English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
English Persian
to go to the wright بدست استادافتادن
Other Matches
drawing روشی است که در ان فلز گرم از سوراخهایی به شکل مخصوص کشیده میشود تا شکل نیمرخ مطلوب بدست اید . پروفیلهای مختلف را از این طریق بدست می اورند
drawings روشی است که در ان فلز گرم از سوراخهایی به شکل مخصوص کشیده میشود تا شکل نیمرخ مطلوب بدست اید . پروفیلهای مختلف را از این طریق بدست می اورند
by بدست
at the hand of بدست
soothe دل بدست اوردن
soothed دل بدست اوردن
soothes دل بدست اوردن
obtain بدست اوردن
obtained بدست اوردن
obtains بدست اوردن
procurable بدست اوردنی
getting بدست امده
getting بدست اوردن
offer بدست اوردن
offered بدست اوردن
offers بدست اوردن
procurement بدست اوری
catch بدست اوردن
earn بدست اوردن
earned بدست اوردن
earns بدست اوردن
obtainable بدست اوردنی
acquire بدست آوردن
acquires بدست اوردن
acquiring بدست اوردن
impetrate بدست اوردن
obtainment بدست اوری
pick up بدست اوردن
procurer بدست اورنده
securer بدست اورنده
to come to hand بدست امدن
come by <idiom> بدست آوردن
hand in hand دست بدست
get table بدست اوردنی
get at able بدست اوردنی
procure بدست اوردن
procured بدست اوردن
procures بدست اوردن
procuring بدست اوردن
get round بدست اوردن
attainable بدست اوردنی
acquirable بدست اوردنی
acquirer بدست اورنده
attenuation بدست آوردن
catcher بدست اورنده
come by بدست اوردن
gained بدست آوردن
gain بدست آوردن
gains بدست آوردن
manual وابسته بدست
gain بدست اوردن
gains بدست اوردن
get بدست امده
get بدست اوردن
gets بدست اوردن
provider بدست اورنده
gets بدست امده
providers بدست اورنده
gained بدست اوردن
import باپیروزی بدست امدن
importing باپیروزی بدست امدن
recover دوباره بدست اوردن
recovering دوباره بدست اوردن
recovers دوباره بدست اوردن
imported باپیروزی بدست امدن
pass on دست بدست دادن
retrieved دوباره بدست اوردن
They found no trace of her . ازاونشانی بدست نیامد
self-government حکومت بدست مردم
unhandy مشکل بدست امده
attains بدست اوردن بانتهارسیدن
insure بیمه بدست اوردن
recouped دوباره بدست اوردن
strike a balance موازنه بدست اوردن
recoup دوباره بدست اوردن
step into بسهولت بدست اوردن
retrieve دوباره بدست اوردن
quando acciderint هر گاه بدست اید
attaining بدست اوردن بانتهارسیدن
attained بدست اوردن بانتهارسیدن
attain بدست اوردن بانتهارسیدن
to shuffle from hand to hand دست بدست کردن
to put بدست امین دادن
to come into a property دارایی را بدست اوردن
to pander any one's lust دل کسیرا بدست اوردن
to get back دوباره بدست اوردن
to gain time دست بدست کردن
recoups دوباره بدست اوردن
recouping دوباره بدست اوردن
retrieves دوباره بدست اوردن
eke out <idiom> به سختی بدست آوردن
regain دوباره بدست اوردن
encyclic بدست چندنفر رونده
all aggairs pivot upon him کارها بدست او می گرد د
acquirability امکان بدست اوردن
finagle باحیله بدست اوردن
get back دوباره بدست اوردن
regained دوباره بدست اوردن
regaining دوباره بدست اوردن
to change hands دست بدست رفتن
turnover دست بدست شدن
change hands دست بدست رفتن
to get [hold of] something بدست آوردن چیزی
to bring something بدست آوردن چیزی
regains دوباره بدست اوردن
impropriate بدست عام دادن
municipalize بدست شهرداری دادن
in for <idiom> مطمئن بدست آوردن
have بدست اوردن دارنده
having بدست اوردن دارنده
take back <idiom> ناگهانی بدست آوردن
gun for something <idiom> بازحمت بدست آوردن
to obtain something بدست آوردن چیزی
optimization بدست اوردن حد مطلوب
wins بدست اوردن تحصیل کردن
win بدست اوردن تحصیل کردن
recovers دوباره بدست اوردن بازیافتن
impetrate با عجز و لابه بدست اوردن
resuming از سرگرفتن دوباره بدست اوردن
collects بدست آوردن یا دریافت داده
resumed از سرگرفتن دوباره بدست اوردن
resume از سرگرفتن دوباره بدست اوردن
bring in امتیاز بدست اوردن در پایگاه
collecting بدست آوردن یا دریافت داده
hardly earned money پول سخت بدست امده
recover دوباره بدست اوردن بازیافتن
collect بدست آوردن یا دریافت داده
recovering دوباره بدست اوردن بازیافتن
filthy lucre سودی که بی شرفانه بدست اید
resumes از سرگرفتن دوباره بدست اوردن
getting بدست اوردن فراهم کردن
enter بدست اوردن قدم نهادن در
To make ( find , get ) an opportunity . فرصت ( فرصتی ) بدست آوردن
dime a dozen <idiom> آسان بدست آمدن ،عادی
in order to <idiom> اعتماد شخص را بدست آوردن
capturing عمل بدست آوردن داده
circumstantiate قرائن وامارت را بدست اوردن
easy money پولی که براحتی بدست اید
get بدست اوردن فراهم کردن
handbills اعلانی که بدست مردم میدهند
handbill اعلانی که بدست مردم میدهند
captures عمل بدست آوردن داده
capture عمل بدست آوردن داده
gets بدست اوردن فراهم کردن
entered بدست اوردن قدم نهادن در
enters بدست اوردن قدم نهادن در
To go round hat in hand . کاسه گدایی بدست گرفتن
encyclicals بدست چند نفر گشته
encyclical بدست چند نفر گشته
availability آنچه به آسانی بدست آید
the tule of thumb قاعدهای که از تجزیه بدست اید
the proceeds of the sale وجوهی که از فروش بدست می اید
To obtain the desired result . نتیجه مطلوب را بدست آوردن
bought خریداری کردن بدست اوردن
wellŠwhat of it? چه نتیجهای ازان بدست می اید
hand to hand دست بدست یکدیگر مجاور
hand-to-hand دست بدست یکدیگر مجاور
To know someone blind spots. رگ خواب کسی را بدست آوردن
pre empt با حق شفعه بدست اوردن بشفعه خریدن
finagle بازرنگی بدست اوردن نقشه کشیدن
the proceeds of the sale پولی که از محل فروش بدست می اید
To pick up (to lose) the thread of conversation. رشته سخن را بدست گرفتن ( گم کردن )
fancy dog سگی که بدست سگبازپرورده شده باشد
to make a study of something برای بدست اوردن چیزی کوشیدن
eider down پرنرمی که ازمرغابی شمالی بدست میاید
reoccupy دنبال کردن دوباره بدست اوردن
stone pit محل بدست اوردن اطلاعات اجر
feather in one's cap <idiom> چیزی که از بدست آوردنش به خود ببالی
world is one's oyster <idiom> هرکس هرچیزی را میتواند بدست بیاورد
loving cup پیاله بزرگی که در مهمانی ها بدست میدهند
nine's complement که با کم کردن هر رقم عدد از 9 بدست می آید
ill gotten با وسایل غیر مشروع بدست امده
resumptive ادامه دهنده دوباره بدست اورنده
oligarchical بدست مشتی مردم اداره میشود
gluten سریشمی که ازشاخ واستخوان بدست میاید
giveaway دست بدست دادن عروس وداماد
effective آدرسی که از تغییر در یک آدرس بدست می آید
gerunds باخرفعل بدست میاید اسم مصدر
analysis بدست آوردن اطلاعات و نتایج از داده
eiderdowns پرنرمی که از مرغابی شمالی بدست می اید
eiderdown پرنرمی که از مرغابی شمالی بدست می اید
gerund باخرفعل بدست میاید اسم مصدر
reap جمع اوری کردن بدست اوردن
reaped جمع اوری کردن بدست اوردن
reaping جمع اوری کردن بدست اوردن
reaps جمع اوری کردن بدست اوردن
unobtainable بدست نیامدنی نایافتنی غیرقابل حصول
biologic بدست امده اززیست شناسی عملی
detritus چیزی که در نتیجه خرابی بدست اید
complementing که با کمک کردن همه اعداد از نه بدست می آید
lyophil بدست امده در اثرخشک شدن بوسیله انجماد
what you see is what you get انچه می بینید همان است که بدست می اورید
racketeers از راه قاچاق یاشیادی پول بدست اوردن
racketeer از راه قاچاق یاشیادی پول بدست اوردن
prize money پولی که از فروش غنیمت دریایی بدست می اید
hash سیستم کدگذاری برای کد hash بدست آید
complement که با کمک کردن همه اعداد از نه بدست می آید
internal evidence مدارک یا گواهی که از درون چیزی بدست میاید
lyophiled بدست امده در اثرخشک شدن بوسیله انجماد
mannose ماده قندی که ازاکسیداسیون مانیتول بدست میاید
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com