English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
English Persian
to make a gesture of apology با اشاره معذرت خواستن
Other Matches
excusing معذرت خواستن
apologises معذرت خواستن
apologized معذرت خواستن
excuses معذرت خواستن
apologise معذرت خواستن
apologize معذرت خواستن
excused معذرت خواستن
excuse معذرت خواستن
apologizing معذرت خواستن
to excuse oneself معذرت خواستن
apologised معذرت خواستن
apologising معذرت خواستن
apologizes معذرت خواستن
pardons بخشیدن معذرت خواستن
pardon بخشیدن معذرت خواستن
pardoning بخشیدن معذرت خواستن
pardoned بخشیدن معذرت خواستن
to cry out for help فریادزدن ویاری خواستن بافریاداستمدادکردن فریادرس خواستن
innuendoes اشاره تلویحا اشاره کردن
innuendo اشاره تلویحا اشاره کردن
implying اشاره داشتن بر اشاره کردن
implies اشاره داشتن بر اشاره کردن
imply اشاره داشتن بر اشاره کردن
innuendos اشاره تلویحا اشاره کردن
circular فایل دادهای که شروع و خاتمه قابل دیدن ندارد. هر موضوع به محل موضوع بعد اشاره میکند و آخرین به اولین اشاره میکند
circulars فایل دادهای که شروع و خاتمه قابل دیدن ندارد. هر موضوع به محل موضوع بعد اشاره میکند و آخرین به اولین اشاره میکند
to beg your pardon معذرت می خواهم
apologizer معذرت خواه
i beg your pardon پوزش میخواهم معذرت می خواهم
ask خواستن
desiderate خواستن
asked خواستن
intends خواستن
intending خواستن
intend خواستن
to call in خواستن
asks خواستن
to beg leave خواستن
asking خواستن
to call for خواستن
wish خواستن
wished خواستن
wishes خواستن
to call up خواستن
solicit خواستن
liked دل خواستن
like دل خواستن
aspire خواستن از ته دل
crave خواستن از ته دل
yearn خواستن از ته دل
willed خواستن
will خواستن
wish [would like] خواستن
desiring خواستن
desires خواستن
likes دل خواستن
desire خواستن
wills خواستن
solicits خواستن
soliciting خواستن
solicited خواستن
chooses خواستن پسندیدن
call to witness گواهی خواستن از
call to account حساب خواستن از
call in evidence گواهی خواستن از
asking for a respite مهلت خواستن
choosing خواستن پسندیدن
appeal to the supreme court فرجام خواستن
importuned مصرانه خواستن
apologised پوزش خواستن
importune مصرانه خواستن
apologize پوزش خواستن
apologising پوزش خواستن
apologized پوزش خواستن
apologizes پوزش خواستن
importunes مصرانه خواستن
importuning مصرانه خواستن
apologizing پوزش خواستن
apologises پوزش خواستن
flagitate مصرانه خواستن
to excuse oneself پوزش خواستن
demurred مهلت خواستن
demurring مهلت خواستن
to offer an apology پوزش خواستن
demurs مهلت خواستن
to permit oneself اجازه خواستن
to pray in aid of یاری خواستن از
to seek a position نظر خواستن
to seek advice نظر خواستن
to seek or ask lagal a نظرقضائی خواستن
set one's heart on <idiom> شدیدا خواستن
to call in evidence گواهی خواستن از
cried بزازی خواستن
alibi عذر خواستن
alibis عذر خواستن
to ask for quarter امان خواستن
to ask permission اجازه خواستن
to a oneself for help یاری خواستن
demur مهلت خواستن
choose خواستن پسندیدن
flagitate باسماجت خواستن
wanted خواستن لازم داشتن
bone خواستن درخواست کردن
wills با وصیت واگذارکردن خواستن
to ask somebody's advice از کسی نظر خواستن
will با وصیت واگذارکردن خواستن
required خواستن مستلزم بودن
requires خواستن مستلزم بودن
requiring خواستن مستلزم بودن
boning خواستن درخواست کردن
bones خواستن درخواست کردن
boned خواستن درخواست کردن
willed با وصیت واگذارکردن خواستن
want خواستن لازم داشتن
require خواستن مستلزم بودن
show someone the door <idiom> خواستن از کسی که برود
begged خواستن گدایی کردن
consult پیشنهاد خواستن از یک خبره
to call any one in testimony از کسی گواهی خواستن
consulted پیشنهاد خواستن از یک خبره
beg خواستن گدایی کردن
to request the company of: حضور کسی را خواستن
consults پیشنهاد خواستن از یک خبره
to send one to the right about عذر کسی را خواستن
To demand ones right. To get ones due. حق کسی را خواستن ( گرفتن )
When there is a wI'll, there is a way. خواستن توانستن است
to crv for mercy خواستن امان اوردن
ask for days grace دو روز مهلت خواستن
invocate خواستن استمداد کردن از
To apologize to someone. از کسی عذر خواستن
begs خواستن گدایی کردن
adduse احضار کردن بگواهی خواستن
have one's heart set on something <idiom> چیزی را خیلی زیاد خواستن
wanted [for] [کسی را قانونی] خواستن [بخاطر]
to ring up کسیرا پشت تلفن خواستن
invoking طلب کردن بالتماس خواستن
to press for an answer با صرار یا فشار پاسخ خواستن
invoked طلب کردن بالتماس خواستن
invoke طلب کردن بالتماس خواستن
to offer an excuse پوزش خواستن عذرخواهی کردن
invokes طلب کردن بالتماس خواستن
in the market for <idiom> خواستن یا آماده خرید چیزی شدن
Want is the mother of industry. <proverb> خواستن ,مادر صنعت و سازندگى است .
to ask پرسیدن [جویا شدن] [طلبیدن] [خواستن ]
to call to account بازخواست یامواخذه کردن از حساب خواستن از
to i. acalamity upon any one بلایی بدی را برای کسی خواستن
to eat humble pie پوزش خواستن چنانکه انسانرا پست نماید
mention اشاره
mentioning اشاره
mentions اشاره
slur اشاره
allusion اشاره
allusions اشاره
implication اشاره
implications اشاره
referral اشاره
referrals اشاره
indication اشاره
inkling اشاره
beckons اشاره
symbol اشاره
beckoning اشاره
nutation اشاره با سر
tip اشاره
insinuative اشاره
insinuation اشاره
reference اشاره
references اشاره
beckon اشاره
intimation اشاره
cell pointer اشاره گر سل
intimations اشاره
action اشاره
actions اشاره
suggestions اشاره
beckoned اشاره
suggestion اشاره
slurring اشاره
manifesting اشاره
promptings اشاره
prompting اشاره
gestured اشاره
hints اشاره
hinted اشاره
manifest اشاره
in reference to با اشاره به
manifested اشاره
beck اشاره
slurs اشاره
inking اشاره
gesture اشاره
gesturing اشاره
hint اشاره
warning اشاره
warnings اشاره
pointer اشاره گر
slurred اشاره
pointers اشاره گر
manifests اشاره
with reference to با اشاره به
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com