Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 75 (7 milliseconds)
English
Persian
hungrily
با گرسنگی
Search result with all words
ravenously
با گرسنگی زیاد
starve
گرسنگی کشیدن
starve
از گرسنگی مردن
starve
گرسنگی دادن
starved
گرسنگی کشیدن
starved
از گرسنگی مردن
starved
گرسنگی دادن
starves
گرسنگی کشیدن
starves
از گرسنگی مردن
starves
گرسنگی دادن
starving
گرسنگی کشیدن
starving
از گرسنگی مردن
starving
گرسنگی دادن
starvation
گرسنگی
starvation
گرسنگی کشیدن
hungrier
دچار گرسنگی
hungrier
حاکی از گرسنگی
hungrier
گرسنگی اور حریص
hungriest
دچار گرسنگی
hungriest
حاکی از گرسنگی
hungriest
گرسنگی اور حریص
hungry
دچار گرسنگی
hungry
حاکی از گرسنگی
hungry
گرسنگی اور حریص
hungrily
از روی گرسنگی
hunger
گرسنگی
hunger
گرسنگی دادن گرسنه شدن
hungered
گرسنگی
hungered
گرسنگی دادن گرسنه شدن
hungering
گرسنگی
hungering
گرسنگی دادن گرسنه شدن
hungers
گرسنگی
hungers
گرسنگی دادن گرسنه شدن
acoria
مرض گرسنگی داء الجوع
belly pinched
گرسنگی خورده
bulimy
ناخوشی گرسنگی
esurience
گرسنگی
famish
گرسنگی دادن
famish
گرسنگی کشیدن
hunger drive
سائق گرسنگی
hunger pangs
دردهای گرسنگی
hungered
[arch]
گرسنگی نما
hungered
[arch]
حاکی از گرسنگی
hungered
[arch]
گرسنگی اور خشک
i am famishing
از گرسنگی دارم می میرم
iam not patient of hunger
من نمیتوانم تاب گرسنگی رابیاورم
many d. of hunger
بسیاری از گرسنگی می میرند
patience of hunger
تاب گرسنگی
patience of hunger
طاقت گرسنگی
ravenous hunger
گرسنگی زیاد
ravenousness
گرسنگی زیاد
starveling
گرسنگی خورده
strave
گرسنگی کشیدن
strave
گرسنگی خوردن
strave
از گرسنگی مردن
to starve into surrender
گرسنگی دادن وناگزیربه تسلیم کردن
under the stimulus of hunger
از فشار گرسنگی
He fainted from hunger.
از گرسنگی غش کردوافتاد
We suffered hunger for a few days .
چند روز گرسنگی کشیدیم
to feel
[a bit]
peckish
کمی حس گرسنگی کردن
to be reduced to starvation
اجبارا گرسنگی کشیدن
to starve to death
از گرسنگی مردن
I've got the munchies.
یکدفعه احساس گرسنگی میکنم.
hunger pain
درد گرسنگی
[پزشکی]
hunger osteopathy
بیماری استخوانی ناشی از گرسنگی
to die of hunger
[thirst]
از گرسنگی
[تشنگی]
مردن
sensation of hunger
احساس گرسنگی
I'm not a bit hungry.
یکخورده هم احساس گرسنگی نمی کنم.
Do you feel hungry?
شما احساس گرسنگی می کنید؟
I'm starving
[to death]
.
از گرسنگی دارم میمیرم.
[اصطلاح مجازی]
a pang of hunger
احساس ناگهانی گرسنگی
The soldiers died from illness and hunger.
سربازان از گرسنگی و بیماری مردند.
Hunger begets crime.
گرسنگی سبب جرم و جنایت میشود.
I feel faint with hunger.
از گرسنگی احساس ضعف می کنم.
Partial phrase not found.
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com