Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 77 (5 milliseconds)
English
Persian
nuke
با ریزموج یا میکروویو پختن
nuked
با ریزموج یا میکروویو پختن
nukes
با ریزموج یا میکروویو پختن
nuking
با ریزموج یا میکروویو پختن
Other Matches
microwave
میکروویو
microwave
ریزموج
microwave transmission lines
خطوط انتقال ریزموج
microwave hop
یک کانال رادیویی ریزموج میان انتن بشقابی که متوجه یکدیگر هستند
decoct
پختن
anneal
پختن
grills
پختن
grilling
پختن
bake
پختن
baked
پختن
bakes
پختن
grill
پختن
fire a kiln
پختن
shirr
پختن
cook
پختن
cooks
پختن
hatches
پختن
hatched
پختن
hatch
پختن
cooked
پختن
brick burning
پختن اجر
kilns
درکوره پختن
pots
در دیگ پختن
potting
در دیگ پختن
fire bricks
اجر پختن
To cook food.
غذا پختن
kiln
درکوره پختن
parboils
نیمه پختن
parboiling
نیمه پختن
parboiled
نیمه پختن
parboil
نیمه پختن
To bake bread.
نان پختن
pot
در دیگ پختن
ragout
راگو پختن
to build castles in the air
هوس خام پختن
escallop
گوش ماهی پختن
autoclave
بادیگ زودپز پختن
pressure cook
تحت فشار پختن
To cook a pottage for some one .
<proverb>
آش براى کسى پختن .
portland cement kiln
کوره پختن سیمان
coddled
اهسته جوشاندن یا پختن
coddles
اهسته جوشاندن یا پختن
coddling
اهسته جوشاندن یا پختن
coddle
اهسته جوشاندن یا پختن
concoct
ترکیب کردن پختن
concocted
ترکیب کردن پختن
concocting
ترکیب کردن پختن
concocts
ترکیب کردن پختن
close aneal
باز پختن مسدود
braise
با اتش ملایم پختن
braised
با اتش ملایم پختن
braises
با اتش ملایم پختن
braising
با اتش ملایم پختن
to build castles in the air
خیالات خام پختن
bake
پختن
[نان و کیک غیره]
greyhound
در تاوه پختن غربال کردن
frying
روی اتش پختن تهییج
fry
روی اتش پختن تهییج
fries
روی اتش پختن تهییج
greyhounds
در تاوه پختن غربال کردن
pot liquor
اب ته دیگ پس از پختن سبزیجات دران
to dress
[food]
آماده کردن
[پختن]
[غذا یا دسرت]
convenience foods
غذایی که پختن یا کشیدن آن آسان باشد
to cook
پختن
[مانند سوپ و نهار و شام]
convenience food
غذایی که پختن یا کشیدن آن آسان باشد
to d. a chinken
شکم جوجه راپیش از پختن پاک کردن
scallop
گوش ماهی دوختن لبه تزئینی بلباس پختن
To work on someone
کسی را پختن
[از نظر فکری وذهنی آماده کردن]
scallops
گوش ماهی دوختن لبه تزئینی بلباس پختن
stew
اهسته جوشانیدن اهسته پختن
stewing
اهسته جوشانیدن اهسته پختن
stews
اهسته جوشانیدن اهسته پختن
stewed
اهسته جوشانیدن اهسته پختن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com