Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
English
Persian
much as I'd like to
<idiom>
با اینکه اینقدر دوست دارم
Other Matches
I like to be friends with you.
من دوست دارم با تو دوست باشم.
I need my e
من دوست دارم
I like it.
دوست دارم
[ آن چیز را یا کار را]
.
I would like to know the truth.
من دوست دارم که واقعیت رو بدونم.
It pleases me.
دوست دارم
[ آن چیز را یا کار را]
.
i life that better
انرا بیشتر از همه دوست دارم
I would like to learn the truth.
من دوست دارم از واقعیت مطلع بشوم.
How about going out together?
نظرت از اینکه ما با هم برویم بیرون چه است؟
[به عنوان دوست پسر و دختر]
A friend in need is a friend indeed..
<proverb>
دوست آن باشد که گیرد دست دوست,در پریشان یالى و درماندگى.
theory of epigensis
فرض اینکه نطفه بوجودمیایدنه اینکه ازپیش بوده وپس ازمواقعه
iam proud to know him
از شناسایی او افتخار دارم افتخار دارم که او رامیشناسم
iam p to of knowing him
از اشنایی او افتخار دارم افتخار دارم که او را می شناسم
as ... as
<adv.>
اینقدر... که
this much
اینقدر
so far
اینقدر
so
اینقدر
so much
اینقدر
thus much
اینقدر
thus far
اینقدر
Stop complaining.
[اینقدر]
نق نزن.
for all
تا آنجایی که
[اینقدر که]
Dont make so much noise.
اینقدر سروصدانکن
provided he goes at once
بشرط اینکه بی درنگ برود مشروط بر اینکه فورا برود
It cant be all that bad.
نه بابا اینقدر هم بد نیست
Stop complaining.
[اینقدر]
شکایت نکن.
What's taking so long?
چرا اینقدر طول میکشد؟
as little as possible
اینقدر کم که امکان پذیر باشد
We were all so anxious about you.
ما همه به خاطر تو اینقدر نگران بودیم.
Whatever did he say to make you so angry .
مگر چه گفت که اینقدر عصبانی شدی ؟
Get a move on . Expedite it .
اینقدر کشش نده ( معطل نکن )
Dont brag about doing this and that .
اینقدر نگه فلان وچنان ( بهمان ) می کنم
Enough already!
[American E]
دیگه اینقدر حرف نزن!
[اصطلاح روزمره]
you were then that high
ان وقت قد شما اینقدر بود انوقت به این قد بودید
We've never had it so good.
<idiom>
وضع
[مالی]
ما تا حالا اینقدر خوب نبوده است.
I am
[have]
finished with you.
رابطه بین من و تو تمام شد!
[رابطه بین دوست پسر و دوست دختر]
I am done with you.
رابطه بین من و تو تمام شد!
[رابطه بین دوست پسر و دوست دختر]
So much for ... !
<idiom>
اینقدر از ... بس است !
[برویم سر موضوع یا چیز دیگری]
[اصطلاح روزمره]
So much for that.
<idiom>
اینقدر
[کار یا صحبت و غیره ]
کافی است درباره اش.
[اصطلاح روزمره]
I have a carton of cigarettes
من یک ... دارم.
to provoke somebody until a row breaks out
<idiom>
کسی را اینقدر اذیت کنند که شروع کنند به دعوی و پرخاش
I am standing by you . I am right behind you .
هوایت را دارم
I have tobacco.
من یک توتون دارم.
I want to have a word with you . I want you .
کارت دارم
I have a question.
من یک سئوال دارم.
I'm in a hurry.
من عجله دارم.
I'm in a hurry.
من عجله دارم
i wish to stay here
میل دارم ...
close the door please
خواهش دارم
own a house
خانهای دارم
I have a headache.
من سر درد دارم.
my a is 0 years
من 04سال دارم
i maintain
عقیده دارم که ...
it is in my recollection
یاد دارم
i intend to stay here
خیال دارم که ...
I agree.
قبول دارم.
I'm in doubt about it.
من بهش شک دارم.
iam ill bested
موقعیت بدی دارم
I feel nauseated.
حالت تهوع دارم.
I am over 50 years old.
من ۵۰ سال بیشتر دارم.
I am beginning to realize ( understand ) .
کم کم دارم متوجه می شوم
I have an appointment with the dentist.
با دندانساز قرار دارم
I owe her a grudge
حق دارم که با اولج باشم
i yearn for
ارزوی استراحت دارم
i am rials in pocket
سه ریال در جیب دارم
I'm on a diet.
من رژیم غذایی دارم.
I have cigar
من یک سیگار برگ دارم.
I believe in God.
من به خدا ایمان دارم.
i stand to it that
جدا عقیده دارم که
I feel like throwing up.
<idiom>
دارم بالا میارم.
I have a credit card.
من کارت اعتباری دارم.
I am positive that ...
من اطمینان کامل دارم که ...
i humbly request that
خواهش عاجزانه دارم که ...
i am famishing
از گرسنگی دارم می میرم
i am on the wrong side of 0
من بیش از 05 سال دارم
i am purposed to go
قصد دارم بروم
i am purposed to go
در نظر دارم بروم
i am reluctant to go
اکراه دارم از رفتن
i have a hunch that
سخت گمان دارم که
i have a hunch that
بیم یافن ان دارم که ...
i have a silk rug Štoo
یک قالیچه ابریشمی هم دارم
i have a suit to the shah
به شاه عرض دارم
I am staying at the hotel.
در هتل منزل دارم.
i am busy at the moment
اکنون کار دارم
I am deae beat . I am tired out .
از خستگی دارم غش می کنم
I am in a great hurry . I am pressed for time .
خیلی عجله دارم
I have a pain in my chest.
سینه درد دارم
I have all kinds of problems.
هزار جور گرفتار ؟ دارم
thank tou for that book
خواهش دارم ان کتاب را به من بدهید
I live a very regular life .
زندگی خیلی منظمی دارم
i have worse to tell you
بدتر از این دارم که بشمابگویم
i have a suit to the shah
عریضه برای شاه دارم
i have come on business
کاری دارم اینجا امدم
I have a steady monthly income.
درآمد ماهیانه ثابتی دارم
please dont forget it
خواهش دارم فراموش نکنید
I am very busy today .
امروز خیلی کار دارم
I have a date with my fiandee.
با نامزدم قرار ملاقات دارم
i intend to stay here
قصد دارم اینجا بمانم
He owes me some money.
از او پول می خواهم (طلب دارم )
I am thinding of going to Europe.
خیال دارم به اروپ؟ بروم
I am going on twenty.
دارم می روم توی 20سالگی ؟
I'll need a plot of land .
یک قطعه زمین لازم دارم
i own to having done it
اقرار دارم که ان کار را کرده ام
I love her with my whole being .
با تمام وجود دوستش دارم
do tell me
خواهش دارم بمن بگویید
i am in a hurry for it
عجله دارم یا در شتاب هستم
i heed your help
به مساعدت شما احتیاج دارم
I'm working on it.
دارم روش کار میکنم.
I have to study
من درس دارم به همین خاطر کم میمونم
i insist on his innocence
جدا` عقیده دارم که او بی گناه است
I am working here non-stop.
یک بند دارم اینجا کار می کنم
I'm starving
[to death]
.
از گرسنگی دارم میمیرم.
[اصطلاح مجازی]
I'm sure we can come to some arrangement.
من اطمینان دارم که ما می توانیم به توافقی برسیم .
i have as many books as you
کتاب شما دارید منهم دارم
I am looking for work ( ajob).
دارم دنبال کار( شغل ) می گردم
I have a son your age.
پسری دارم بسن ( وسال) شما
i insist that he is innocent
جدا` عقیده دارم که او بی گناه است
i p to arrange an intrriew
قصد دارم که مصاحبهای ترتیب دهم
i please to do it
خوش دارم که این کار را بکنم
pray consider my case
خواهش دارم بکار من رسیدگی کنید
i rely solely on god...
تنها به خدا تکیه ... دارم وبس
I intend to buy a car .
خیال دارم یک ماشین ( اتوموبیل ) بخرم
I have a position ( post ) of great responsibility in this company .
دراین شرکت شغل پرمسئولیتی دارم
I have a free hand in this matter.
دراینکار دستم باز است ( اختیارات دارم )
i intend my son for the bar
خیال دارم پسرم را بگذارم وکالت کند
My clothes are a witness to my poverty.
لباسی که بتن دارم شاهد فقر است
Could I have a word with you ?
عرضی داشتم (چند کلمه صحبت دارم )
Can I go earlier today, just as a special exception?
اجازه دارم امروز استثنأ زودتر بروم؟
i insist on your being present
جدا` عقیده دارم که شما بایدحضور داشته باشید
Is there enough time to change trains?
آیا برای تعویض قطار وقت کافی دارم؟
I have got into a jam . Iam in a tight corner . I am in a bad fix.
بد طوری گیر کرده ام ( دروضع سختی قرار دارم )
From your lips to God's ears!
<idiom>
امیدوارم که حق با شما باشد، اما من کمی شک و تردید دارم.
iam impatient to go
دلم شور میزند که بروم شتاب دارم برفتن
I am in the habit of sleeping late on Friday mornings.
عادت دارم جمعه ها صبح دیر از خواب بیدار می شوم
AFAIK
خلاصه عبارت انگلیسی: تا آنجایی که خبر دارم که در ایمیل یا چت استفاده می شود
philogynist
زن دوست
allying
دوست
ally
دوست
philoginous
زن دوست
chum
دوست
leal
دوست
friendless
بی دوست
heart to heart
دوست
heart-to-heart
دوست
heart-to-hearts
دوست
schoolmates
دوست
schoolmate
دوست
formalist
دوست
chums
دوست
friend
دوست
friends
دوست
bozo
دوست
hydrophilic
اب دوست
unfriended
بی دوست
hydrophilic compound
اب دوست
dienophile
دی ان دوست
amicable
دوست
buddies
دوست
buddy
دوست
gallophile
فرانسه دوست
germanophil
المان دوست
hail fellow
دوست صمیمی
dislikable
دوست نداشتنی
friendly state
کشور دوست
francophile
فرانسه دوست
dislikeable
دوست نداشتنی
francophil
فرانسه دوست
electrophile
الکترون دوست
dendrophilous
درخت دوست
halophilous
نمک دوست
hydrophilic
ترکیب اب دوست
hydrophilic compound
ترکیب اب دوست
hydrophilic
اب دوست علاقمند به اب
hydrophile
اب دوست علاقمند به اب
hand and glove
دوست یک دل ویکزبان
hand and glove
دوست همراز
phihellenic
یونانی دوست
his friend's murder
قتل دوست او
hand in glove
دوست یک دل ویکزبان
hand in glove
دوست همراز
heliophilous
افتاب دوست
hemophile
خون دوست
humnanist
همنوع دوست
pen pal
دوست مکاتبهای
pen pal
دوست قلمی
girlfriends
دوست دختر
girlfriend
دوست دختر
family men
زن و بچه دوست
family man
زن و بچه دوست
careerists
حرفه دوست
careerist
حرفه دوست
zoophilous
حیوان دوست
zoophilic
حیوان دوست
xenophile
بیگانه دوست
pen pals
دوست قلمی
pen pals
دوست مکاتبهای
take kindly to
<idiom>
دوست داشتن
humansit
انسان دوست
unlovely
دوست نداشتنی
to make a friend of
دوست شدن با
ornithophilous
مرغ دوست
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com