English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 125 (7 milliseconds)
English Persian
to ask for quarter بخشش طلبیدن
Other Matches
cravings طلبیدن
crave طلبیدن
asks طلبیدن
asking طلبیدن
asked طلبیدن
ask طلبیدن
craves طلبیدن
invites طلبیدن
invited طلبیدن
invite طلبیدن
craved طلبیدن
braver به مبارزه طلبیدن
braves به مبارزه طلبیدن
bravest به مبارزه طلبیدن
braving به مبارزه طلبیدن
obtest بشهادت طلبیدن
defying بمبارزه طلبیدن
seek جوییدن طلبیدن
seeking جوییدن طلبیدن
defy به مبارزه طلبیدن
defy بمبارزه طلبیدن
defies به مبارزه طلبیدن
defies بمبارزه طلبیدن
defied به مبارزه طلبیدن
defied بمبارزه طلبیدن
defying به مبارزه طلبیدن
brave به مبارزه طلبیدن
call to witness به شهادت طلبیدن
braved به مبارزه طلبیدن
seeks جوییدن طلبیدن
oppugn بمبارزه طلبیدن
outdare به مبارزه طلبیدن
to call in evidence بشهادت طلبیدن
apologise پوزش طلبیدن
to seek somebody out طلبیدن کسی
challenges بمبارزه طلبیدن
face down <idiom> به مبارزه طلبیدن
to call to witness بشهادت طلبیدن
challenge بمبارزه طلبیدن
challenged بمبارزه طلبیدن
to ask blessing پیش ازغذابرکت طلبیدن
blackmail باتهدید از کسی چیزی طلبیدن
blackmailed باتهدید از کسی چیزی طلبیدن
blackmailing باتهدید از کسی چیزی طلبیدن
blackmails باتهدید از کسی چیزی طلبیدن
throw down the gauntlet <idiom> به مبارزه یا چیز دیگری طلبیدن
bounty بخشش
generosity بخشش
baksheesh بخشش
gifts بخشش
benefaction بخشش
bestowment بخشش
remittal بخشش
munificence بخشش
largess بخشش
gratia بخشش
dotation بخشش
givig بخشش
bountifulness بخشش
pardons بخشش
forgiveness بخشش
profusion بخشش
pitied بخشش
pities بخشش
pity بخشش
remission بخشش
grant بخشش
granted بخشش
pardoning بخشش
lot بخشش
release بخشش
released بخشش
releases بخشش
clemency بخشش
boon بخشش
boons بخشش
pardon بخشش
pardoned بخشش
grants بخشش
gift بخشش
absolution بخشش
bestowal بخشش
endowment بخشش
endowments بخشش
donations بخشش
donation بخشش
to ask پرسیدن [جویا شدن] [طلبیدن] [خواستن ]
gifted دارای بخشش
absolutory بخشش امیز
apanage متعلفات بخشش
absolvable بخشش پذیر
debt forgiveness بخشش بدهکای
mercy بخشش مرحمت
debt cut بخشش بدهکای
debt relief بخشش بدهکای
gracing بخشش بخت
magneficence بخشش کرم
graces بخشش بخت
grace بخشش بخت
forgivingly از روی بخشش
irremissibility بخشش ناپذیری
graced بخشش بخت
beneficence بخشش نیکوکاری
to ask pardon for one'ssins برای گناهان خود طلب امرزش طلبیدن
to shrive oneself گناهان خود را اعتراف کردن وامرزش طلبیدن
pardon بخشش فرمان عفو
forgivable بخشیدنی بخشش پذیر
remission of sins بخشش یا امرزش گناهان
pardoned بخشش فرمان عفو
deprecation دعای بخشش یاشفاعت
pardoning بخشش فرمان عفو
irremissibly بطور بخشش ناپذیر
pardons بخشش فرمان عفو
excusable قابل بخشش و معافیت بخشیدنی
donatory گیرنده بخشش یاهدیه یاهبه
haircut بخشش بدهکای [اصطلاح مجازی]
pardoable امرزش پذیر قابل بخشش
irremissible بخشش ناپذیر غیر قابل عفو
I think we are out of the woods. <idiom> فکر میکنم، بدترین بخشش رو پشت سر گذاشتیم.
liberal gift بخششی که نماینده رادی ونظری بلندی دهنده باشد بخشش کافی
dare جرات کردن مبادرت بکار دلیرانه کردن بمبارزه طلبیدن
dared جرات کردن مبادرت بکار دلیرانه کردن بمبارزه طلبیدن
dares جرات کردن مبادرت بکار دلیرانه کردن بمبارزه طلبیدن
acquest مال بدست اورده ازدسترنج یا بخشش مال غیرموروثی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com