Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
English
Persian
fairly
بدون تزویر منصفانه
Other Matches
ingenuously
بدون تزویر
guilelessly
بدون تزویر
artifice
تزویر
guile
تزویر
plain hearted
بی تزویر
double-dealing
تزویر
artless
بی تزویر
candid
منصفانه
impartial
منصفانه
simple hearted
بی تزویر
dissimulation
تزویر
deserved
منصفانه
disingenuousness
تزویر
wiles
تزویر
considerately
منصفانه
equitably
منصفانه
evenhanded
منصفانه
falsification
تزویر
artifices
تزویر
candid
بی تزویر
duplicity
تزویر
fairer
منصفانه
guileless
بی تزویر
hypocrisy
تزویر
single-minded
بی تزویر
single minded
بی تزویر
even-handed
منصفانه
even-handedly
منصفانه
even handed
منصفانه
ingenuous
بی تزویر
reasonable
منصفانه
wiliness
تزویر
just
منصفانه
fairs
منصفانه
wilily
با تزویر
fairest
منصفانه
fair
منصفانه
dissimulated
تزویر کردن
dissimulate
تزویر کردن
falsifies
تزویر کردن
unsophisticated
بی تزویر جانزده
falsify
تزویر کردن
impartially
بیغرضانه منصفانه
falsified
تزویر کردن
wile
تزویر مکر
equanimity
قضاوت منصفانه
act hypocritical
تزویر کردن
falsifying
تزویر کردن
dissimulating
تزویر کردن
dissimulates
تزویر کردن
unfairly
غیر منصفانه
unfair
غیر منصفانه
impostrous
تزویر امیز
short end (of the stick)
<idiom>
غیر منصفانه
fair competition
رقابت منصفانه
fair deal
سیاست منصفانه
unjust
غیر منصفانه
fair deal
روش منصفانه
fair price
قیمت منصفانه
fair trade
کسب منصفانه
play ball with someone
<idiom>
شرکت منصفانه
just price
قیمت منصفانه
tit for tat
<idiom>
مبادله منصفانه
disingenuously
ازروی تزویر
guileless
بی حیله و تزویر
doubliy
ازروی تزویر
fair trade
تجارت منصفانه
just profit
سود منصفانه
fair return
بازده منصفانه
adulteration
جعل و تزویر استحاله
hypocritical
توام با تدلیس و تزویر
feigningly
از روی بهانه یا تزویر
guilefully
از روی حیله و تزویر
guile
دستان و تزویر تلبیس
shoot straight
<idiom>
منصفانه رفتار کردن
He gave me a square deal .
بامن منصفانه معامله کرد
wrongs
غیر منصفانه رفتار کردن
wrong
غیر منصفانه رفتار کردن
open faced
دارای سیمای بازو بی تزویر
to wrong
غیر منصفانه رفتار کردن
guilefully
از روی حیله و تزویر مزورانه
underhand
حقه بازی تقلب و تزویر
wronging
غیر منصفانه رفتار کردن
plainspoken
صاف و پوست کنده بی ریا و تزویر
without any reservation
بدون هیچ قید وشرط بدون استثنا مطلقا
informally
بدون تشریفات بدون رعایت مراسم اداری یا قانونی
unformed
بدون شکل منظم هندسی بدون سازمان
flattest
ضربه بدون ایجاد پیچ در گوی بیلیارد حالت کشیده و بدون انحنای بادبان دریای ارام سطح اب مناسب ماهیگیری
flat
ضربه بدون ایجاد پیچ در گوی بیلیارد حالت کشیده و بدون انحنای بادبان دریای ارام سطح اب مناسب ماهیگیری
of no interest
بدون اهمیت
[بدون جلب توجه]
independently
آزاد یا بدون کنترل یا بدون اتصال
Taoism
روش فکری منسوب به lao-tseفیلسوف چینی که مبتنی است بر اداره مملکت بدون وجوددولت و بدون اعمال فرمها واشکال خاص حکومت
fair trade laws
قوانین تجارت منصفانه قرارداد بین تولیدکننده وفروشنده برای تثبیت یا تعیین حداقل قیمت
parataxis
مرتب شدن بدون ربط منطقی توالی دو عبارت یا جمله بدون ربط یا عوامل دستوری دیگر
lynch law
مجازات بدون دادرسی که مردم از پیش خود معین کنند, مجازات مجرمین بدون رسیدگی قضایی وقانونی
unbranched
بدون انشعاب بدون شعبه
unstressed
بدون اضطراب بدون کشش
achylous
بدون کیلوس بدون قیلوس
offhand
بدون مقدمه بدون تهیه
unijust
غیر عادلانه غیر منصفانه بی عدالت بی انصاف
undeceive
مبرا از فریب و تزویر کردن از فریب اگاهانیدن
foxes
روباه بازی کردن تزویر کردن
foxing
روباه بازی کردن تزویر کردن
fox
روباه بازی کردن تزویر کردن
recoilless
جنگ افزار بدون عقب نشینی بدون عقب نشینی
inoperculate
بدون سرپوش جانور بدون سرپوش
unstressed
بدون مد
bottomless
بدون ته
undoubted
بدون شک
obtrusively
بدون حق
to a certainty
بدون شک
wanting
بدون
doubtlessly
بدون شک
ex
بدون
and no mistake
بدون شک
sans
بدون
undoubtedly
بدون شک
goalless
بدون گل
ex-
بدون
i'll warrant
بدون شک
acheilous
بدون لب
without
بدون
not nearctic
بدون
indubitable
بدون شک
acheilos
بدون لب
but
بدون
faceless
بدون ویژگی
cold turkey
بدون آمادگی
faceless
بدون صورت
backless
بدون پشت
unsprung
بدون فنر
unmaned
بدون سرنشین
unmannered
بدون اداب
insecure
بدون ایمنی
unlined
بدون پوشش
endless
بدون پایان
faultless
بدون خطا
under one's own steam
<idiom>
بدون کمک
to be sure
<idiom>
مطمئنا ،بدون شک
unspotted
بدون الودگی
unequivocal
بدون ابهام
unequivocally
بدون ابهام
unattended
بدون متصدی
unmanned
بدون سرنشین
unexceptional
بدون استثنا
immediately
بدون واسطه
zero elasticity
بدون کشش
workless
بدون عمل
bachelors
بدون عیال
untitled
بدون سراغاز
unvalued
بدون ارج
unvocal
بدون موسیقی
inaction
بدون فعالیت
vacant succession
بدون جانشین
weanting
بدون بی منهای
wayless
بدون جاده
valveless
بدون سوپاپ
warless
بدون جنگ
backless
بدون پشتی
indubitable
بدون تردید
voteless
بدون رای
notwithstanding
بدون توجه
bachelor
بدون عیال
without recourse
بدون رجوع
without recourse
بدون حق مراجعه
without justification
بدون مجوز
unmennerly
بدون اداب
unpromising
بدون امید
bloodless
بدون خونریزی
humble
بدون ارتفاع
unsigned
بدون امضاء
involuntarily
بدون اراده
humblest
بدون ارتفاع
with in compass
بدون مبالغه
untitled
بدون عنوان
vibrationless
بدون لرزه
unlined
بدون استر
sans ceremonie
بدون تشریفات
cordless
بدون سیم
non delay
بدون تاخیر
no doubt
بدون تردید
dealated
بدون بال
degas
بدون گازکردن
deice
بدون یخ کردن
diamensionless
بدون اندازه
diamensionless
بدون بعد
dimensionless
بدون بعد
disconnectedly
بدون ارتباط
nonboresafe
بدون ضامن
nonstop
بدون توقف
bareheaded
بدون کلاه
run on
بدون وقفه
recoilless
بدون لنگر
quiescently
بدون جنبش
prosaically
بدون لطافت
bloodlessly
بدون خونریزی
pathless
بدون جاده
by rote
بدون فکر
on the square
بدون کجی
nonsyllabic
بدون هجایی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com