Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 207 (24 milliseconds)
English
Persian
monopolised
بخود انحصار دادن
monopolises
بخود انحصار دادن
monopolising
بخود انحصار دادن
monopolize
بخود انحصار دادن
monopolized
بخود انحصار دادن
monopolizes
بخود انحصار دادن
monopolizing
بخود انحصار دادن
Other Matches
self importance
دادن بخود
to take the sun
افتاب بخود دادن
lay out oneself
بخود زحمت دادن
to f. oneself
بخود دلخوشی دادن
to be moped
بخود راه دادن
to permit oneself
بخود اجازه دادن
to summon up courage
جرات بخود دادن
screw up one's courage
جرات بخود دادن
to stint oneself
تنگی بخود دادن
To give way to doubt. To waver.
بخود تردید راه دادن
to buck up
فرزشدن نیرویاجرات بخود دادن
To give way to gloomy thoughts .
فکرهای بد بخود راه دادن
intervert
بخود اختصاص دادن برگرداندن
to put on frills
سیمای ساختگی بخود دادن بادکردن
appropriation
قصدتملک و بخود اختصاص دادن مال مسروقه
to put oa a semblance of anger
سیمای خشمگین بخود دادن خودرا خشمگین وانمودکردن
oligopoly
انحصار چند جانبه فروش انحصار چند قطبی فروش
monopolies
انحصار
monopoly
انحصار
monopolies
انحصار حق
restrictions
انحصار
premption
انحصار
monopoly
انحصار حق
restriction
انحصار
corners
انحصار موقتی
exclusion principle
اصل انحصار
bilateral monopoly
انحصار دو جانبه
monopolies
انحصار فروش
duopoly
در انحصار دو فروشنده
absolute monopoly
انحصار مطلق
duopoly
انحصار دو نفری
oligopoly
انحصار چندجانبه
monopoly
انحصار فروش
selling monopoly
انحصار فروش
legal monopoly
انحصار قانونی
institutional monopoly
انحصار نهادی
bilateral monopoly
انحصار دوجانبه
oligopoly
انحصار فروش
pure monopoly
انحصار خالص
taxation of monopoly
مالیات بر انحصار
duopoly
انحصار دو گانه
monopolist
انحصار خرید
natural monopoly
انحصار طبیعی
public monopoly
انحصار دولتی
cornering
انحصار موقتی
monopolist
طرفدار انحصار
perfect monopoly
انحصار کامل
monopolist
صاحب انحصار
monopolist
انحصار طلب
monopolism
انحصار گرایی
corner
انحصار موقتی
monopsony
انحصار خرید
monopolosm
اصول انحصار
monopolism
انحصار طلبی
monopolization
انحصار کردن
exclusiveness
محدودیت انحصار
monopolization
انحصار طلبی
monopolism
اصول انحصار
charge and discharge statements
حساب انحصار وراثت
letter testamentary
تصدیق انحصار وراثت
certificate of exclusive inheritance
گواهی انحصار وراثت
duopsony
انحصار دو جانبه خرید
monopolist
وابسته بصاحب انحصار
price discriminating monopoly
انحصار تبعیض قیمت
duopsony
انحصار دو قطبی خرید
duopoly
انحصار دو قطبی فروش
discriminating monopoly
انحصار تبعیض امیز
duopoly
انحصار دو جانبه فروش
regulated monopoly
انحصار نظارت شده
complete oligopoly
انحصار چند جانبه کامل
collusive oligopoly
انحصار چند جانبه سازشکارانه
imperfect oligopoly
انحصار چند جانبه ناقص
price market
وضع کردن قیمت در انحصار
price setter
قیمت وضع کردن در انحصار
oligopsony
انحصار چند جانبه خرید
corners
انحصار موقتی ازطریق خرید کلی
corner
انحصار موقتی ازطریق خرید کلی
privity in contract
انحصار نتیجه پیمانی به طرفین ان پیمان
cornering
انحصار موقتی ازطریق خرید کلی
duopsony
انحصار خرید کالا بطور دونفری
circumscription
انحصار فضایامحیط محدود ومشخص شده
guild socialism
اعتقاد به انحصار صنایع ازطرف دولت
duopoly
انحصار فروش کالا بین دونفر
arrogation
بخود بستن
to imbrue with blood
بخود اغشتن
to suck in
بخود کشیدن
to imbrue in blood
بخود اغشتن
self dependent
متکی بخود
self dramatization
بخود بندی
self exaltation
بخود بالیدن
preening
بخود بالیدن
self-pity
ترحم بخود
self consequence
اهمیت بخود
self congratulation
تبریک بخود
assumes
بخود گرفتن
assume
بخود گرفتن
assumed
بخود بسته
self pity
ترحم بخود
narcissism
عشق بخود
self-help
کمک بخود
bethink
بخود امدن
self help
کمک بخود
substantive
متکی بخود
introspect
بخود برگشتن
self confident
مطمئن بخود
he was restored to reason
بخود امد
preened
بخود بالیدن
by it self
خود بخود
aplomb
اطمینان بخود
preens
بخود بالیدن
sham
بخود بستن
preen
بخود بالیدن
self trust
اعتماد بخود
assumable
بخود گرفتنی
to remember oneself
بخود امدن
spontaneous
خود بخود
playact
بخود بستن
feign
بخود بستن
dissemble
بخود بستن
self relative
نسبت بخود
self respect
احترام بخود
spohnge
بخود کشیدن
pretend
بخود بستن
self activity
فعالیت خود بخود
to be convulsed with laughter
از خنده بخود پیچیدن
self fruitful
بخود بخودگرده افشان
self rewarding
پاداش دهنده بخود
lion skin
دلیری بخود بسته
autoplasty
پیوند از خود بخود
self subsistence
اعاشه خود بخود
self divison
تقسیم خود بخود
appropriator
بخود اختصاص دهنده
self fertility
لقاح خود بخود
strike an attitude
حالتی بخود گرفتن
self charging
خود بخود پر شونده
delusion of reference
هذیان بخود بستن
muster up your courage
جرات بخود بدهید
diffidently
با نداشتن اعتماد بخود
to stand on one's own legs
متکی بخود بودن
assumed
بخود گرفته عاریتی
abiogenesis
تولید خود بخود
materializing
صورت خارجی بخود گرفتن
self tightening
خود بخود تنگ شونده
self slayer
مبادرت کننده بخود کشی
self regulating
خود بخود تنظیم شونده
self registering
خود بخود ثبت کننده
materializes
صورت خارجی بخود گرفتن
materialized
صورت خارجی بخود گرفتن
materialize
صورت خارجی بخود گرفتن
agonise
بخود پیچیدن معذب شدن
materialising
صورت خارجی بخود گرفتن
materialises
صورت خارجی بخود گرفتن
materialised
صورت خارجی بخود گرفتن
attitudinize
حالت خاصی بخود گرفتن
autolysis
هضم یا گوارش خود بخود
self formed
خود بخود تشکیل شده
self moved
دارای حرکت خود بخود
feigns
بخود بستن جعل کردن
pretends
بخود بستن دعوی کردن
to overstrain oneself
زیاد بخود فشار اوردن
assume
بخود بستن وانمود کردن
arrogate
غصب کردن بخود بستن
assumes
بخود بستن وانمود کردن
feign
بخود بستن جعل کردن
introspect
بخود امدن درخود فرورفتن
self insured
خود بخود بیمه شده
self lubricating
خود بخود نرم شونده
pretend
بخود بستن دعوی کردن
pretendedly
بطور ساختگی یا بخود بسته
pretending
بخود بستن دعوی کردن
to rally one dispersed
نیروی تازه بخود دادان
self rising
خود بخود بلند شونده
refocillate
تجدید حیات کردن بخود اوردن
self pollination
گرده افشانی خود بخود گیاه
self support
اتکاء بخود تکفل مخارج خود
self digestion
جذب خود بخود مواد غذایی
self unloading
خود بخود تخلیه کننده بار
that is his look
این کار وابسته بخود اوست
cupboard love
عشق بخود بسته یاغرض الود
ultromotivy
جنبش خود بخود نیروی خودبخودی جنبی
aut
پیوندیست بمعنی " خود" و " وابسته بخود" و" خودکار"
auto
پیوندیست بمعنی " خود" و " وابسته بخود" و " خودکار".
autos
پیوندیست بمعنی " خود" و " وابسته بخود" و " خودکار".
stylolite
ستون سنگی همجنس صخره متصل بخود
ingratiatory
طرف توجه قرار دهنده امیخته بخود شیرینی
bain index
شاخصی که بااستفاده از اختلاف بین قیمت و هزینه کل متوسط قدرت انحصار را اندازه گیری میکند
flagellant
کسیکه برای بخشودگی ازگناهان بخود شلاق میزند موجود یا انگل تاژک دار
probate
تصدیق صحت وصیتنامه رونوشت مصدق وصیتنامه گواهی انحصار وراثت
reduces
تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
reduce
تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
reducing
تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
pseudomorph
جسم معدنی که نمودجسم معدنی دیگر ر را بخود گرفته باشد
self reacting
بطور خودکار متعادل شونده خود بخود تطبیق شونده
reflexively
چنانکه بخود فاعل برگرد د چنانکه مفعول ان
self fertility
خود باروری حاصلخیزی خود بخود
curses come home to roost
دشنام بخود دشنام دهنده برمیگرد د
consents
اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
consented
اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
consenting
اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
consent
اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com