Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (12 milliseconds)
English
Persian
improvidently
بدون مال اندیشی
Other Matches
policies
مصلحت اندیشی
long sightedness
دور اندیشی
foresight
مال اندیشی
ideation
خیال اندیشی
right mindedness
درست اندیشی
forethought
دور اندیشی
provincialism
محلی اندیشی
obscurantism
تاریک اندیشی
foresight
دور اندیشی
magical thinking
جادویی اندیشی
wishful thinking
خواسته اندیشی
dogmatism
جزمی اندیشی
policy
مصلحت اندیشی
telepathy
دوهم اندیشی
self reflection
درون اندیشی
idealism
خیال اندیشی
far sightedness
مال اندیشی
right minded
درست اندیشی
right-minded
درست اندیشی
hyperpragia
زیاده اندیشی
perspectives
مال اندیشی تجسم شی
providently
از روی مال اندیشی
forethought
مال اندیشی احتیاط
perspective
مال اندیشی تجسم شی
foreseeingly
از روی مال اندیشی
to take long views
دور اندیشی کردن
prognosis
پیش بینی مال اندیشی
visionless
فاقد حس بینش ومال اندیشی
prognoses
پیش بینی مال اندیشی
afterthought
چاره اندیشی برای کاری پس از کردن آن
afterthoughts
فکر کاهل چاره اندیشی برای کاری پس از کردن ان
informally
بدون تشریفات بدون رعایت مراسم اداری یا قانونی
without any reservation
بدون هیچ قید وشرط بدون استثنا مطلقا
unformed
بدون شکل منظم هندسی بدون سازمان
flat
ضربه بدون ایجاد پیچ در گوی بیلیارد حالت کشیده و بدون انحنای بادبان دریای ارام سطح اب مناسب ماهیگیری
flattest
ضربه بدون ایجاد پیچ در گوی بیلیارد حالت کشیده و بدون انحنای بادبان دریای ارام سطح اب مناسب ماهیگیری
of no interest
بدون اهمیت
[بدون جلب توجه]
independently
آزاد یا بدون کنترل یا بدون اتصال
Taoism
روش فکری منسوب به lao-tseفیلسوف چینی که مبتنی است بر اداره مملکت بدون وجوددولت و بدون اعمال فرمها واشکال خاص حکومت
telepathic
وابسته به دورهم اندیشی وابسته به توارد یا انتقال فکر
parataxis
مرتب شدن بدون ربط منطقی توالی دو عبارت یا جمله بدون ربط یا عوامل دستوری دیگر
lynch law
مجازات بدون دادرسی که مردم از پیش خود معین کنند, مجازات مجرمین بدون رسیدگی قضایی وقانونی
achylous
بدون کیلوس بدون قیلوس
offhand
بدون مقدمه بدون تهیه
unbranched
بدون انشعاب بدون شعبه
unstressed
بدون اضطراب بدون کشش
recoilless
جنگ افزار بدون عقب نشینی بدون عقب نشینی
inoperculate
بدون سرپوش جانور بدون سرپوش
undoubted
بدون شک
i'll warrant
بدون شک
to a certainty
بدون شک
indubitable
بدون شک
not nearctic
بدون
unstressed
بدون مد
without
بدون
but
بدون
ex-
بدون
ex
بدون
obtrusively
بدون حق
wanting
بدون
sans
بدون
bottomless
بدون ته
goalless
بدون گل
acheilos
بدون لب
undoubtedly
بدون شک
acheilous
بدون لب
and no mistake
بدون شک
doubtlessly
بدون شک
unalloyed
بدون الیاژ
undue
بدون مداخله
inoffensive
بدون زنندگی
zero elasticity
بدون کشش
unfurnished
بدون اثاثیه
confidently
بدون شبهه
vainly
بدون نتیجه
blankly
بدون مقصودیامعنی
workless
بدون عمل
unexceptional
بدون استثنا
without recourse
بدون رجوع
faceless
بدون صورت
without recourse
بدون حق مراجعه
unlined
بدون پوشش
cold turkey
بدون آمادگی
faceless
بدون ویژگی
expired
بدون اعتبار
backless
بدون پشتی
backless
بدون پشت
unmanned
بدون سرنشین
unresponsive
بدون احتیاط
safely
بدون خطر
endless
بدون پایان
unattended
بدون متصدی
unoccupied
بدون مستاجر
unceasing
بدون وقفه
constantly
بدون تغییر
alcohol-free
<adj.>
بدون الکل
consistently
بدون تناقض
faultless
بدون خطا
unequivocal
بدون ابهام
unequivocally
بدون ابهام
humble
بدون ارتفاع
humblest
بدون ارتفاع
in vain
<idiom>
بدون تفثیروموفقیت
wing it
<idiom>
بدون آمادگی
under one's own steam
<idiom>
بدون کمک
insecure
بدون ایمنی
to be sure
<idiom>
مطمئنا ،بدون شک
notwithstanding
بدون توجه
involuntarily
بدون اراده
bloodless
بدون خونریزی
immediately
بدون واسطه
toothless
بدون دندانه
indubitable
بدون تردید
bachelor
بدون عیال
bachelors
بدون عیال
inaction
بدون فعالیت
without milk
بدون شیر
decaffeinated
بدون کافئین
excluding meals
بدون غذا
nothing if not
<idiom>
مطمئنا،بدون شک
continuously
بدون توقف
adrift
بدون هدف
discontinuously
بدون اتصال
free play
بدون محدودیت
free trader
بدون گمرک
soilless
بدون خاک
fruitlessly
بدون نتیجه
glabrous
بدون کرک
guilelessly
بدون تزویر
shockless
بدون ضربه
hands down
بدون احتیاط
holdless
بدون گیره
shadeless
بدون سایه
immethodical
بدون اسلوب
free of tax
بدون مالیات
stemless
بدون ساقه
free from slip
بدون لغزش
unadvised
بدون اطلاع
toeless
بدون پنجه
exclusive of
بدون در نظرگرفتن
failure free
بدون خرابی
terrorless
بدون ترس
termless
بدون شرط
flavorless
بدون مزه
tenantless
بدون مستاجر
strikeless
بدون ضربت
stemless
بدون تنه
free from backlash
بدون لقی
immusical
بدون هماهنگی
inapproachable
بدون دسترسی
incognizant
بدون شناسایی
irreflexive
بدون واکنش
irrespective of
بدون ملاحظه
recoilless
بدون لنگر
quiescently
بدون جنبش
prosaically
بدون لطافت
pathless
بدون جاده
on the square
بدون کجی
no doubt
بدون تردید
non delay
بدون تاخیر
nonboresafe
بدون ضامن
nonsyllabic
بدون هجایی
inviscid
بدون لزوجت
intolerantly
بدون بردباری
run on
بدون وقفه
searchless
بدون جستجو
incommunicable
بدون رابطه
indistinctively
بدون فرق
indolently
بدون درد
inelastic
بدون کشش
scoreless
بدون امتیاز
ingenuously
بدون تزویر
sans recours
بدون رجوع
inofficial
بدون اجازه
inoperculate
بدون دریچه
sans ceremonie
بدون تشریفات
nonstop
بدون توقف
unselfish
بدون خودخواهی
weanting
بدون بی منهای
wayless
بدون جاده
asymptomatic
بدون علامت
warless
بدون جنگ
voteless
بدون رای
avirulent
بدون شدت
awless
بدون بیم
vibrationless
بدون لرزه
bareheaded
بدون کلاه
valveless
بدون سوپاپ
vacant succession
بدون جانشین
anechoic
بدون انعکاس
ametabolous
بدون دگردیسی
ametabolic
بدون دگردیسی
without justification
بدون مجوز
acarpous
بدون میوه
achlamydeous
بدون پوشش
achromatic
بدون ترخیم
achromic
بدون ترخیم
acid free
بدون اسید
acold
بدون احساسات
acranial
بدون کاسهء سر
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com