English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (10 milliseconds)
English Persian
KO با ضربات متوالی از میدان بدرکردن
KO's با ضربات متوالی از میدان بدرکردن
Other Matches
rat a tat tat ضربات متوالی و تند زدن
rat-a-tat ضربات متوالی و تند زدن
rat a tat ضربات متوالی و تند زدن
pit a pat با ضربات تند و متوالی درحال ضربان
tamp بوسیله ضربات متوالی بالا یا پایین راندن
oddest ضربهای که تعداد ضربات رایک عدد بیش از تعداد ضربات حریف درهر بخش میکند
odd ضربهای که تعداد ضربات رایک عدد بیش از تعداد ضربات حریف درهر بخش میکند
odder ضربهای که تعداد ضربات رایک عدد بیش از تعداد ضربات حریف درهر بخش میکند
running fix کشیدن سمت متوالی ناو تعیین متوالی سمت ناو اخراج اشعه متوالی برای تعیین ایستگاه
perverts از راه راست بدرکردن
pervert از راه راست بدرکردن
perverting از راه راست بدرکردن
vamp بالبداهه گفتن و یا ساختن وسوسه و از راه بدرکردن
continuously set vector عناصر تصحیح شده متوالی هدف عناصر تنظیم شده هدف به طریق متوالی
drum rolls ضربات مداوم
drum roll ضربات مداوم
compound wound generator ژنراتوری که هم دارای میدان موازی و هم میدان سری میباشد
lay to مبادله ضربات کردن
grenade court میدان تیر یا میدان اموزش پرتاب نارنجک
like as we lie طرفین دارای ضربات مساوی
high intensity magnetic field میدان مغناطیسی شدت میدان بزرگ
slugfest مسابقهای که دران ضربات سنگین ردوبدل میشود
lenz' law جریان القاء شده در یک مدار که نسبت به یک میدان مغناطیسی دارای حرکت نسبی است میدانی در جهت مخالف میدان اصلی بوجودمی اورد
beat تعدادضربات پا دریکسری ضربات بازوی شناگر ضربه زدن
beats تعدادضربات پا دریکسری ضربات بازوی شناگر ضربه زدن
even par انجام تعداد ضربات استاندارددر یک بخش یا تمام بخشای گلف
halved مساوی بودن تعداد ضربات هر دو حریف در یک بخش ازبازی گلف
halve مساوی بودن تعداد ضربات هر دو حریف در یک بخش ازبازی گلف
battlefield recovery اخراجات میدان رزم اخراجات میدان نبرد جمع اوری وسایل از کار افتاده رزمی
scorecard کارت نشان دهنده تعداد ضربات بازیگر در هر بخش بازی گلف
scorecards کارت نشان دهنده تعداد ضربات بازیگر در هر بخش بازی گلف
closure minefield میدان مین سد کننده حرکت میدان مین ممانعتی دریایی
consecutive متوالی
hand running متوالی
series متوالی
uninterrupted متوالی
sequential <adj.> متوالی
sequential متوالی
succedaneous متوالی
sequential پی در پی متوالی
successive <adj.> متوالی
consecutive <adj.> متوالی
continuous متوالی
successive متوالی
reels متوالی پشت سر هم
consecutive پیاپی متوالی
double دواسترایک متوالی
doubled up دواسترایک متوالی
reeling متوالی پشت سر هم
reeled متوالی پشت سر هم
reel متوالی پشت سر هم
doubled دواسترایک متوالی
thuds ضربههای متوالی
thudded ضربههای متوالی
successive متوالی مسلسل
thud ضربههای متوالی
thudding ضربههای متوالی
bit stream بیتهای متوالی
sequence checking کنترل متوالی
Successive Approximation تقریب متوالی
sequence control کنترل متوالی
continuous error خطای متوالی
successive objective هدفهای متوالی
continuous data دادههای متوالی
successive intervals فاصلههای متوالی
succedent متاخر متوالی
series resonant circuit مدار رزنانس متوالی
method of successive approximations روش تقریبهای متوالی
successive approximations method روش تقریبهای متوالی
fusillade شلیک متوالی تیرباران
garland نیم پیچهای متوالی
subalternate افسر جزء متوالی
garlands نیم پیچهای متوالی
pitapat با ضربههای تند و متوالی
successive reproductions method روش بازسازیهای متوالی
days on end چند روز متوالی
coherent مرتب و دارای نظم متوالی
anaphora تکرار یک یا چند عبارت متوالی
downpours فرو ریزی بارش متوالی
continous متصل متوالی بدون وقفه
state succession تعویض دولتهابه طور متوالی
the difference between the consecutive terms اختلاف هر دو جمله متوالی [ریاضی]
downpour فرو ریزی بارش متوالی
course میدان تیر میدان
coursed میدان تیر میدان
courses میدان تیر میدان
rat-a-tat صدای ناشی ازضربات تند و متوالی
rat a tat صدای ناشی ازضربات تند و متوالی
rat a tat tat صدای ناشی ازضربات تند و متوالی
mid span مرکزفاصله افقی بین دو پایه متوالی پل
surface interval فاصله بین غواصهای متوالی از سطح اب
meiosis تغییرات متوالی هسته که منتهی به تشکیل سلول جدیدمیگردد
data logging ضبط دادههای مربوط به حوادثی که در زمانهای متوالی اتفاق می افتند
collator ماشینی که برای تلفیق و ادغام مجموعه کارتها یا سایر اسناد در یک رشته متوالی بکار می رود
hasty breaching نفوذ تعجیلی در میدان مین عبور تعجیلی از میدان مین رخنه تعجیلی
tapping ضربت اهسته ضربات اهسته وپیوسته زدن شیر اب زدن به
tapped ضربت اهسته ضربات اهسته وپیوسته زدن شیر اب زدن به
tap ضربت اهسته ضربات اهسته وپیوسته زدن شیر اب زدن به
continuous strip imagery عکاسی متوالی از یک نوارزمین عکاسی مداوم از یک نوار
opener مسابقه نخست ازدو مسابقه متوالی
arenas میدان
reaches میدان
reaching میدان
frontages میدان
frontage میدان
sq میدان
open space میدان
agora میدان
reached میدان
reach میدان
plaza میدان
trone میدان
forums میدان
arena میدان
zero field بی میدان
field line خط میدان
ROUNDABOUT میدان
piazza میدان
space میدان
field میدان
ring میدان
forum میدان
fields میدان
scope میدان
line bay میدان خط
line of force خط میدان
aim میدان
domain میدان
plains میدان
spaces میدان
place میدان
places میدان
placing میدان
domains میدان
plainer میدان
plainest میدان
plain میدان
fielded میدان
aimed میدان
aims میدان
continuous processor دستگاه چاپ متوالی عکس چاپ کننده مداوم عکس
image field میدان تصویر
interference field میدان انترفرنس
inhomogeneity of a field غیریکنواختی یک میدان
f.of battle میدان جنگ
electrostatic field میدان الکتروستاتیکی
electromagnetic field میدان الکترومغناطیسی
psychological field میدان روانی
purview حدود میدان
field excitation تحریک میدان
radar ranging میدان رادار
interference field میدان مزاحم
maxwell field میدان ماکسولی
main field میدان اصلی
maxwell field میدان ماکسول
electromagnetic spectrum میدان الکترومغناطیسی
effective field میدان موثر
inhomogeneous field میدان غیریکمواخت
induction field میدان القائی
phenomenal field میدان پدیداری
perceptual field میدان ادراکی
obstacle course میدان موانع
drill ground میدان مشق
downfield میدان پایین
distortion of field اغتشاش میدان
outfight از میدان در کردن
electric field میدان الکتریکی
magnetizing field میدان مغناطیس گر
curl field میدان حلقوی
image field curvature انحنای میدان
control field میدان کنترلی
protected field میدان محفوظ
coulomb filed میدان کولنی
input field میدان ورودی
plaza میدان عمومی
on sight در میدان دیددوربین
magnetic flux line خط میدان مغناطیسی
filed circuit مدار میدان
field of gravity میدان ثقل
field of force میدان نیرو
field of fire میدان اتش
field of fire میدان تیر
field of consciousness میدان هشیاری
field of battle میدان رزم
magnetic field line خط میدان مغناطیسی
line of magnetic field strength خط میدان مغناطیسی
field of battle میدان جنگ
field of attention میدان توجه
field of application میدان کاربرد
field of action میدان اثر
field mark نشان میدان
field magnet اهنربای میدان
visual field میدان دید
field of view میدان دید
field theory تئوری میدان ها
low field میدان ضعیف
field vector بردار میدان
field strength شدت میدان
magnetic balance تعادل میدان
field rheostat رئوستای میدان
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com