Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
English
Persian
to be groomed in all finery
با جامه رسمی جشن کاملا آراستن
Other Matches
finery
[formal]
جامه رسمی جشن
ephod
جامه رسمی مخصوص کاهنان یهود
pontificalia
جامه و نشانهای اسقفی لباس رسمی
mufti
جامه معمولی برتن کسی که حق داردجامه رسمی بپوشد
dress guard
اسبابی که دردوچرخه جامه را ازاسیب چرخ نگه میدارد جامه پناه
realign
آراستن
realigned
آراستن
realigns
آراستن
realigning
آراستن
to prune a tree
درختی را آراستن
to lop a tree
درختی را آراستن
to equip something
چیزی را آراستن
fleuron
[آراستن ساختمان با گل]
adorn
بازر و زیور آراستن
beadings
آراستن لباس با دانههای مروارید
spruce up
<idiom>
مجددا آراستن ،تمیز کردن
beading
آراستن لباس با دانههای مروارید
return
گزارش رسمی مامورشهربانی یا سایر مامورین رسمی در جواب نامهای که دادگاه به ایشان نوشته کیفیت پیگرد را در پرونده بخصوصی سوال میکند
returned
گزارش رسمی مامورشهربانی یا سایر مامورین رسمی در جواب نامهای که دادگاه به ایشان نوشته کیفیت پیگرد را در پرونده بخصوصی سوال میکند
returning
گزارش رسمی مامورشهربانی یا سایر مامورین رسمی در جواب نامهای که دادگاه به ایشان نوشته کیفیت پیگرد را در پرونده بخصوصی سوال میکند
returns
گزارش رسمی مامورشهربانی یا سایر مامورین رسمی در جواب نامهای که دادگاه به ایشان نوشته کیفیت پیگرد را در پرونده بخصوصی سوال میکند
encarpus
[در معماری کلاسیک آراستن تمثیل ها بوسیله هلال گل، میوه و برگ]
embriodery
[آراستن و زینت دادن زمینه فرش به کمک سوزن کاری و گلدوزی]
review
بازدید رسمی یاسان رسمی
reviewed
بازدید رسمی یاسان رسمی
officiary
مامور رسمی مقام رسمی
reviewing
بازدید رسمی یاسان رسمی
reviews
بازدید رسمی یاسان رسمی
officious
نیمه رسمی شبهه رسمی
solemn form
در CL تصدیق وصیتنامه یا از طریق رسمی یعنی در دادگاه است یا ازطریق غیر رسمی یا عادی است که توسط دفاتر اسنادرسمی به عمل می اید
exchange devaluation
تنزل رسمی قیمت ارز تضعیف رسمی ارز
night dress
جامه خواب پیراهن خواب خواب جامه
rigged
جامه
tog
جامه
raiment
جامه
costumes
جامه
transvestite
زن جامه
livery
جامه
rigs
جامه
transvestites
زن جامه
togs
جامه
thing
جامه
outwall
جامه
overclothes
جامه رو
rig
جامه
apparel
جامه
costume
جامه
liveries
جامه
swallow tail coat
جامه شب
garments
جامه
suit
جامه
costume
جامه
suits
جامه
garment
جامه
monkhood dress
جامه
weeds
جامه
vesture
جامه
habit
جامه
toggery
جامه
habits
جامه
costumes
جامه ها
suited
جامه
kimono
جامه ژاپنی
fatigue dress
جامه بیگاری
scarlet
سرخ جامه
oil coat
جامه مشمعی
suit case
جامه دان
luggage
جامه دان
print dress
جامه چیت
knock about clothes
جامه کار
undies
زیر جامه
necklines
یقهی جامه
neckline
یقهی جامه
evite
زن کم جامه پوش
women's dres
جامه زنان
gold
جامه زری
golds
جامه زری
kimonos
جامه ژاپنی
linen
جامه زبر
small cloths
جامه بچگانه
smalls
جامه بچگانه
samite
جامه زربفت
to
[get]
dress
[ed]
جامه پوشیدن
sadly dressed
جامه غم پوشیده
gear
الات جامه
geared
الات جامه
cilice
جامه مویی
dishabille
جامه خانگی
change of clothes
جامه واگردان
to habit
جامه پوشاندن
hosiery
جامه کش باف
purple
جامه ارغوانی
bed clothes
جامه خواب
he wears a new suit to day
امروز جامه
suit
جامه
[کت و شلوار]
to wear mourning
جامه ماتم
furs
جامه خزدار
fur
جامه خزدار
habiliments
جامه ویژه
undressing
جامه معمولی
proper dress
جامه زیبا
weeds
جامه بوگی
incognita
با جامه مبدل
habits
:جامه پوشیدن
habit
:جامه پوشیدن
nether garment
زیر جامه
garments
جامه رو رخت
tog
جامه پوشاندن
garment
جامه رو رخت
clothes
جامه لباس
night clothes
جامه خواب
proper dress
جامه شایسته
undresses
جامه معمولی
undress
جامه معمولی
garb
جامه پوشانیدن به
the outward man
جامه یا تن ادمی
portmanteaux
جامه دان
portmanteaus
جامه دان
portmanteau
جامه دان
gears
الات جامه
valise
جامه دان
caddice
جامه ژنده
caddis
جامه ژنده
disfrock
جامه از تن در اوردن
night suit
جامه خواب
night gown
خواب جامه
valises
جامه دان
wooled
جامه پشمی
dresses
جامه بتن کردن
robe
جامه بلند زنانه
small clothes
جامه بچه گانه
robe
جامه دربر کردن
fleshings
جامه نازک تن نما
robes
جامه بلند زنانه
robes
جامه دربر کردن
rich clad
جامه فاخر پوشیده
dress
جامه بتن کردن
make something happen
جامه عمل پوشاندن
gowns
جامه بلند زنانه
put inpractice
جامه عمل پوشاندن
put ineffect
جامه عمل پوشاندن
implement
جامه عمل پوشاندن
carry out
جامه عمل پوشاندن
carry ineffect
جامه عمل پوشاندن
to clothe oneself
جامه برتن کردن
to garb oneself in silk
جامه ابریشمی پوشیدن
to rustle in silks
جامه ابریشمی پوشیدن
riding habits
جامه سواری زنانه
actualize
جامه عمل پوشاندن
gown
جامه بلند زنانه
unclothe
جامه از تن بدر اوردن
materialised
جامه عمل بخودپوشیدن
materialises
جامه عمل بخودپوشیدن
materialising
جامه عمل بخودپوشیدن
materialize
جامه عمل بخودپوشیدن
materialized
جامه عمل بخودپوشیدن
materializes
جامه عمل بخودپوشیدن
materializing
جامه عمل بخودپوشیدن
vestiary
محل کندن جامه
riding habit
جامه سواری زنانه
luggage
جامه دان اثاثه
carry into effect
جامه عمل پوشاندن
put into effect
جامه عمل پوشاندن
actualise
[British]
جامه عمل پوشاندن
undergrament
زیرپوش جامه زیر
kilt
جامه چین دار
kilts
جامه چین دار
fustanella
جامه بلندمردانه دریونان
tights
جامه چسبان وخفت
in mourning
جامه ماتم پوشیده
ermined
جامه قاقم پوشیده
dressed inred
جامه سرخ پوشیده
dressed in scarlet
جامه سرخ پوشیده
clobber
جامه وصله کردن
clobbered
جامه وصله کردن
finery
[formal]
جامه پر زرق و برق
clobbers
جامه وصله کردن
mantua
نوعی جامه یا لباس شب
next to the skin
زیر همه جامه ها
habiliment
جامه استعداد فکری
gaskin
شلوار زیر جامه
fustanelle
جامه بلندمردانه دریونان
trousseau
جامه یا رخت عروس
trousseaus
جامه یا رخت عروس
trousseaux
جامه یا رخت عروس
flannel
جامه فلانل یاپشمی
flannels
جامه فلانل یاپشمی
kirtle
جامه بلند زنانه
disguising
جامه مبدل پوشیدن
disguise
جامه مبدل پوشیدن
disguises
جامه مبدل پوشیدن
bundle up
جامه گرم دربرکردن
clobbering
جامه وصله کردن
wools
جامه پشمی نخ پشم
wool
جامه پشمی نخ پشم
disguised
جامه مبدل پوشیدن
to fit
برازاندن
[اندازه کردن]
جامه
to take up one's livery
جامه نوکر بابی پوشیدن
stole
جامه سفید حمایل دار
capuchin
جامه باشلق دار زنانه
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com