English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
English Persian
gyrus برامدگی چین خورده مغز
Other Matches
papillary مانند برامدگی دارای برامدگی
mound برامدگی
ganglion برامدگی
overhangs برامدگی
burred برامدگی
burring برامدگی
burrs برامدگی
extuberance برامدگی
dome برامدگی
domes برامدگی
knurr برامدگی
burr برامدگی
bumpier پر از برامدگی
mounds برامدگی
bulging برامدگی
bulges برامدگی
bulged برامدگی
bulge برامدگی
neuroma برامدگی پی
nub or nubble برامدگی
nurl برامدگی
granulation برامدگی
overhang برامدگی
gibbous برامدگی
heave برامدگی
heaved برامدگی
bumpy پر از برامدگی
bumpiest پر از برامدگی
knurl برامدگی
tuberosity برامدگی
knur برامدگی
ledges برامدگی
ledge برامدگی
convexity برامدگی
knosp برامدگی
knop برامدگی
ridge برامدگی
ridges برامدگی
antinode برامدگی
nub برامدگی
bluging برامدگی
cusp برامدگی
bump برامدگی
turgescence برامدگی
nibs برامدگی
knobs برامدگی
entasis برامدگی
whaleback برامدگی
knob برامدگی
nib برامدگی
eaten خورده
irriguous اب خورده
it was eaten خورده شد
little خورده
nodule برامدگی عقده
nodules برامدگی عقده
protuberance برامدگی قلنبگی
eminence برامدگی بزرگی
nodules برامدگی کوچک
promontory پرتگاه برامدگی
caput نوک برامدگی
hyperostosis برامدگی استخوان
nodule برامدگی کوچک
protuberances برامدگی قلنبگی
eminency برامدگی بزرگی
cuspidal دارای برامدگی
circular projection برامدگی گرد
tumors تومور برامدگی
tumour تومور برامدگی
tumours تومور برامدگی
bunchout برامدگی یافتن
annular projection برامدگی حلقوی
bumpiness دارای برامدگی
bulging test ازمایش برامدگی
bulginess برامدگی شکم
sills برامدگی دریایی
sill برامدگی دریایی
lump غلنبه برامدگی
lumped غلنبه برامدگی
lumps غلنبه برامدگی
verruca گندمه برامدگی
verrucas گندمه برامدگی
boss برامدگی تزیینی
boll برامدگی مانند
exostosis برامدگی استخوان
bossed برامدگی تزیینی
bosses برامدگی تزیینی
bossing برامدگی تزیینی
bowing of bed برامدگی کف نهر
promontories پرتگاه برامدگی
bridged برامدگی بینی
villus برامدگی مویی
tumor تومور برامدگی
tubercle برامدگی گرد
thenar برامدگی کف دست
turgor برامدگی [تورم]
protuberancy برامدگی قلنبگی
splint برامدگی کوچک
knobby دارای برامدگی
phyma برامدگی پوست
bridge برامدگی بینی
bridges برامدگی بینی
tumidity برامدگی [تورم]
tumescence برامدگی [تورم]
swelling برامدگی [تورم]
node دشواری برامدگی
nodes دشواری برامدگی
protuberance برامدگی [تورم]
lump برامدگی [تورم]
bulge برامدگی [تورم]
phantom tumour برامدگی موقتی
knuckle bone برامدگی بندانگشت
humping برامدگی گرد
hump برامدگی گرد
mezzo rillievo نیم برامدگی
protrude برامدگی داشتن
protruded برامدگی داشتن
protrudes برامدگی داشتن
protruding برامدگی داشتن
knarred دارای برامدگی
humps برامدگی گرد
midrib خط یا برامدگی حد فاصل
knar برامدگی درچوب
papillose دارای برامدگی
papilla برامدگی کوچک
jag برامدگی تیز
crimpled چوروک خورده
crackly چین خورده
corrodible خورده شدنی
carious کرم خورده
folded picture تصویر تا خورده
butt welded از سر جوش خورده
hammer hard چکش خورده
kinky گره خورده
jiggly تکان خورده
crossed out قلم خورده
kinky پیچ خورده
brushed شانه خورده
stickit شکست خورده
starveling گرسنگی خورده
worm eaten کرم خورده
mildewy باد خورده
puckery چین خورده
fretted by rust زنگ خورده
plicated چین خورده
mussy بهم خورده
on oath قسم خورده
symphsis عضوجوش خورده
teched بهم خورده
tetched بهم خورده
writhen تاب خورده
dehiscent ترک خورده
distempered بهم خورده
writhen پیچ خورده
engrained پینه خورده
maggoty کرم خورده
vermiculate کرم خورده
twisty پیچ خورده
thrawart پیچ خورده
patsy فریب خورده
turkeys شکست خورده
moth eaten بید خورده
moth-eaten بید خورده
withered چروک خورده
conglomerate به هم جوش خورده
cleft ترک خورده
clefts ترک خورده
clift ترک خورده
picked کلنگ خورده
underdog سگ شکست خورده
deluded فریب خورده
turkey شکست خورده
indisposed بهم خورده
corrosion خورده شدن
messy بهم خورده
wound پیچ خورده
stamped تمبر خورده
callous پینه خورده
kaput کاملا شک ست خورده
worm-eaten کرم خورده
eaten خورده شده
grubbier کرم خورده
craven شکست خورده
belly pinched گرسنگی خورده
underdogs سگ شکست خورده
wounds پیچ خورده
wounding پیچ خورده
grubby کرم خورده
failures شکست خورده
failure شکست خورده
grubbiest کرم خورده
conglomerates به هم جوش خورده
dislocated بهم خورده
cancelled قلم خورده
aggresive خورده شده
outgrwth برامدگی گوشت زیادی
knuckle برامدگی یا گره گیاه
papilla برامدگی نوک دار
cockle گره و برامدگی پارچه
cockles گره و برامدگی پارچه
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com