English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 50 (4 milliseconds)
English Persian
A debtor left to himself will become a creditor . <proverb> بدهکار را که به یال خود گذاشتى طلبکار مى شود.
Other Matches
creditors طلبکار
creditor طلبکار
creditor طلبکار غریم
general creditor طلبکار عادی
preferred creditor طلبکار ممتاز
privileged creditor طلبکار ممتاز
secured creditor طلبکار با وثیقه
unsecured creditor طلبکار بدون وثیقه
debtors بدهکار
indebted بدهکار
in debt بدهکار
obligor بدهکار
debited بدهکار
yielder بدهکار
debit بدهکار
debiting بدهکار
debits بدهکار
debtor بدهکار
charge بدهکار کردن
debt balance مانده بدهکار
expromission جانشینی بدهکار
expromissor جانشین بدهکار
debited بدهکار کردن
indebt بدهکار کردن
charges بدهکار کردن
debit بدهکار کردن
debt advice اعلامیه بدهکار
debit side ستون بدهکار
debtor ستون بدهکار
debtors ستون بدهکار
debits بدهکار کردن
owe بدهکار بودن به
owed بدهکار بودن به
owes بدهکار بودن به
debiting بدهکار کردن
debit note رسید بدهکار
debenture bond بدهکار ومدیون
redder بدهکار بودن حساب
reddest بدهکار بودن حساب
reds بدهکار بودن حساب
red بدهکار بودن حساب
i owe him & پنج لیره به او بدهکار هستم
She wouldnt hear of it . she takes no heed. گوشش به این حرفها بدهکار نیست
lien حق رهن ملک بدهکار برای بستانکار
We are now quits. We are now even . The slate is now cleaned. حالادیگر حسابمان پاک شد (نه بدهکار نه بستانکار )
debt of honour بدهی که پرداخت ان به خوش حسابی بدهکار بستگی دارد
accrued benefit پولی که شرکت به یکی از کارمندان بدهکار است بخصوص بابت بازنشستگی
appropriation در CLتقاضانامه ایست که بستانکاربرای بدهکار می فرستد ودرخواست پرداخت قسمتی ازطلب خود را می نماید
how much do i owe you چقدر بشما بدهکار هستم چقدرباید بشما بدهم چقدرطلب شمامیشود
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com