سفید
keratose
جسم شاخی اسفنج
foamie
اسفنج داخل کفش اسکی
spohnge
با ابریا اسفنج پاک کردن
swab
اسفنج زمین شویی لوله پاک کن
swabs
اسفنج زمین شویی لوله پاک کن
sponging
ابر حمام با اسفنج پاک کردن یاترکردن
sponged
ابر حمام با اسفنج پاک کردن یاترکردن
sponge
ابر حمام با اسفنج پاک کردن یاترکردن
washes
شستن
washed
شستن
leach
شستن
wash
شستن
launders
شستن
laundering
شستن
laundered
شستن
launder
شستن
to purge a way
شستن
to wash up
شستن
elutriate
با اب شستن
elute
شستن
deterge
شستن
scours
شستن
scour
شستن
rinses
شستن
rinses
با اب شستن
rinsed
شستن
rinsed
با اب شستن
rinse
شستن
rinse
با اب شستن
scoured
شستن
swob
چوبی که برسران پنبه یا اسفنج پیچیده برای پاک کردن بکاربرن
wash up
دست و رو شستن
carpet washing
شستن فرش
saponification
با صابون شستن
slush
باچلپ وچلوپ شستن
make flush
شستن با جریان سریع
bleached
سفید کردن شستن کامل
bleach
سفید کردن شستن کامل
to wash something ashore
بکنار ساحل شستن چیزی
to wash something up
بکنار ساحل شستن چیزی
bleaches
سفید کردن شستن کامل
maundy
ایین شستن پای بی نوایان
to do the dishes
[to wash up]
[to give dishes a rinse]
[to wash the dishes]
شستن
[تمییز کردن]
ظرف
to give somebody a ticking-off
<idiom>
کسی را شستن وکنار گذاشتن
[ پر خاش]
sculleries
جای شستن فروف کثیف اشپزخانه
scullery
جای شستن فروف کثیف اشپزخانه
to give somebody a roasting
<idiom>
کسی را شستن وکنار گذاشتن
[ پر خاش]
bleach
سفید شدن بوسیله شستن باوسایل شیمیایی
bleached
سفید شدن بوسیله شستن باوسایل شیمیایی
bleaches
سفید شدن بوسیله شستن باوسایل شیمیایی
To wash ones hands of somebody (something).
دست از کسی (چیزی )شستن (قطع مسئولیت ورابطه )
pay d.
خاک زرداریاسیم دارکه شستن ان صرف داشته باشد
lavabo
ایین دست شستن کشیش هنگام پیش بردن عشاه ربانی
flushing
شستن با جریان سریع جاری شدن سرخ شدن رویانیدن
flush
شستن با جریان سریع جاری شدن سرخ شدن رویانیدن
flushes
شستن با جریان سریع جاری شدن سرخ شدن رویانیدن
gold washing
شستن طلائی
[نوعی سفیدگری مرسوم در افغانستان که با رنگزدائی فرش های قرمز، آنرا بصورت ترکیبی اتفاقی از رنگ های زرد و نارنجی در می آورد. این نوع زمینه رنگی، مورد علاقه بعضی از خریداران اروپایی می باشد.]
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com